مبارزه برای آزادی از ۱۶آذر ۱۳۳۲ تا ۱۶آذر ۱۴۰۴
تقویم نشان می دهد آخرین ماه پاییز، فصل مدرسه و دانشگاه، روزها را به زمستان می دهد، اما پشت میله های زندان که قرار است همیشه زمستان باشد خبری از یاس و سردی نیست. حالا که روزهای دوری از دانشگاه و آن رویاهای بلند پروازانه علمی، از دو هزار روز گذشته است، به درس های زندان و زندانیان مقاوم نگاه میکنم. چگونه میتوان در این زمستانی ترین جغرافیا مغلوب زمستان نشد؟ چگونه تن نداد به سرکوبی که میخواهد انسان را تحقیر و خواسته های آن را به حدی تقلیل دهد که فراموش کند آنچه از او سلب شده، حق اساسی او، آزادی است.
اما این پرسشی نیست فقط برای ما زندانیان، زیرا حکومت های دیکتاتوری نیز زندان هایی به وسعت کشور میسازند، با زندانبانانی که در این تاریخ طولانی از استبداد، کوشیده اند تا مردم را تحقیر و خواسته های آنان را کوچک کنند تا مبادا برای به دست آوردن اساسی ترین حقشان، یعنی آزادی، تلاش کنند. حکومت هایی که پی در پی کشور را تبدیل به زندان کرده اند. زندان هایی با رنگ و قالب های مختلف. هر چند که شاید روزگاری زندان بهتری داشتیم اما ننگ بر اینکه آنقدر تحقیر شویم که فراموش کنیم آنچه از ما سلب شده آزادی تعیین سرنوشت خودمان است. ننگ بر اینکه فراموش کنیم انسان هایی آزاد هستیم نه رعیت هایی محتاج ارباب و ننگ بر اینکه اعتماد به نفس مان را از دست بدهیم و به انتظار قدرت های خارجی بنشینیم تا شاید زندانبان بهتری بیاورند!
اما پاسخ در این جغرافیای زمستان زده چه ایران باشد و چه زندان، تنها یک چیز است: مبارزه!
مبارزه، همان رهایی انسان مبارز، همان آتش سوزان تاریخ و همان گوهر استثنایی تاریخ معاصر ایران در منطقه ای پر از استبداد است. مبارزه همان چیزی است که نگذاشته است در زمستان استبداد و در پشت میله های زندان سرما چیره شود.
و دانشگاه همواره قلب تپنده این مسیر پر رنج آگاهی منتج به مبارزه بوده و هست. از میان گلوله های مزدوران شاه تا گلوله هایی که در قیام ۱۴۰۱ از جیره خواران بسیجی به دانشجویان شلیک شد. از میان فریاد یا مرگ یا مصدق تا دفن توهم اصلاحات با شعار “اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا” تا مرز راستین بین استبداد و آزادی با شعار “مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر” گذر کرده است، اما مشعلش هیچگاه زمین نیفتاده است و در شعله های فروزان پیکر احمد بالدی علیه فقر و ستم و تا ایستادگی هر لحظه احسان فریدی، دانشجوی ۲۲ ساله، زیر طناب مرگ می درخشد.
اکنون دانشگاه، این فروزنده قلبی که بسیار هم زخمی است در فضای تاریک استبداد زده که دهان ها را هم می بویند مسئولیت تاریخی بزرگی بر دوش دارد؛ سخت اما امکانپذیر!
یاران نادیدهام، به همدیگر نگاه کنید، قلبهای شما منبع اراده و عزم برای این مسئولیت است. این آینه قلبهایتان را روبه روی هم بگذارید تا از اراده تغییر، توفانی از شورش و عصیان به پا کنید. و این همان پیام نهفته در روز دانشجو است که با خون سه یار دبستانیمان همچنان میدرخشد. درخششی که نوید بهار آزادی و آبادی ایران است.
پیام دانشجوی زندانی هوادار مجاهدین علی یونسی از زندان قزلحصار- مبارزه برای آزادی از ۱۶آذر ۱۳۳۲تا ۱۶آذر ۱۴۰۴
