یک پیشنهاد «صلح جویانه»! – ب. فراهانی (قسمت سوم)

یک پیشنهاد «صلح جویانه»! - ب. فراهانی (قسمت سوم)

معادلهٔ ایران

”… من پیش‌بینی می‌کنم که این غذا طرفدار زیادی پیدا کند، و بنابراین برای مالکان، که بهرحال تا همین امروز هم بیشتر والدین این کودکان را بلعیده‌اند و بر آنها حق مالکیت دارند، بسیار مناسب خواهد بود…“ (۱)

خلقی که اسیر یک حکومت ظالم و سرکوبگر است تنها یک جنگ را به‌رسمیت می‌شناسد و آن هم جنگ بین خلق و ضدخلق است. لابی‌گران وطنی و غیروطنی رژیم با سفسطه‌ها و مغلطه‌های روشنفکرنمایانه و از موضع قیم مآبانه، درست مانند اقتصاددان «نخبهٔ» سویفت که دل برای فقرا می‌سوزاند اما هوای مالکانی را داشت که شیرهٴ جان مردم را می‌کشیدند، می‌خواهند این واقعیت را با خاستگاه طبقاتی و سیاسی ولی فقیه، و یا در خوشبینانه‌ترین وجه با تراوشات ذهن وارفتهٔ خودشان که انعکاسی است از یک بی‌ظرفیتی در رویارویی با شرایط پیچیده داخلی و منطقه‌ای، جایگزین کنند. گویا قانونی بر جهان حاکم نیست و تاریخ مسیر خودش را به میل این بریده از واقعیت یا آن خائن به ملت، که ذهن تاب برداشته‌اش مانند آیینه‌های موج‌دار واقعیتها را از شکل می‌اندازد، تغییر خواهد داد.

از خزعبلات اینها که بگذریم، به‌دلیل این‌که دشمن اصلی مردم ایران رژیم آخوندی است و «دعوای اصلی مردم ایران با رژیم خمینی از روز اول بر سر این بوده و هست که حاکمیت ملت و رأی مردم، یا ولایت فقیه و حاکمیت آخوندی» (۲)، معادلهٔ ایران بین این دو نیروی متضاد برقرار می‌شود.

بر اساس نظریهٔ بازی (۳) نتیجهٔ هر رقابت، مبارزه یا جنگ را که دو طرف دارد می‌توان در چهار تابلوی کلی دسته بندی کرد:

  1. به نفع طرف اول
  2. به نفع طرف دوم
  3. به نفع هر دو طرف
  4. به نفع هیچ‌یک از طرفها

حال اگر دو طرف مبارزه متضاد هم باشند و رابطهٔ بین آنها خصمانه باشد (یعنی بخواهند یکدیگر را حذف کنند) ، بازی در دستهٴ ”عدم-همکاری“جای می‌گیرد. (۴) در این نوع رابطه، وضعیت سوم هیچ‌گاه پیش نمی‌آید زیرا این نتیجه مستلزم درجه‌ای از همکاری (یا به عبارتی سازش) بین آنها است که بر مبنای تبادل داوطلبانهٴ اطلاعات بین طرفین، مثلاً به‌صورت مذاکره یا معامله محقق می‌شود. اما وقتی که طرفین ضدهم باشند، اولاً منفعت یکی در تعارض با منفعت دیگری است، ثانیا هیچ‌گاه آنها به‌طور داوطلبانه با یکدیگر تبادل اطلاعات نمی‌کنند، و بنابراین رابطهٔ همکاری بین آنها برقرار نمی‌شود. هم‌چنین وضعیت چهارم هم متصور نیست، زیرا در یک رویارویی بین اضداد، اگر احتمالات غیر واقعی مثل نابودی هر دو طرف بر اثر یک حادثهٔ خارق‌العاده را کنار بگذاریم، ضرر یک طرف تضاد ضرورتاً منفعت طرف دیگر تضاد است، و اگر وضعیتی متصور باشد که هر دو وجه تضاد متضرر شوند، معلوم می‌شود که آنها متضاد هم نیستند. هر چقدر احتمال بدهیم که یکی از دو تابلوی سه و چهار ممکن است واقع شود، به همان میزان بین دو طرف بازی فصل‌مشترک قائل شده‌ایم.

در مبارزه مردم ایران برای آزادی، تا وقتیکه رژیم خمینی خط سرخ سرکوب مسلحانهٔ حرکتهای اعتراضی مسالمت‌آمیز مردم را در ۳۰خرداد رد نکرده بود، هنوز روزنه‌ای برای تغییرات غیرقهرآمیز در کادر انتخابات و پارلمان حتی بالنسبه آزاد وجود داشت و امکان این بود که بدون توسل به قهر و سرنگونی، تغییرات نسبتاً دمکراتیک در ایران صورت گیرد. اما بعد از آن سرفصل برگشت ناپذیر، دیگر سازشی بین مردم و رژیم متصور نیست و رابطهٔ بین مردم با رژیم وارد حیطهٔ تخاصم آشتی ناپذیر شد. بهمین دلیل در ایران نه تابلوی سوم متصور است و نه تابلوی چهارم، و هر راه‌حلی برای معادلهٔ ایران لاجرم باید به یکی از دو تابلوی اول و دوم ختم شود، یعنی یا تماماً به نفع مردم ایران و به زیان رژیم باشد که به‌معنی سرنگونی است، و یا تماماً به زیان مردم و به نفع رژیم که به‌معنی تداوم سرکوب و دیکتاتوری فاشیسم مذهبی است. هر نتیجهٔ دیگری هم که با یک راه‌حل مفروض به غیر از این دو به‌دست آید، ناپایدار و موقتی است و نهایتاً به سمت یکی از این دو می‌رود، و یا تجزیه شده و هر یک از اجزائش به سمت یکی از این دو می‌رود. به زبان تئوری «سیستمهای دینامیک» در ریاضیات، دو نتیجهٔ اول و دوم، دو راه‌حل یا نقطهٔ تعادل پایدار معادلهٔ ایران هستند که در فضای راه‌حل‌های ممکن برای این معادله «رباینده» محسوب می‌شوند، یعنی هر راه‌حل دیگری را به سمت خود جذب کرده و «می‌ربایند» (۵).

بنابراین، مجموعهٔ راه‌حل‌های ممکن برای مسألهٴ ایران دو نتیجه یا «ربایندهٔ» اصلی دارد:

  1. سازش و زد و بند غرب با رژیم و تداوم بقای آن به هر شکل (به نفع رژیم)
  2. سرنگونی رژیم (به نفع مردم و مقاومت ایران)

از آنجا که در بحثهای جاری دو روش برای تحقق سرنگونی رژیم مطرح می‌شود، ما انتخابها را به سه محور گسترش می‌دهیم:

  1. سازش با رژیم
  2. سرنگونی رژیم توسط نیروی خارجی
  3. سرنگونی رژیم توسط مردم و مقاومت

مشخص است که نتیجهٔ راه‌حل اول تابلوی اول است. البته در دنیای سیاست رایج، مسائل به روشنی معادلات ریاضی یا یک طنز سیاسی نیستند، و پنهان کردن قصد و غرض به یک روش مشروع و متداول تبدیل شده است. از این‌رو کسانی که می‌خواهند برای منافع خودشان رژیم را حفظ کنند، صریح نمی‌گویند که «می‌خواهیم رژیم را حفظ کنیم» بلکه می‌گویند «رژیم قابل محدود کردن و کنترل است» و بنابراین باید نتیجه گرفت که نیازی به سرنگونی نیست. پس بهمین دلیل، جنگ با آن مشروع نیست، چه جنگ مقاومت و چه جنگ خارجی و یا هر جنگ دیگری. به عبارت ساده‌تر «رژیم خوب – جنگ بد» !

دیگر تضاد میان این دو با معامله و سازش حل نمی‌شود، و اگر جنگ نشود، رژیم مجبور خواهد شد که از مواضعش در زمینه های مختلف عقب نشینی کند و به این عقب نشینی ادامه دهد.

وقتی سازش با رژیم متصور نباشد و راه‌حل اول حذف شود، دو راه‌حل دیگر باقی می‌ماند.

در راه‌حل دوم، که الگو برداری از برخورد آمریکا و متحدانش با افغانستان و عراق است، چنین فرض می‌شود که نیروی خارجی می‌تواند با حملهٔ تمام‌عیار نظامی و اشغال زمینی رژیم را سرنگون کند. اما احتمال وقوع چنین رویدادی در ایران بسیار کم است، زیرا:

بنابراین راه‌حل دوم به‌طور مستقل قابل اجرا نیست. اگر چنین بود، خود این راه‌حل اصالت می‌داشت و دیگر آمریکا بازیگر فرعی محسوب نمی‌شد (۶).

اما راه‌حل سوم یک راه‌حل کاملاً مستقل است و برخلاف راه‌حل دوم، هیچ نیازی به نیروی خارجی ندارد تا رژیم را سرنگون کند، زیرا:

واقعیت صلب و خدشه‌ناپذیر این است که مردم ایران تنها یک جنگ را به‌رسمیت می‌شناسند و آن هم جنگ با رژیم فاشیسم دینی حاکم بر کشورمان است. جنگی که بنا‌به‌حکم تاریخ و ضرورت تکامل به سمت سرنگونی این رژیم سفاک و خونخوار به پیش می‌رود، و عنصر تعیین‌کننده در آن مردم و مقاومت ایران است. هر نیروی خارجی و داخلی به غیر از این، تابع این تضاد و جنگ اصلی است، چه جنگ خارجی در بگیرد و چه نگیرد.

بنابراین «ما می‌گوییم پاسخ نه مداخله نظامی خارجی است و نه سیاست مماشات و مذاکرات بی‌حاصل. یک راه سوم وجود دارد و آن هم تغییر دموکراتیک از طریق مردم و مقاومت سازمانیافته آنهاست». (۱۰)

ب. فراهانی
بهمن ۱۳۸۶

پاورقی ها:

(۱)«یک پیشنهاد حقیرانه» – نوشتهٔ جاناتان سویفت به سال۱۷۲۹میلادی.

(۲)«جنگ یا صلح با فاشیسم مذهبی؟ پیام به مردم ایران و جوانان مبارز و مجاهد در میهن اسیر، تبریک و تهنیت به اشرف قهرمان و مقاومت ایران» – مسعود رجوی – ۷آبان ۱۳۸۶.

(۳)نظریهٔ بازی (Game Theory) یک نظریهٔ ریاضی است که پایه های آن در اوایل قرن بیستم شکل گرفت. اساس این نظریه بر مبنای دو مقولهٴ رقابت و همکاری بین دو یا چند طرف که در یک سیستم واحد با یکدیگر در کنش و واکنش هستند و برای استفاده از منابع و حفظ خود تلاش می‌کنند (که به‌اصطلاح به آن ”بازی“می‌گویند) استوار است. رفتار هر طرف بازی بر مبنای استراتژی که اتخاذ می‌کند، و هم‌چنین از تصمیم‌هایی که طرفهای دیگر می‌گیرند تأثیر می‌پذیرد. امروزه کاربرد این نظریه در رشته‌های متنوعی مانند مدیریت صنعتی و تجاری، علوم نظامی، طراحی لجستیکی، حفاظت محیط زیست، و علوم سیاسی به کرات به اثبات رسیده است.

(۴)بازی بر مبنای ”عدم همکاری“ (یا Non-cooperative Game) وقتی است که دو طرف تنها منافع خودشان را مستقل از طرف مقابل دنبال می‌کنند. وضعیت جنگ و درگیری آشتی ناپذیر از این نوع بازی است. مثال آن در طبیعت رابطهٔ بین روباه و خرگوش است. هر دو برای به‌دست آوردن گوشت خرگوش تلاش می‌کنند، اما یکی از موضع خوردن آن و دیگری از موضع حفظ آن. بهرحال در این کشمکش موفقیت یکی، مرگ دیگری است، و هیچ راه‌حلی متصور نیست که هر دو آنها در رسیدن به این هدف منفعت ببرند. به نوعی مانند مبارزه‌ای که اکنون در ایران در جریان است: هم رژیم آخوندی و هم مردم و مقاومت تلاش می‌کنند که به حکومت دست پیدا کنند، منتهی یکی از موضع تداوم بقایش از طریق سرکوب و استثمار دیگران، و دیگری برای آزادی و ادامهٔ حرکتش در مسیرتکامل. این حالت از جمله در رسالهٔ «انتخاب اصلح در سطح جمع» نوشتهٔ فرانسیس هایلیگن دانشمند بلژیکی از موضع علم پیچیدگی، و در کتاب معروف «منطق کشمکش جانوران» نوشتهٔ اسمیت و پرایس از زاویهٔ نظریهٔ بازی تکاملی به تفصیل تجزیه و تحلیل شده است.

(۵)توضیح کوتاه در مورد سیستمهای دینامیک که در پایین پاورقی‌ها آمده است.

(۶)برای به‌دست آوردن یک تصویر بهتر از موقعیت این سه راه‌حل نسبت به یکدیگر، در الگوی ریاضی که در پاورقی ۵ ارائه شد، سرنگونی (راه‌حل سوم) را در کانون A و معامله و سازش (راه‌حل رژیم) را در کانون B تصور کنید. در اینصورت راه‌حل غرب به رهبری آمریکا در جایی بین این دو کانون قرار می‌گیرد. تلاش رژیم و مزدوران و حامیان علنی و غیر علنی آن این است که با استفاده از حربه‌هایی مانند جنبش صلح، آمریکا را به سازش با رژیم و قبول یک معامله بکشانند، یعنی آنرا به سمت B ببرند. اما واقعیت این است که بعد از این‌که مقاومت با افشاگری‌های مستمر و خستگی ناپذیر خود در مورد تروریسم و برنامهٔ ساخت سلاحهای هسته‌ای رژیم، آمریکا را از سرفصل لیست‌گذاری سپاه عبور داد، راه‌حل ارائه شده از طرف آمریکا دیگر نمی‌تواند در بستر «سازش» قرار گیرد. از طرف دیگر، هنوز آمریکا مقاومت ایران را در لیست نگه‌داشته است، بنابراین در میدان جاذبهٔ «سرنگونی» هم قرار نگرفته است. این همان نقطهٔ تعادل ناپایدار در مرکز است. با توجه به این‌که لیست‌گذاری سپاه اخیراً صورت گرفته و تضاد بین آمریکا و رژیم رو به افزایش است، هم‌چنین در سایهٔ گزارش جامعهٔ اطلاعاتی آمریکا که به نوعی یک مانع بر سر جنگ خارجی ایجاد کرده است، سمت و سوی تحولات نشان می‌دهد که این تعادل ناپایدار به سمت راه‌حل سوم خواهد چرخید، و هم‌چنانکه اشاره شد شاخص این چرخش حذف نام مجاهدین و مقاومت ایران از لیست تروریستی است.

(۷)«سیستم انطباق پذیر پیچیده» یا «ساپ» (Complex Adaptive System یا به اختصار CAS) بنا بر تعریف موری گلمن (Murray Gell-Man)، فیزیکدان شهیر و از پیشتازان علم پیچیدگی، سیستمی است که قادر است از محیط خود اطلاعات جمع‌آوری کند و در آن نظمی پیدا کند که به آن اجازه می‌دهد وقایع آینده را پیش‌بینی کند و متناسب با هر واقعهٴ احتمالی، رفتاری را در نظر بگیرد. این سیستم سپس تحت فشار اصل تکاملی «انتخاب اصلح» بهترین آن رفتارها را بر اساس شرایط انتخاب می‌کند. یک ارگانیزم منفرد، مغز، جامعه، یک سازمان، یک شرکت تجاری، و کل طبیعت مثالهایی از ساپ هستند.

(۸)ظهور خود بخودی یک ساختار منظم ماکرو بر اثر کنش و واکنش جمعی در میان مجموعهٔ بزرگی از اجزاء سادهٔ میکرو را «خود-سازماندهی» می‌گویند که از ویژگیهای اصلی سیستم های انطباق پذیر پیچیده است.

(۹)«ظهور» به بارز شدن خصوصیات و عملکردهای یک سیستم پیچیده در مداری بالاتر گفته می‌شود، که در عین حال که از دینامیزم گروهی اجزاء تشکیل دهندهٔ آن سیستم برمی‌خیزد، نمی‌توان آن خصوصیات را مستقیماً از خصوصیات اجزاء نتیجه گرفت. به‌عنوان مثال، یک خط برنامهٔ کامپیوتری نمی‌تواند محاسبات یک جدول ارقام را انجام دهد؛ یک مولکول هوا شباهتی به یک گردباد ندارد، و یک نورون را نمی‌توان معادل آگاهی دانست.

(۱۰)سخنرانی رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت در جلسهٔ رسمی کمیسیون خارجهٔ مجلس نروژ، ۱۴دی ۱۳۸۵.

***

توضیحی کوتاه در مورد سیستم‌های دینامیک

”سیستم‌های دینامیک“نام مبحثی است در ریاضیات عالی که رفتار پدیده‌ها و سیستم‌هایی را که وضعیت‌شان در طول زمان تغییر می‌کند با مجموعه‌ای از معادلات دیفرنسیال نشان می‌دهد. این شاخه از ریاضیات در انتهای قرن نوزدهم توسط ریاضیدان بزرگ فرانسوی، هانری پوانکاره پایه‌ریزی شد و اولین تلاش در الگوسازی و توصیف علمی کیفیت تغییر پدیده‌ها محسوب می‌شود که در صد سال گذشته کاربردهای بسیار گسترده‌ای داشته است. شاخهٔ سیستم‌های دینامیک در تکامل خود به «نظریهٔ آشوب» راه برد که تلاش دارد رفتار درازمدت سیستم های دینامیک غیر خطی (که ورودی آنها تناسبی با خروجی آنها ندارد و معمولاً تغییرات‌شان غیرقابل پیش‌بینی است) را توصیف کند. به عبارتی این علم وجه «کیفی» سیستم و نه وجه «کمّی» آنرا مطالعه و بیان می‌کند.

ویژگی توصیف کیفی سیستم توسط این نظریه‌ها باعث شد که آنها به‌سرعت در رشته‌های خارج از حیطه‌های فنی و علوم طبیعی مانند علوم سیاسی و اجتماعی و اقتصاد به‌طور گسترده مورد استفاده قرار گیرند. البته ایده «ریاضیات کیفی» را اولین بار هگل مطرح کرد، با این هدف که بتواند پدیده «تغییر» را به‌طور دقیق توصیف کند، و این ایده بعدها به ابداع منطق دیالکتیکی منتهی شد. از این نظر، آنچه که با سیستم‌های دینامیک شروع شد و به تئوری آشوب و بعد «نظریهٔ فاجعه» رسید و پس از ادغام با تئوری عمومی سیستم‌ها در علم پیچیدگی در حال تکامل است، در چشم‌انداز خواهد توانست به منطق دیالکتیکی یک فرمالیسم قوی ریاضی بدهد تا ابزاری نیرومند برای تجزیه و تحلیل مسائل پیچیده مانند وضعیت سیاسی-استراتژیک ایران و منطقه باشد.

برای نمایش و توصیف رفتار پدیده‌هایی مانند صحنهٴ سیاسی ایران، به‌دلیل این‌که پارامترهای بسیاری در این تغییرات دخیل هستند و یک بررسی کمّی که به وارد کردن همه یا اکثر این پارامترها در محاسبات نیاز دارد غیرعملی است، استفاده از روشهای «سیستمهای دینامیک» کارآیی فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کند. با این‌که الگو سازی ریاضی چنین پدیده‌هایی بسیار مشکل است و معمولاً بدون استفاده از شبیه‌سازی کامپیوتری امکانپذیر نیست، اما برای این‌که یک تصویر کلی از این وضعیت داشته باشیم می‌توانیم الگوی نسبتاً ساده و کلی زیر را در نظر بگیریم.

اگر فضای وضعیت معادلهٔ دیفرنسیال

را رسم کنیم، نمودار زیر به‌دست می‌آید:

یک پیشنهاد «صلح جویانه»! - ب. فراهانی (قسمت سوم)

در این نمودار، محور افقی به‌عنوان موقعیت شیئ (یا فرد یا گروه یا…) و محور عمودی نمایش سرعت تغییر آن شیئ در طول زمان است. سه نقطه‌ای که بر روی محور افقی قرار دارند، یعنی نقطهٔ مرکزی O (تقاطع دو محور) و دو نقطهٔ کانونی A و B که به آنها «رباینده» گفته می‌شود نقاط تعادل سیستم محسوب می‌شوند. دو نقطهٔ A و B نقاط تعادل پایدار و مرکز مختصات نقطهٔ تعادل ناپایدار است، یعنی هر چیزی که در آن قرار می‌گیرد نهایتاً یا به سمت A می‌رود یا به سمت B. منحنی که یک سرش در سمت چپ بالا و یک سرش در سمت راست پایین صفحه قرار دارد و از مرکز محور مختصات عبور می‌کند «محور انفصال» (یا separatrix) نام دارد و صفحه را به دو قسمت تقسیم می‌کند که هر قسمت آن به یکی از دو نقطهٔ A و B تعلق دارد. قسمت هاشور خورده بستر جاذبهٔ ربایندهٴ B و قسمت بدون هاشور بستر جاذبهٔ ربایندهٴ A محسوب می‌شوند. علت چنین نامگذاری این است که نقاطی که در میدان هر رباینده قرار دارند با گذشت زمان و تکامل سیستم به سمت آن رباینده جریان پیدا می‌کنند و هر چه بیشتر به آن نزدیک می‌شوند. این نقاط، به‌دلیل این‌که از محور انفصال عبور کرده‌اند، دیگر نمی‌توانند با تغییرات کمّی به سمت ربایندهٴ دیگر بروند، مگر این‌که جهش کنند که این وضعیت در نظریه «آشوب» در نظر گرفته شده است. نظریه «فاجعه» نیز پدیده‌ای را که در وضعیت تعادل ناپایدار یعنی نقطهٔ O قرار دارد، توصیف می‌کند. الگوی فوق بسیار عام است و با تفاوتهای جزئی برای نمایش رفتار پایه‌ای پدیده‌ها و سیستم‌هایی که در تعادل ناپایدار به‌سر می‌برند و تحت فشارهایی که از جانب عواملی در محیط خود به آنها وارد می‌شود قرار دارند، بکارگرفته می‌شود.

در این رابطه بخوانید:

یک پیشنهاد «صلح جویانه»! – ب. فراهانی (قسمت اول)

یک پیشنهاد «صلح جویانه»! – ب. فراهانی (قسمت دوم)

یک پیشنهاد «صلح جویانه»! – ب. فراهانی (قسمت سوم)
خروج از نسخه موبایل