هلاکت پاسدار سلیمانی و جست و خیزهای ولایت مداری بعضیها…! – از عبدالرحمان گورکی
با به هلاکت رسیدن پاسدار قاسم سلیمانی، موجی از واکنشها در این خصوص، فضای رسانهها و شبکههای اجتماعی را پر کرده است. برخی امریکا را سرزنش و برخی به سوگ دژخیم سلیمانی نشستهاند. برخی با جست و خیزهای چند پهلو به صحنه آمده و برخی سکوت کردهاند و حتی برخی پاچهگیر مجاهدین و مقاومت شدهاند!
در این میان آنچه آنها در پیاش هستند گمکردن صورت مسئله اصلی ایران در فاز نهایی سرنگونی، یعنی قیام قهرمانانه مردم ایران با هسته مرکزیاش یعنی کانونهای شورشی علیه رژیم تروریستی و نامشروع آخوندی است.
قبل از پرداختن به اصل موضوع، که چرا این حامیان رژیم یا مخالفان دروغین ولایت اینگونه به جست و خیز پرداختهاند، یادآوری این نکته بسیار ضروری به نظر میرسد که اگر برای سالهای متمادی رژیم آخوندی، اقدامات تروریستی و کشتار مخالفانش در خارج از مرزهای ایران را تحت عناوین موهوم مختلف و بیاساس اعلام میکرد، اکنون با تغییر شرایط سیاسی و تحولات منطقهیی و جهانی و به ویژه با به هلاکت رسیدن دژخیم قاسم سلیمانی همه این پردهها به کناری رفته و چهره واقعی رژیم در پس همه ترورها، کشتارها و دخالتهای صورت گرفته در منطقه و جهان عیان و این رژیم در معرض حسابرسی و عدالت قرار گرفته است.
سوژه نگارنده این مطلب، البته نه خود رژیم و رژیمیها، که وضعیت آنها مثل روز روشن است، بلکه کسان یا جریاناتی هستند که با رنگ و لعاب و داعیه مخالفت با این رژیم به صحنه آمده تا از پاسدار جنایتکار قاسم سلیمانی چهره جدایی از رژیم سراسر فساد و جنایت ارائه دهند. جان کلام در این میان جز این نیست که هر کس از هلاکت این دژخیم شاد و خندان نشده باشد از مردم و برای مردم نبوده و نیست. وضوح امر به گونهیی است که هلاکت این پاسدار جانی، دگربار مرز بین مردم و دیکتاتور حاکم بر ایران را برای هر فرد یا جریان ایرانی ترسیم کرده است.
با چنین شاخصی است که وقتی:
• داماد دیکتاتور سابق، اردشیر زاهدی نامی این جنایتکار ولایت را «سرباز وطن پرست» خوانده و هلاکت وی را «ترور» نامیده است،
• یا خائن جریانی دیرینه (حزب توده) که جفت پا و سراسیمه به صحنه پا نهاده و هلاکت این آدمکش را نقض حاکمیت عراق اعلام کرد که تا قبل از این واقعه، بر قتل عام دهها و شاید صدها هزار تن از مردم کشورها توسط این جانی بزرگ، قاسم سلیمانی، چشم و گوش بست و نقض حاکمیت این یا آن کشور اعلام نکرد.
• یا آن یکی با «انقلاب اسلامی»اش،که به علت رازهای پنهانی با ولایت فقیه، از همان سالهای نخستین مطرود ایرانیان شریف و آزاده شده، وقتی در پایانه عمر این رژیم خونریز، با جستجوگری اکسپایر به صحنه آمده تا درون رژیم را بین عدهیی بحرانساز و سرکوبگر در برابر عدهیی دیگر قسمت، و با فرهنگی تجارتی، تروریسم را بین این و آن «سهمیه مساوی» بخشد و هلاکت این جانی را برچسب «تروریسم سلطهگر» نامگذاری میکند و از طرف دیگر، با طلبکاری از مردم، برای به فراموشی سپردن ۱۵۰۰ شهید قیام آبانماه توسط رژیم جادهکشی کرده و افزون بر آن ، (ولابد به نیابت از جناح مقابل جناح بحرانساز و سرکوبگر در درون رژیم!)، تهدید به سرکوب و قتل عام هرچه بیشتر مردم توسط این رژیم میکند،
• یا آن گروههایی که تحت نام جمهوریخواه، ملی و چپ و فدائی و با ابراز نگرانی از جنگی موهوم و برهم زدن صلحی موهومتر، به طرزی تهوعآور هلاکت پاسدار جنایتکار قاسم سلیمانی را محکوم و در مقابل، کشتار و قتل عام صدها هزار انسان در ایران و خاورمیانه توسط دژخیمانی همچون قاسم سلیمانی را به «اقدامات ایذائی جمهوری اسلامی» تقلیل داده و موتور جستجوگرش هنوز مدرکی در اثبات جنایتهای برونمرزی رژیم آخوندها نیافته و در نتیجه مبلغ بقای رژیم فساد و جنایت آخوندها در وضع موجود شده است،
• یا افراد تواب و خائنی همچون علی کشتگر و فرخ نگهدار که روزی روزگاری فراخوان به تسلیح پاسداران میدادند و مبلغ کشتار مجاهدین و دیگر انقلابیون ایرانزمین بودند، و هرگونه عملی انقلابی برای مجازات جانیانی همچون اسدالله لاجوردی را «ترور» نامیده و آن را محکوم کرده و بر این سیاق اکنون نیز هلاکت جنایتکار قاسم سلیمانی را «غیراخلاقی و غیرعقلانی» و «از ترور لاجوردی بدتر» میداند و با ترفند «مذاکره و توافق بین امریکا و ایران» بر طبل بقای این رژیم ضدانسانی میکوبند و در سوگ دژخیم سلیمانی دیگران را نیز فرامیخواند که «به جای ابراز شادمانی نگران عواقب تشدید خصومتها میان ایران و آمریکا و شعله ور شدن جنگ» باشند،
• و یا مزدوران وزارتی همچون عبدالرضا رستمی که بعداز هلاکت سلیمانی با فرض حمله امریکا به رژیم آخوندی خطاب به امریکا نوشته «… با افتخار زیر پرچم ارتش کشورم خواهم جنگید» یا آن یکی مأمور وزارتی، حامد صرافپور که بعداز هلاکت دژخیم سلیمانی، شمع و چهره کریه این جانی را بر روی فیسبوکش نهاده و سلیمانی را «سردار دلها» خوانده است. یا آن یکی، شکوفه ایراندوست در نامهیی مهوع به خانواده دژخیم نوشته: « بگذارید کوتاه بگویم منبعد در لغتنامهها معنی و مترادف اسم قاسم به تبعیت از قاسم شما باید: صلابت و استواری بی باکی و جسارت تواضع و مهربانی راستی و باهوشی وعشق و وفا به خاک وطن باشد خدا ما را لایق بداند که در گوش بچههایمان درس علاقه به وطن را به شیوه قاسم شما لالایی کنیم».
باید با شادی بسیار از اینکه با هلاکت جانی بیرحم و فرد شماره ۲ رژیم آخوندها، قاسم سلیمانی، دگربار مرز بین جبهه خلق و ضدخلق، بین مقاومت و دیکتاتور در میهنمان ایران ترسیم شد استقبال نمود و تبریک گفت. اگر کسی یا جریانی از کشته شدن چنین جرثومه فساد و جنایتکاری استقبال نمیکند و با آن خنده بر لب و برای سرنگونی این دیکتاتور زمانه و هرچه نزدیککردن روز «ر» و ساعت «س» پرانرژیتر، پرخروشتر و جنگندهتر نمیگردد، و به طرق مختلف و با عناوین مختلفتر، هم سوگ شدن و همصدایی با این رژیم را انتخاب کرده است، قطعا با این رژیم و ارگانهایش در پیوند است و ته خط دنبال این است که لینک خود را با این رژیم حفظ نماید.
شتاب تحولات در مابعد این بزرگترین واقعه چند دهه اخیر در تاریخ میهن ما و در راس آن، نقش کانونهای شورشی در گسترش و اوج گرفتن قیام مردم عزیز و قهرمانمان، که در خیزش قدرتمند دانشجویان و مردم و با شعارهایی نظیر «سلیمانی قاتله رهبرشم قاتله»، و یا «نه شاه میخوایم نه رهبر، نه بد میخواهیم نه بدتر» در روزهای اخیر خودش را نشان داد، سند انکار ناپذیری بر این واقعیت است که همانند فاز پایانی رژیم دیکتاتوری شاه، همه ماهیتها رو میشود و نیروهای بیریشه محو و نقابهای دروغین از چهرهها فرو میافتد و آنچه بر جای می ماند نیروهای اصیل و مردمی اند، آنگونه که بودند و هستند و خواهند ماند. هیچ چیزی در تحولات اجتماعی و سیاسی میهن ما ایران خارج از قوانین نامتغیر تاریخ و تکامل نخواهد بود. نه تصادفی بلکه قانونمند است و به قول مسعود رجوی،رهبر مقاومت ایران، مگر میشود خورشید را کشت؟ مگر میشود خورشید را از طلوع و بهار را از آمدن باز داشت؟ نه، هرگز!
همچنین جا دارد به این جمله در پیام صوتی مسعود رجوی در تاریخ ۱۳ دی ماه ۱۳۹۸ نیز اشاره کنیم که گفت: «هلاکت قاسم سلیمانی ترسیم کننده مرزهای دوست و دشمن در منطقه است. کسانی که با رژیم و قاسم سلیمانی هستند ماهیت ارتجاعی خود را برملا میکنند و نیروهای میرا و محوشونده هستند».
سخن آخر،
همه ما در تاریخ بارها دیده یا شنیدهایم و خواندهایم که واقعیتها همواره سرسختتر از آن هستند که کفهای روی آب بتوانند برای همیشه بر روی آب باقی بمانند! و به قول سردار شهید خلق موسی خیابانی خطاب به خلق قهرمان ایران «آینده از آن شماست. آینده از آن انقلابیون است. نیروهای میرا از صحنه حذف خواهند شد. پیروز باشید».
هلاکت پاسدار سلیمانی و جست و خیزهای ولایت مدار
