از جنبش تنباکو تا فرمان مشروطیت
با نگاهی به تاریخ جنبش مشروطیت در ایران و بررسی عناصر پیش برنده و پیشتاز این جنبش و همچنین عناصر سرکوب و ارتجاعی که درمسیر پیشرفت آن مانع ایجاد میکردند و با شناخت دقیقتر آن تجربه اندوخته تا بتوانیم با شاخصهای هرچه روشنتر به واقعیت های تاریخی این مسیر که در پیش روی ما درحال ساخته شدن است برای حال و آینده تأثیر گذار باشیم.
مقدمتاً بر همه خوانندگان روشن است که جنبش مشروطیت به عنوان پایه و دوره جدیدی از انقلاب و قیام ایرانیان به منظور پیشرفت و برقراری عدالت و برابری در مقابل عناصر ارتجاعی استبداد شاهی، سنگ بنا و پایه مبارزات اجتماعی و سیاسی در قرن معاصر است، ازاین رو تلاش میکنیم در جند مرحله سر فصلی این جنبش از شروع تا فرجام آن عناصر اصلی این جنبش را در جبهه خلق و همچنین درجبهه استبداد را مورد بررسی قرار دهیم.
زمینههای پیدایش جنبش و آغاز بیداری ایرانیان:
برای یک مرور گذرا به وقایع انقلاب مشروطه، باید صد واندی به گذشته بازگردیم. درآن زمان، یک سلطان مطلق العنان از سلسلهٴ قاجاریان، سرزمینی ملوک الطوایفی بر تمامی مردم حکم میرانَد. دربار حکومتی همانند کشتی جدا از امواج دریا، بی خبر از آنچه بر مردم میگذرد، شاهد زندگی شاهانهٴ مشتی دارو دسته حکومت است که دست غارت و چپاول به اموال مردم گشودهاند.

اما در بیرون از مرزهای این سرزمین به بند کشیده، انقلاب علیه فئودالیزم مدتهاست که جریان دارد و حقوق بسیاری برای مردم کشورهای مختلف به رسمیت شناخته و زنان و مردان آن سرزمینها از کرامت و شأن انسانی بالاتری برخوردار شدهاند. و اخبار این تحولات و پیشرفتها همه جا به گوش میرسد
مردان روشن بین و با اراده ای همچون قائم مقام فراهانی و امثال او نیز که برای ترقی جامعه به پا میخاستند به تحریک آخوندهای مرتجع و طرح دربار تحت نفوذ استعمار، نهایتاً با دستور شاهان قاجار به قتل میرسیدند. ولی از آنجا که نمیتوان ملتی را برای ابد در زنجیر بندگی نگهداشت، بتدریج، زمزمههای انقلاب در میان مردم این سرزمین نیز به راه میافتد. نارضایتی تودههای مردم، بصورت شعله ور شدن شورشهای خودبخودی در تهران و در بسیاری از نقاط دیگر کشور اتفاق افتاد یکی از آنها جنبشی بود که در اعتراض به اعطای امتیاز تمامی فروش توتون و تنباکوی به یک کمپانی انگلیسی شعله کشید.
اعطای این امتیاز به خارجیان توسط ناصرالدینشاه درسال ۱۲۶۸ شمسی بود، این امتیاز به کمپانی انگلیسی بنام رِژی داده شد، در نتیجه این امتیاز ایران، ضرر هنگفتی میکرد زیرا حق فروش تمامی توتون و تنباکوی کشور چه در داخل و چه در خارج از ایران، به کمپانی انگلیسی داده میشد و در مقابل، تنها سالانه پانزده هزار لیره و و اختصاص یک چهارم از سود ویژهٴ این تجارت، نصیب ایران میشد. در همین رابطه کسروی در تاریخ مشروطه مینویسد:
…» در حالی که عثمانی که توتون و تنباکویش کمتر از ایران باشد، تنها فروش در درون کشور به یک کمپانی واگذار شده بود در برابر آن که سالانه هفتصدهزار لیره به دولت عثمانی پردازد و از سود نیز پنج یک دولت را باشد! ببینید جدایی تا به کجاست؟ …مردم این حساب را نمیدانستند…برایشان سنگین میافتاد که توتون و تنباکویی را که میکارند، به یک بیگانه با بهای کمی بفروشند و سپس با بهای بسیاری بازخرند»
عمال کمپانی انگلیسی که سروکارشان با قشرهای وسیع مردم بوده، رفتار متکبرانه ای میکردند و با کشاورزها و تولیدکنندگان توتون سختگیری میکردند و با فرهنگ مردم ما هم که آشنا نبودند و رسوم محلی مردم را رعایت نمیکردند. این مجموعه باعث افزایش خشم مردم نسبت به این قرارداد میشد.
«پیش از همه تبریز بکار برخاست. و مردم آگهیهای کمپانی را که به دیوارها چسبانیده بود پاره کردند و بجای آن نوشتههای شورآمیزی چسباندند«.
اعلامیههایی که مردم را به مبارزه علیه بیگانگان دعوت میکرد در شهرها منتشر شد:
بیگانه در مملکت ما چه میکند؟
‐ شاه قاجار، خائن و وطنفروش است.
‐ یکباره همهٴ مملکت را بفروشند و خلق الله را خلاص کنند!
‐ دکانهای توتون فروشی را باید بست.
‐ امتیاز توتون داده شد، رودکارون رفت، تولید قند رفت، راه اهواز رفت، بانک آمد، مملکت به دست اجانب افتاد. شاه به منافع ما توجهی ندارد. بیایید کار را بدست خود بگیریم.
به یکباره همان پیشه وران فقیر و و روستائیان محروم، فضایی برای ابراز خشم و اعتراض خود نسبت به استعمار و حاکمیت غارتگر پیدا کردند. اصفهان و شیراز و سایر شهرها هم به تبریز پیوستند و صداشون رو بلند کردند…مردم معترض از همه جای ایران نامهها و تلگرافها برای میرزای شیرازی مرجع شیعه در آن زمان که درسامرا سکونت داشت فرستادند.
از سیدجمال الدین اسدآبادی به میرزای شیرازی:
«اگر هم اکنون برنخیزی و با ملت ایران همگام نشوی فردا خواهی دید که مملکت اسلام تحت سلطه اجانب خواهد بود و هرکار بخواهند میکنند».
در تبریز، اصفهان، شیراز و سایر شهرهای ایران بر ضد این امتیاز میتینگها و تظاهرات پرجمعیتی برپا گردید. موج جنبش ضداستعماری چنان بالا گرفت که نهایتاً میرزای شیرازی فتوا به تحریم تنباکو داد.
تهران: روز هفتم آبان ۱۲۷۰ شمسی:
«… الیوم استعمال تنباکو و توتون بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان عجل الله فرجه است».
کارمندان ایرانی برخی سفارتخانههای خارجی نیز از ارائه خدمات دخانی امتناع کردند.. حتی در اندرون ناصرالدینشاه نیز زنان دست به قلیان و سایر دخانیات نمیرسانیدند. درگیریها اوج میگیرد. اما ناصرالدینشاه حاضر به کوتاه آمدن نبود. آخوندهای مرتجع به یاری استبداد بر میخیزند.
میرزا ابوالقاسم، امام جمعهٴ تهران، که بطور خانوادگی امام جمعگی در خانوادهشان موروثی بود، مردم را بر سر منبر از اعتراض علیه شاه و قرارداد استعماری منع میکند. اما مردم خشمگین او را از منبر به زیر میکشند و زنان هم هرچه به دستشان میرسد به طرف امام جمعه پرتاب میکنند. زنان تهران در پیش برد شورش و اعتراض، نقشی به سزا داشتند.
«صدای زنها و ضجه آنها بلند شد که امروز اگر مردان ما مانند زنان در خانه بنشینند ما زنان جامه مردان میپوشیم وحق خود را از دست نمیدهیم»
آنروز گروهی از مردم در اطراف ارگ سلطنتی تجمع کرده و میخواستند به ارگ داخل شوند. اما سربازان شلیک کردند و هفت تن ازمردم کشته و بیش از بیست تن زخمی شدند.
سرانجام ناصرالدینشاه در دیماه ۱۲۷۰ مجبور به عقب نشینی شد و قرار داد رژی را فسخ کرد و مجبور شد پانصدهزارلیره خسارت بپردازد.
جنبش تنباکو، تجلی همبستگی ضد استبدادی و ضداستعماری مردم در تاریخ ایران بود که پیروزی در آن، جنبش آزادیخواهی مردم را یک مرحله به پیش راند.
نقش نیروهای آگاه و مسئول و شخصیتهایی همچون سید جمال الدین اسدآبادی و یاران او و همچنین روحانیونی که در تآن زمان حاضر شدند خواسته مبارزاتی مردم را در صدور فتوا و در مقابل حاکمیت مرتجع و دیکتاتوری شاهان قاجار بیان کرده و فراخوان بدهند نیروهای مردمی بودند و درنقطه مقابل میبینیم که حاکمیت سرکوبگر و عوامل استعماری آن که بطور واقعی بدنبال سودای خود بوده و منافع استعمارگر را نمایندگی میکردند، هرچند با اعمال جنایکارانه با بگیر و ببند مردم و حتی به رگبار بستن تجمع مردم تمهیدات خود را به کار بستند ولی نهایتاً با مقاومت و استمرار قیام، قوای انقلاب پیروز شد.
بعد از این که قیام مردم در جنبش تنباکو، شاه را مجبور کرد که امتیاز به انگلیس را لغو کند، یک خواست تازه که در اعتراضات به گوش میخورد، مطالبهٴ قانون بود. چیزی که در انقلاب مشروطه بزرگترین خواست بورژوازی نوپای ایران بود. زمزمههای آن قانون خواهی و قانون گذاری، بعد از جنبش تنباکو مجدداً مطرح شد.
باز در همان کتاب آمده است:
«خواستند دستگاه عدلیه را سروسامانی بخشند و به اصطلاح حفظ حقوقِ مردم را کنند.» میرزا محسن خان مشیرالدوله) معین الملک) به وزارت عدلیه برگزیده شد) رجب ۱۳۹۰«(
یکی ازکسانی که بعداً به دلیل به مجازات رساندن ناصرالدین شاه چهره معروف در تاریخ شد، میرزا رضای کرمانی است او که جوانی است که بیست و اندی سال سن دارد خود میگوید: «… برای حاج محمدحسن امین الضرب، دستفروشی میکردم. او بازرگان و صراف دربار بود. شال و پارچه به در خانهٴ بزرگان و رجال میبردم و پولش را برای حاج محمدحسن وصول میکردم
«…. او که از مشاهدهٴ ستمهای عوامل حکومت به خشم آمده بود، در پی چارهٴ دردها با افکار ترقیخواهانی چون سیدجمال الدین اسدآبادی، میرزا آقاخان کرمانی، شیخ احمد روحی آشنا شد. در خانهٴ امین الضرب که مهماندارسیدجمال بود با سیدجمال الدین آشنا شد. در مدت هفت ماهی که سیدجمال در حرم حضرت عبدالعظیم معتکف و متحصن بود و گاه علیه ستمگریهای شاه بی پرده سخن میگفت. میرزا رضا با او بسر میبرد. ناصرالدین شاه سرانجام تاب نیاورد و در ۲۰ جمادی الاول ۱۳۰۸ دستور داد سیدجمال را از حرم بیرون کشیدند و سراپا برهنه، در سرمای سخت، به وضع رقّت باری روانه خانقین و سرحد عثمانی کنند. این عمل، کینه میرزارضا را نسبت به ناصرالدین شاه بیشتر کرد.
در همین شرایط اندک اندک اعلامیههایی توسط نیروهای آگاه و آنها که خواهان تغییر بودند علیه حکومت منتشر میشد.
میرزاآقاخان کرمانی، نویسنده مترقی عصر مشروطه، که خود روزگاری ضابط بردسیر کرمان بود و از تعدی حکام، راه تبعید در پیش گرفته بود، ظلم حاکم بر مردم محروم ولایات چنین حکایت کرده:
» انباردار این ولایت) کرمان (در طی چهارسال چنان دمار از روزگار مردم درآورده که چهار هزار کارخانهٴ شال و قالی و
کرکبافی را در بسته و استادان در به درِ غربت شده و شاگردان در کوچهها به گدایی نشستند. … یا به مثل کار آخوندهای
ولایت این است که از همهٴ این دزدیها و غصب اموال رعیت رفع شبهه میکنند و مال حرام به اشاره یی و رشوه یی به مال
حلال تبدیل میشود. کافیست رعیت اعتراضی بکند، فوراً چماق تکفیر بلند میشود که فلانی بابی و مرتدفطری است و یا به
جناب مجلسی کفر گفته… آخوند پولیتیک دان ولایت است چون هم کوک و کلَک عرفی را میداند و هم دسایس شرعی را و البته برای حضرت والا چنین نوکری بسیار لازم و درکار است«.
فرهنگ بکار رفته در این بیانیهها و اعلامیهها نشان میدهد که مبارزان و گروههای ترقیخواه در این نوشتهها، اگرچه آخوندها را به حرکت و اقدامی وادار میکردند، اما چارچوب فکری و اهداف آنها، خواستههای سیاسی و ملی و ضد ارتجاعی را در نظر داشت، به طوریکه آخوندها را نیز بخاطر بی عملی و سازشکاری با حکومت مورد انتقاد و حسابرسی قرار میداد.
» متن شبنامه«: ای هموطنان و غیرتمندان! به روز سیاه خود نگاه کنید که به چه درجه اسیر و ذلیل و خوار و بدبخت و سیه روزگارید! تمام ادیان و فرق، ظالم را ملعون شمردهاند! مطیع ملعون نشوید! زیر بار ظلم نروید!
اطلاعیههای افشاگرانه و انگیزاننده، در همه جا مردم را به حرکت و اقدام میخواند. گسترش پخش شبنامه ها و اعلامیهها به حدی بود که حتی در اندرون دربار نیز اعلامیههای ضد حکومتی پیدا میشد.
خواهرهمسر میرزا رضا، مشهور به میرزاباجی منشی مخصوص امیناقدس زن شاه بود و در اندرون شاهی میزیست.
» اولیای دولت گفتند این نوشتهها به تحریک سیدجمال الدین و کار میرزارضاست که توسط خواهر زنش میرزاباجی به دربار رسانده است میرزارضا در پی اقداماتی در افشای حکومت و تشویق مردم به مخالفت، روز چهار اردیبهشت ۱۲۷۰، توسط عوامل دولتی دستگیر شد»
از استنطاقات میرزارضا:
» در خانهٴ وکیل الدوله اسباب داغ و شکنجه را میان آوردند. سه پایه سربازی را حاضر کردند که مرا لخت کنند و به سه پایه ببندند. که نام رفقایت را بگو. مجلسشان کجاست؟ هرچه گفتم چه مجلس چه رفیق، من با همهٴ مردم مراوده دارم، حالا کدام مسلمان را گیر بدهم؟ مجبورم کردند، من دیدم حالا دیگر وقت جانبازی است و موقع آن است که جانم را فدای عرض وناموس و جان مسلمانان کنم. چاقو و مقراض راکه از خوشی و سرور فراموش کرده بودند توی قلمدان بگذارند، در میان اتاق افتاده بود. خودم را به مقراض رساندم و شکم خود را پاره کردم»
میرزارضا را به ۴سال زندان محکوم کردند. و پس از مدتی به زندان قزوین منتقل کردند. میرزا رضا از شکنجهها و غل و زنجیرهای چهارساله «نیمه فلج» شده به سختی راه می رفت و حتی نمیتوانست فنجانی را به لب ببرد. او در زندان شاهد جنایات بسیار حکومت قاجار در نابودی و قتل و ستم و سربه نیست کردن افراد بود.
میرزا رضا مدتی بعد از رهایی از زندان، مخفیانه به استانبول و نزد سید جمال الدین رفت.
وضعیت قحطی و گرانی و وبا و طاعون و شورشها
در همین سالها یعنی در سالهای ۱۲۷۳ تا ۱۲۷۴ وبا و طاعون سخت و قحطی پیش میاید. و گرانی بیداد میکند و مالکان بزرگ دست به احتکار میزنند. و مردم به شورشهایی در تهران دست میزنند و برای ابراز خشم علیه سلطنت اعلامیه هایی بر درو دیوار شهر نصب میشود.
شب نامه:
» ای ناصرالدینشاه! همهٴ رعیت از وضع اعتشاش آمیز این دولت و سلطنت به ستوه آمدهاند. اگر در سوراخ جانوری پنهان شوی، بیرونت میآوریم و خونت بریزیم«.
از جمله شورشهای شهرها، اعتراضاتی بود که در یزد و اصفهان علیه تأسیسات غربی که تجارت داخلی را با رکود دچار کرده بود صورت گرفت. نامههای تهدید آمیز و تهدید به حملهٴ مسلحانه به کارکنان شعبه بانک شاهی در یزد فرستاده شد.
«اعلامیههایی انتشار یافته که اگر از این تاریخ یک فرنگی سواره در کوچه و بازار دیده شود کشته خواهد شد»
قحطی و کمبود نان اعتراض مردم خراسان را نیز برانگیخت. جماعت گرسنه مشهد و روستاییان سرازیر شده از اطراف, به بازار حمله بردند. دکاکین نانوایی را غارت کردند. در قزوین نیز وضع شهر به هم خورد. مردم تظاهرات برپا داشتند. اغتشاش بوشهر هم بدنبال ناخرسندی مردم از حکومت بود. اما گستردهترین اجتماعات در تبریز برپاگشت.
شورش تبریز به دلیل احتکار گندم توسط مجتهد شهر و عمال ولیعهد یعنی مظفرالدین میرزا شروع شد. روز دوازده اردیبهشت ۱۲۷۴ گروه کثیری از زنان بعنوان اعتراض در مسیر مظفرالدین میرزا که از تهران برمیگشت جلوش را گرفتند. و شکایت کردند. اما نه تنها ترتیب اثر داده نشد، بلکه به قشونی که در نزدیک شهر اردو زده بود آمادهباش دادند. در نتیجه در روزهای بعد شورش تبریز شروع شد.
سه روز بعد از ساعت ۹ صبح سه هزار زن چوب به دست در بازارها به راه افتادند و کسبه را به بستن دکانها و پیوستن به تظاهرکنندگان واداشتند. در ساعت ده جماعت شروع به تهدید قصرکرد. ولیعهد دستور تیراندازی داد. در دم، پنج زن و یک سید کشته شدند. جمعیت که اکنون در حدود پنج تا شش هزار نفر بود و بیش از نیمی از آنان را زنان تشکیل میدادند، اجسادرا بر دوش گرفته و در کنسولگری روس تحصن جستند. … پس از پیوستن مردم و بازاریان مردم خانهٴ قائم مقام و مجتهدشهر که مالک و محتکر بزرگ نان بود اشغال و اموالش را مصادره کردند. سرانجام حکومت عقب نشینی کرده بهای نان راتقلیل داد و گندم و ارزاق را از احتکار درآورد.
روزنامه خاطرات:‐اعتمادالسلطنه: در قیام تبریز سی نفر مقتول وشصت نفر مجروح شدند.
درچنین اوضاعی که مردم شهرهای مختلف ایران از فقر و بیماری و گرسنگی پیاپی به شورش در میآمدند، ناصرالدینشاه درحال تدارک جشن پنجاهمین سال سلطنتش بود.__
اما پیش از برگزاری جشن پنجاهمین سال سلطنتش در حضرت عبدالعظیم حادثه یی در انتظار او بود.
قتل ناصرالدین شاه و شهادت میرزا رضا
ناصرالدین شاه در حرم حضرت عبدالعظیم با اسلحه گرم توسط میرزا رضا کرمانی به قتل رسید.
پس از قتل ناصرالدین شاه، میرزارضا درحالی که به شدت مضروب و مجروح بود و یک گوشش را نیز کنده بودند، به تهران برده شد. از آن پس او را برای کسب اطلاعات مربوط به یارانش بارها شکنجه دادند، اما او از خود دفاع کرد و به افشای جنایات شاه و ایادیش پرداخت.
صورت استنطاق با میرزا رضای کرمانی پسر شیخ حسین عقدایی که عجالتاً بدون اذیت و صدمه با زبان خوش تاآنقدر تقریرات کرده است و مسلّم است بعد از صدمات لازمه ممکن است که مکنون ضمیر خود را بروز بدهد.
‐ ازاسلامبول چه وقت حرکت کردید؟
‐روز بیست و ششم ماه رجب حرکت کردم بحضرت عبدالعظیم کی وارد شدید؟ روز دوم شوال در راه کجاها توقف کردید؟ ‐دربارفروش در کاروان حاج سیدحسین بواسطهٴ بند بودن راه توقف کردم … از کجا به خیال قتل شاه شهید افتادید؟ از کندو بندها ه به ناحق کشیدم. و چوبها که خوردم و شکم خود را پاره کردم. از مصیبتها که درخانهٴ نایب السلطنه و در امیریه و درانبار و باز در انبار بسرم آمد. چهار سال و چهارماه در زیر کند و زنجیر بودم. … این طپانچه ششلول بود که داشتی؟ خیر پنج لول روسی بود. از کجا تحصیل کردید؟ ‐ در بارفروش از شخص میوه خری که از برای بادکوبه میوه حمل میکرد سه تومان و دوهزار به انضمام بیست و پنج فشنگ خریدم. آنوقت که خریدید به همان نیت خریدید؟ خیر! برای مدافعه خریدم و در خیال نایب السلطنه بودم… در اسلامبول آنوقتی که در خدمت سید شرح حال خودتان را میگفتید ایشان چه جواب میفرمودند؟ جواب فرمودند به این ظلمها که تو نقل میکنی که به تو وارد شده است خوب بود نایب السلطنه را کشته باشی. چه جان سخت بودی و حب حیات داشتی. به این درجه ظالمی که ظلم کند کشتنی است با وجود این امر مصرح سید چرا او را نکشتید و شاه را شهید کردید؟ همچو خیال کردم که اگر او را بکشم، ناصرالدینشاه با این قدرت، هزاران نفر را خواهد کشت. پس باید قطع اصل شجر ظالم را کرد. نه شاخ و برگها را. اینست که به تصورم آمد و اقدام کردم. حقیقتاً اطلاع ندارید که طپانچه چه شد؟ می گویند درآن میان زنی بود طپانچه را او ربوده وبرد. خیر! زنی درمیان نبود. پس ایران ما پکباره نیهلیست شده است که میان آنها اینطور زنهای شیردل پیدا میشوند ‐ سید به علمای شیعه و ایران کاغذهایی که نوشته بود اثری هم کرد در صورتی که شما در اسلامبول به آن احترام بودید، دیگر به ایران آمدید چه کنید که اینقدر به این و آن التماس کنی که برای تو امنیت حاصل کنند مقدر بود که بیایم و این کار بدست من جاری شود.
خیال داشتم که آمدم، تحصیل امنیت را هم برای اجرای خیال خودم میخواستم بکنم
سؤال: چرا به خیال قتل کامران میرزا نیفتادید و دست به این کار بزرگ زدید و گله ای را بی چوپان کردید؟
میرزا رضا: آخر این گلههای گوسفند شما مرتع لازم دارند که چرا کنند. شیرشان زیاد شود که هم به بچههای خود بدهند و هم شما بدوشید. نه این که متصل تا شیر دارند، بدوشید، شیر که ندارند گوشت تنشان را ببرید. گوسفندهای شما همه رفتهاند. همه متفرق شدهاند.
… شاه را کشتم برای این مردم را آسوده کنم. چرا که مملکت را دست نشانده بیگانگان کرد. بخاطر حکامی که بر مردم گمارد و جان و مال و ناموس یک ملت را به دست تعدیات آنان سپرد. من آن درختی را از بیخ انداختم که ثمرهاش،… بلای جان مردم گشتهاند. … مدتها بود که این خیال را داشتم. اما شاه در میان مردم بود دلم گواهی نداد. ترسیدم در ازدحام خون مردم ریخته شود.
سرانجام میرزارضا کرمانی را به مرگ محکوم کردند و در سحرگاه روز ۲۲ مرداد ۱۲۷۵ (دوم ربیع الاول ۱۳۱۴) در میدان مشق تهران دار را برپا کردند.
«هیچ یک از ساکنین تهران حاضر نبود چوبهٴ دار تحویل نماید»
پیش از آن که میرزا رضا را به قتلگاه ببرند صدر اعظم به دیدارش میرود تا مگر او را به اعتراف وادارند.
میرزا رضا: در این صورت، هم مرا خواهید کشت و هم عموم همدستان بیچارهٴ مرا. بهتر آن که من به تنهایی هلاک شوم!
به میرزارضا گفتند شاه میخواهد تو را ببیند اما او به طنز جواب داد: » حق دارد! آخر از دولت سر من به سلطنت رسیده است«!
در آخرین لحظات مرگ، میرزا رضا به استمرار جنبش مردم ستمدیدهٴ ایران علیه استبداد اشاره کرد و با روحیهای استواربه میرغضب گفت: «این چوبهٴ دار را به یادگار نگاه دارید من آخرین نفر نیستم» مردم با خشم و غضب صحنهٴ اعدام میرزارضا را تماشا کردند یکی از میان مردم خود را پای دار رساند تا دسته گلی بگذارد در دم او را گرفتند و روانهٴ زندان کردند.البته رشد جنبش در آن مرحله به حدی نبود که تمامیت نظام استبدادی را از سر راه بردارد. اما جنبش آزادیخواهانه مردم ایران با پیروزی مردم در جنبش تنباکو و بعد هم قتل ناصرالدین شاه، شتاب گرفت. چرا که آن طلسم قدرقدرتی حاکمیت استبدادی در اذهان مردم شکست. طلسمی که از یکسو با قدرتنمایی و سرکوبی شدید و زهرچشم گرفتن از مردم جا انداخته شده بود و از سوی دیگر توسط آخوندها که
اغلبشان همدست و یا در سازش با حکومت بودند، نوعی تقدس و مشروعیت هم یافته بود. و شاه با استناد به آن خودش را ظل الله میخواند. اقدام میرزا رضا این بت را و این ذهنیت مردم را شکست و به مردم ایمان به نیروی خودشان بخشید.
لازم به یاد آوری است که شهادت میرزاآقاخان کرمانی، شیخ احمد روحی و میرزاحسن خان خبیرالملک، سه تن از روشنفکران پیشتاز آن دوران نقش به سزایی در روشنگریها و افشای حاکمیت استبدادی و پیشبرد خواسته مردم برای حاکمیت قانون و برپایی مجلس در جنبش مشروطیت داشت.
یکی از سوزناکترین صحنههای انتقام کشی سلسله قاجار، مربوط به قتل سه تن از ترقیخواهان بود که در اسلامبول درتبعید به سر میبردند. این سه تن، عبارت بودند از: میرزاآقاخان کرمانی، شیخ احمد روحی و میرزاحسن خان خبیرالملک پس از قتل ناصرالدینشاه،حاکمیت استبدادی که بشدت از سرنگون شدن حکومتش به هراس افتاده بود، رسماً به دولت عثمانی شکایت کرد و این سه تن ترقیخواه مخالف را قاتل ناصرالدینشاه معرفی کرد و خواهان استرداد آنها شد. دولت عثمانی هم آنها را تحویل داد. و محمد علی میرزای قاجار که در آنموقع به تازگی در تبریز ولیعهد شده بود آنها را در خانه مخصوص خودش حبس و بازجویی کرد، بعد هم به قتل رساند.
دوران نیم قرنی استبداد ناصرالدینشاه در حالی به پایان رسید که از یک طرف بر اثر ستم بی حد استبداد و غارت استعمار، نارضایتی مردم از حاکمیت چنان به اوج رسیده بود که به مجازات وی بدست میرزا رضا کرمانی منجر شد و از طرف دیگربر اثر تحولات گوناگون، از جمله پیدایش روزنامه و مدرسه و فعالیتهای آگاه گرانه روشنفکران و آگاهیهای منتشر شده در میان مردم، جامعه ایران در شرایط انفجاری قرارداشت.
دوران مظفر الدین شاه و ادامه اعطای امتیازات خائنانه و سرکوب اعتراضات
دوران مظفرالدینشاه پسر و جانشین ناصرالدین شاه, دوران ادامه شدیدتر اعطای امتیازات خائنانه به دولتهای استعماری بود. اندکی پس از قتل ناصرالدینشاه که در سال ۱۲۷۵ رخ داد، مظفرالدین شاه که ولیعهد او و فرمانروای تبریز بود با معاونان دستگاهش، ازجمله عین الدوله، که یکی از شاهزادگان بسیار بیرحم و نامش عبدالمجیدمیرزا بود، به تهران وارد شد.
جریان اعطای امتیازا ت به استعمارگران و مسلط کردن آنان بر زندگی مردم ایران از گذشته هم شدیدتر شد. از آن طرف شورش مردم هم روز به روز بیشتر اوج میگرفت. قیامها و شورشهای خودبخودی که در اثر فشار اقتصادی و سرکوب و عدم رضایت مردم بروز میکرد. نفسهای حبس شده و صداهایی در گلو خفه ش ده کم کم به نجوا و فریاد تبدیل میشوند. شبنامههاکه بیان واقعیت زندگی پر از رنج مردم سرکوب شده و بیانگر حضور ستیزنده جنبش مردمی بود اینجا و آنجا از بحرانی بودن اوضاع خبر میداد:
«مردم قحطی زدهٴ اصفهان، برای نجات از مرگ، گوشت سگ و گربه! و اجساد مردگان میخورند! با این حال باید به دولت مالیات بدهند»
«مردم قوچان، برای پرداخت مالیات به آصف الدوله حاکم خراسان، دختران خود را به ترکمانان میفروشند»
«در وبای تهران، تلفات آنقدر زیاد است که مردهها را با لباس دفن میکنند»
بدون شک همین اوضاع بشدت بحرانی و خشم روزافزون مردم ستمزده باعث شد که مظفرالدینشاه صدراعظمش، یعنی میرزاعلی اصغرخان اتابک رو که از دورهٴ ناصرالدینشاه هم صدراعظم بود، برکنار کرد و بجای او فرد خوشنامی به اسم میرزاعلیخان امین الدوله را به صدارت تعیین کند. به هرحال در دوره امین الدوله، اصلاحاتی هم صورت گرفت که خودش برای جنبش مشروطیت زمینه را بیشتر فراهم کرد. اصلاحات امین الدوله در زمینهٴ جلوگیری از حیف و میل اموال خزانه و تلاش برای از میان بردن رشوه خواری و فساد در ادارات، شاهزادگان و درباریان را علیه او برانگیخت و شاه او را در سال ۱۲۷۷ شمسی برکنار کرد و به جایش مجدداً امین السلطان را روی کار آورد.
در حقیقت دستگاه لرزان استبداد فئودالی که در برابر امواج شورش مردم بشدت ستمزده، که از جنبش تنباکو و از قتل ناصرالدینشاه هم روحیه بیشتری گرفته بودند. توان هیچگونه تخفیف فشار، یا اصلاحاتی از آن قبیل اقدامات که امین الدوله میخواست شاید به تقلید از امیرکبیر انجام بدهد را نداشت؛ خود مظفرالدینشاه هم که میخواست برای خوشگذرانیهاش در اروپا مبلغی وام از انگلیسیها بگیرد. امین الدوله با شرایط انگلیسیها در مورد آن وام موافقت نکرد، مجموعه این عوامل باعث شد که مظفرالدینشاه امین الدوله را کنار گذاشت و پیداست که دستهای نیرومندی نهانی امین السلطان اتابک را روی کارآورد اتابک امین السلطان در زمینه داخلی به سرکوبی مردم و درزمینه خارجی به امتیاز دادن به روس روی آورد. او مدارسی را که با بودجه دولت در زمان امین الدوله تأسیس ش
ده بود بست.
برخی روزنامههایی را که شروع به انتقاد از عملکردهای وی کرده بودند را ممنوع کرد و از ورود روزنامههای فارسی زبان که در اروپا و عثمانی با دست بازتری علیه دربار و اتابک مینوشتند جلوگیری کرد. اما جنبش اوج گیرنده مردم توقفی نداشت, درسال ۱۲۷۸ شمسی اتابک امین السلطان، که به مزدوری روسیه معروف بود، در راستای اعطای بی دریغ امتیازات به دول استعماری، امتیاز گمرک شمال ایران را برای مدت ۷۵ سال به روسها واگذار کرد.
قحطیهای پیاپی که در اثر احتکار گندم توسط عمال دربار و خانهای وابسته به حکومت مرکزی و ملایان زمیندار و همدست دربار در اقصی نقاط کشور روی میداد، دامنگیر همه مردم میشد در چنین شرایطی رفتار و اعمال شاه و دربا
ر و شاهزادههایی که در نقاط مختلف کشور حاکم بودند، بشدت مردم را به خشم میآورد. از یکطرف شاه بجای این که به مشکلات مردم توجهی داشته باشه، در بحبوحه قحطیها و مرگ ومیر وسیع ناشی از وبا به مسافرت اروپا میرفت. از طرف دیگه عمال استعمار بخصوص موسیو نوز بلژیکی عامل استعمار روسیه که امتیاز گمرکات را گرفته بود فشار زیادی به بازرگانان و مردم میآورد،
از سوی دیگر خوانین و ملایان و زمینداران بزرگ، برای تحصیل سود بیشتر از تجارت محصولات کشاورزی با خارج، دست به غصب زمینهای دهقانان میزدند.
خشم روز به روز گسترده تر شده به صورت شورشهایی اینجا و آنجا بپا میشود که میتوان آن را در نمونه شبنامه ها دید:
شبنامه: «مردم! باعث و بانی همهٴ مشکلات، اتابک امین السلطان خائن است که خدمتکار بیگانگان است و امتیاز گمرکات را به نوز بلژیکی داده است.»
چرا بهای آذوقه هر روز افزوده میشود؟ عامل گرانی کارکنان بلژیکی گمرک هستند . ایهاالناس! چرا باید بهای ارزاق ملت ایران را یک خارجی تعیین کند؟
در هنگامه شدیدترین تلفات وبا در تهران و در شرایطی که فقر, گرانی آذوقه, و اهریمن مرگ گریبان مردم محروم ایران راگرفته بود, مظفرالدینشاه، نخستین سفر خارجی خود را در ششم مرداد ۱۲۷۹، برابر با ۲۸ ژوئیه ۱۹۰۰ برای استفاده از آبهای معدنی فرانسه وتفرج در آن کشور آغاز میکند, هزینه این سفربا وام ۲۲ میلیون روبلی از روسها و واگذاری درآمد گمرکات ایران به تزار، فراهم شده بود, گروهی از ندیمان شاه ازجمله میرزاعلی اصغرخان اتابک، صدراعظم، او را همراهی میکردند.
گرفتن وام ۲۲ میلیون منات از روسیه در حالی که ملت در فقر مطلق به سر میبرد و خرج این پولها در مسافرت و بذل و بخششهای شاه و خریدهای او از جواهر گرفته تا پیانو و خودرو لوکس و غیره، خیلی مردم ایران رو به خشم و آگاهان ایران را به درد میآورد.
روزنامه فرانسوی لوموتن: دوشنبه ۳۰ ژوییه
۱۹۰۰
» نخستین روز شاه پِرس در پاریس به دیدار از مرکز علم وهنر و خودرو و پیانو و گردش کردن اعلیحضرت در پاریس گذشت…. بعد از ظهر امروز شاه مجدداً از یک نمایشگاه… و بعد از صرف شام برای تماشای مسابقه اسبدوانی و صرف بستنی به تماشای نمایش بزرگ پانتومیم پرداخت. …شاه قبل از رفتن به موزه سرامیک سوار با قایق مخصوص که برای وی تزئین شد بود مدتی در رودخانه سن به گردش پرداخت… امینالسلطان صدراعظم که از ظروف چینی بسیار خوشش میآمد از حساب شخصی خود دوگلدان از یک رنگ آبی بسیار ملایم از ۳۰۰۰ فرانک حساب شخصی خود خرید کرد. »
روزنامه فرانسوی فیگارو: ۱۲ اوت ۱۹۰۰: …… شاه مبلغ ده هزار فرانک به آقای دکالسه وزیر امور خارجه پرداخت! ! تا بین مردم مستمند! ! تقسیم نماید
ازاین سفرهای شاهانه و نفرت انگیز مظفرالدینشاه قاجار که همه مردم رو به خشم و نفرت میآورد، سه سفر بطور متوالی درسالهای قبل از انقلاب مشروطه صورت گرفت. یکی در سال ۱۲۷۹ شمسی، یکی در سال ۱۲۸۲ و یکی هم در اواخر سال ۱۲۸۴. و
در هرکدام از این سفرها میلیونها تومان ثروت مردم ایران خرج میشده و شاه و اطرافیانش باکیسه های خالی به مملکت ویران
شده برمیگشتهاند.
اکنون پس از سکوت دیرینه جنبش تنباکو که اولین قیام علیه آن شرایط بود متعاقب آن، اولین جرقههای اعتراضی جنبش مشروطه وقتی زده شد که یک پیمان گمرکی در اواخر سال ۱۲۸۲ شمسی با روسیه تزاری بسته شد. درآن زمان یکی از سر سپردگان روسیه بنام «نوز» (یا مسیونوز) که اهل بلژیک بود وزارت گمرکات ایران را بعهده داشت. این پیمان، هم به ضرر تجار بود، چون از کالاهائی که از روسیه وارد میشد عوارض کمتری گرفته میشد و طبیعی بود تُجاری که با کشورهای دیگر مراوده داشتند ضرر میکردند، هم باعث از رونق افتادن کارگاهها و کارخانههائی بود که درایران وجود داشت
در اواخر سال ۱۲۸۳ شمسی سخنرانان و واعظان مترقی و مخالف حکومت در اعتراض به قرارداد گمرکی و اعمال خودسرانه «نوز بلژیکی» سخنرانی کردند و سید عبدالله بهبهانی که یکی از رهبران مذهبی در تهران بود و در آن مقطع مواضع نسبتاً مترقی و آزادیخواهانهای داشت، نمایندهای پیش دیگر سران مذهبی فرستاد وخواستار همبستگی در جهت ادامه دادن به اعتراضات علیه عینالدوله نخست وزیر وقت شد. که از این میان تنها سید محمد طباطبائی که از مهمترین رهبران مذهبی تهران به شمار میرفت و بر خلاف روحانیون و آخوندهای مرتجع و درباری گرایشات آزادیخواهانهای داشت جواب مثبت داد. و بدین ترتیبت فعالیتهای مشترک بهبهانی و طباطبائی در اوایل سال ۱۲۸۴ شمسی آغاز شد.
جرقهٴ دوم وقتی زده شد که درپائیز سال ۱۲۸۴ بر اثر جنگ روسیه با ژاپن، قند که از کالاهای وارداتی ایران از روسیه بود در بازار کمیاب شد و علاءالدوله حاکم تهران به بهانه افزایش بهای قند و درواقع برای سرکوب موج فزاینده جنبش اعتراضی علیه حکومت استبدادی، تعدادی از تجار و از جمله یکی از سرشناسان و معتمدین مردم را دربازار تهران فلک کرد.
در اعتراض به این عمل، بازار تعطیل شد و مردم در مساجد بست نشستند عینالدوله نخست وزیر وقت، آخوندهای مرتجع به سرکردگی میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران را علیه متحصنین برانگیخت. در نتیجه طباطبائی و بهبهانی از تهران خارج و در حرم حضرت عبدالعظیم متحصن شدند در این تحصن اصلیترین خواستههای مردم که به تأسیس عدالتخانه یا دادگستری بر کناری “نوز”بلژیکی از وزارت گمرک و علاءالدوله از حکمرانی تهران ارتقا یافت.
از فردای آن روز یعنی روز ۲۲ آذر ۱۲۸۴ بسیاری از بازرگانان سرشناس تهران به همراه طباطبایی و بهبهانی و انبوهی از مردم از تهران به حضرت عبدالعظیم کوچ کرده و در آنجا بست نشستند.
از اینسوی عین الدوله دستور داد که بازاریان را به باز کردن دکانها وادارند و اگر کسی باز نکرد دکانش را تاراج کنند.
از طرف دیگه، عین الدوله برای این که جبهه ای از آخوندها رو در طرف خودش و علیه بازرگانان و کوچ کنندگان به عبدالعظیم تشکیل بدهد، پاداش کلانی به امام جمعه و شیخ فضل الله نوری و چند ملای دیگر به پاس خوشخدمتیهایشان داد.
عین الدوله، با امام جمعه و حاجی شیخ فضل الله و دیگران به دهشهایی برخاست. … مدرسه خازن الملک و مدرسه خان مروی، که تولیت آن با حاجی شیخ مرتضی میبود، آن یکی را به ملأ محمد آملی داد و این یکی را به امام جمعه سپرد. ابن بابویه که تولیتش با صدرالعلماء میبود، آن را هم به آ مام جمعه داد. مسجد و مدرسه سپهسالارکهن که از آن بهبهانی میبود این را هم به حاجی میرزاابوطالب زنجانی داد. نیز درهمان روزها بود که امام جمعه، داماد شاه گردید.
این هم یک ماجرای ننگین دیگر از همدستی استبداد و ارتجاع بود. و در اون وقاحت و تجاوزگری آخوندهای مرتجع همدست استبداد بخوبی روشن شد. چرا که همسر موقرالسلطنه را که به آزادیخواهان پیوسته بود و به بدخواهی با شاه شناخته میشد با حکم شرعی آخوند درباری، شیخ فضل الله نوری، با زور طلاقش را گرفتند درحالی که موقر السلطنه خودش در بازداشت بود و به زور همسرش را به عقد امام جمعه درآوردند.
در عبدالعظیم، روی هم رفته ۲۰۰۰ تن متحصن شدند. مخارج آن تحصن، توسط بازرگانان تأمین میشد.
البته ازاونجا که خواستهای متحصنین عبدالعظیم، خواستهای اصلاح طلبانه و عدالتجویانه بود و تغییر بنیادی در حاکمیت استبداد مطلقهایجاد نمیکرد، بنابراین، مظفرالدینشاه، پس از یکماه خواستهای آنان را بجز در مورد عزل موسیو نوز که اصلیترین خواسته بود، پذیرفت و با قول و وعده اینکه دیوانخانه تشکیل خواهد شد، از آنها خواست که به تهران برگردند.
روز بعد از بازگشت بست نشینان ازشاه عبدالعظیم، یعنی روز ۲۳ دی ۱۲۸۴، حاکمیت استبداد علاءالدوله حکمران تهران را برکنار نموده، حاکمی دیگر بنام نیرالدوله را برجای او گماشت. اما از عمل به خواستهای مهم بازرگانان، یعنی برکناری عینالدوله و موسیو نوز بلژیکی و بازگشایی عدالتخانه، طفره رفت علاوه براین بر فشار به بازرگانان و مردم باز هم افزود. حاکمیت، همچنین روشنفکران و ترقیخواهان مخالف حکومت را که به هواداری از جنبش و آزادیخواهی کار میکردند، دستگیرکرد و یا با اذیت و آزار به شهرهای
دور تبعید نمود:
مشروطه کسروی: چهارشنبه هجدهم بهمن (۱۲۸۴) سعدالدوله وزیر تجارت و دکتر محمدخان احیاءالملک (پزشک امین السلطان) را ازخانه های خودشان گرفتند و از شهر بیرون راندند. سعدالدوله را به یزد و دکتر محمدخان (سعداله) را به مازنداران پای پیاده بیرونش میبرند و قزاقان در راه «یزد» تازیانه ز ده و از هیچگونه دژرفتاری باز نمیایستادهاند
عین الدوله همچنین، در اسفند ماه ۸۴ یکی از سخنگویان بازرگانان بنام سید جمال واعظ اصفهانی، را به قم تبعید نمود.
در ماجرای تبعید شدن سیدجمال واعظ اصفهانی، با این که طلبهها که از طبقات پایینتر بودند، میخواستند شورش کنند ونگذارند اما طباطبایی و بهبهانی جلوی طلبهها رو گرفتند و به سیدجمال توصیه کردند که خودش روانه قم بشه. سیدجمال گفت مقصود همه ما فقط این است که شاه مجلس شورا بدهد. من اگر بدانم مجلس دادن موقوف و منوط به کشتن من است باکمال رضایت و میل برای کشته شدن حاضر میشوم.
شکست ارتجاع و عقب نشینی مظفرالدین شاه و صدور فرمان مشروطیت
دراوج اعتراضات مردم علیه دربار، در یازدهم تیر ۱۲۸۵ طباطبایی ضمن گفتاری هرگونه مشروطه و یا جمهوریخواهی را رد کرد و گفت «میگویند ما شاه نمیخواهیم،) میگویند(ما مشروطه طلب و جمهوری خواهیم. و بااینها میخواهند شاه را از ما برنجانند. ولی ماتنها عدالتخانه میخواهیم…»
از طرف عین الدوله هم تلاشها و ملاقاتهایی برای جذب طباطبایی صورت میگرفت از جمله عین الدوله یکی از روشنفکران تحصیل کرده در انگلیس بنام ناصرالملک را واداشت که تلاش کند آنها را به آرام کردن مردم وادارد. اما تضاد جوشان بین مردم و حاکمیت، بر خلاف ملاقاتها و نامه پراکنی هایی که در بالا صورت میگرفت، روز به روز حادتر میشد. در چنین شرایطی عین الدوله صدراعظم، برای مسلط شدن بر اوضاع، به سرکوبی مخالفان و تبعید و زندانی کردن آنان میپرداخت. اما این اقدامات سرکوبگرانه، بیشتر باعث گرگرفتن آتش شورش میشد. روز ۱۹ تیر ۱۲۸۵ مأموران دولتی به دستور عین الدوله واعظی بنام شیخ محمد واعظ را که در منابر علیه عین الدوله سخن میگفت دستگیر کردند. مردم خشمگین به قراول خانه حمله کرده و او را از چنگ مأموران رهانیدند در این ماجرا در اثر تیر اندازی سربازان طلبهای به نام سید عبدالحمید به قتل میرسد این خود باز جرقهای برای تعطیلی بازارها توسط بازرگانان میگردد.
مشروطه کسروی: ص ۹۷: مردم به آن انبوهی جنازه را برداشته با شیون وناله روان گردیدند… کم کم به شهر آوازه افتاده وکوشندگان از هر سوی شهرمیشتافتند. بازارهاوکاروانسراها و تیمچهها بسته میشد. بدینسان شورشیان به مسجد جامع درآمدند.. یک دسته از پی علما رفته، هر که را مییافتند به مسجد میآوردند. امروز حاجی شیخ فضل الله نیز به اینان پیوست،
همه علمای بزرگ خواه وناخواه همراهی نمودند. بازرگانان و بازاریان همه میبودند.… در این پیش آمد نیز زنان پا در میان میداشتند و در آوردن ملایان به مسجد با مردان همراهی مینمودند. در مسجد نیز کسانی از آنان میبودند.
بیستم تیر ۱۲۸۵، حاکمیت در هراس از گسترش قیام مردم، لشکر سربازان وتوپچیان را به درون شهر کشانده و در خیابانها مستقر نمود.
امروز از بیرون آمدن زنان جلوگرفتند و هرکه را ازایشان میدیدند، میگرفتند و در قراولخانه نگه میداشتند، زیرا دیروز میانه یک دسته از آنان با سربازان و قزاقان کشاکش رو داده بود.
… روز آدینه باز مردم در مسجد و درپیرامون های آن انبوه شدند و فزونی مردم تا بجایی بود که پشت بامها را نیز گرفتند. در شرایطی که رهبران مذهبی میکوشیدند مردم را در مسجد نگاه دارند و جلو برخورد قهرآمیز مردم با سربازان را بگیرند، مردم طاقت نیاورده بیرون میریزند و با قزاقان درگیر میشوند
در اواسط تیر ماه یعنی حدود سه هفته بعد، پس از درگیری گروهی از زنان با دستهای از سربازان و قزاقها، بیرون آمدن زنان از خانههایشان حتی در طول روز نیز ممنوع گردید و هر زنی که در خیابانها دیده میشد دستگیر میگردید. حکومت استبدادی برای سرکوبی مردم، سخنرانان را دستگیر کرده و قریب به هفتاد تن از مردم تهران را کشتار کرد. اما مردم به تحصن بزرگتر دست زدند، خواسته خود را یک گام جدی ارتقا دادند و اعلام حکومت مشروطه بجای برقراری عدالتخانه در صدر خواستههای جنبش قرار گرفت.
سر انجام با اوجگیری اعتراضات مردم تهران و اغلب شهرها و حمایت مراجع مترقی نجف از این تحصن، مظفرالدین شاه مجبور به پذیرش مشروطیت گردیده ودر ۱۴ مرداد سال ۱۲۸۵ شمسی رسماً فرمان مشروطیت را امضا کرد. احمد کسروی تاریخ نویس نامی ایران، در کتاب انقلاب مشروطه در صفحهٌ ۱۱۹ این فرمان را آورده که در بخشی از این فرمان چنین آمده: «… برای رفاهیت و امنیت قاطبهٌ اهالی ایران …، اصلاحات مقتضیه بمرور در دوایر دولتی و مملکتی بموقع اجراء گذارده شود، چنان … که مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان و علماء و قاجاریه و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف بانتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود که در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقّهٌ لازم را بعمل آورده و به هیأت وزرای دولتخواه ما دراصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد اعانت و کمک لازم را بنماید…».
به این ترتیب، اعتراضات و جنبش مردم بمنظور کسب حقوق و آزادیهای سیاسی و اجتماعی در ۱۴ مردادماه سال ۱۲۸۵ به اولین پیروزی خود دست یافت و مظفرالدین شاه مجبور به پذیرش مشروطیت شد.
به این ترتیب، فصلی از جنبش نوپای ایران با گذشتن ۱۵ سال از شروع آن که درجنبش ضد استبدادی و ضد استعماری علیه حاکمیت قاجار در جنبش تنباکو شروع شده بود ورق خورد پیروزی که باکوشش و مجاهدت پیشتازان و قشر آگاه و با افشای وضعیت فاسد حاکمیت و استفاده از تجارب جنبشهای روشنفکری که بطور خاص در کشورهای اروپایی جریان داشت (همچون انقلاب فرانسه و…) با تشکیل جلسات و توزیع شب نامهها و بیشتراز آن با به میدان آوردن مردم وشناساندن حقوق آنها و با ایستادگی و فدای جان و مال و پذیرش خطر دستگیری و زندان و تبعید توانستند حاکمیت مستبد را اذعان به حقوق مردم و تشکیل مجلس قانونگذاری نمایندگان مردم بکنند حقیقتاً یک دوره تاریخی را ازعصر توحش و استبداد به دوران قانون و آزادیخواهی رقم زدند. و مرحله جدیدی آغاز شد. خون و رنج شهیدان جنبش عدالتخواهی و مشروطه طلبی، خون شهیدانی همچون میرزارضاکرمانی، میرزاآقاخان کرمانی، شیخ احمد روحی و میرزاحسن خان خبیرالملک و تلاش روشنفکرانی که در تبعید و زندان بسر بردند همچون سید جمال الدین اسدآبادی و در نهایت عزم ایستادگی و شور و خروش پیشه وران محروم شهری و شهیدان مردم تهران در آخرین مراحل، جنبشی را که توسط نمایندگان اقشار مختلف مردم، بازرگانان و روشنفکران و روحانیان مترقی رهبری میشد، یک مرحله به پیش راند و استبداد سلطنتی و فئودالی و ارتجاع همدستش را وادار به عقب نشینی کرد ادامه دارد
منابع:
تاریخ مشروطه ایران احمدکسروی
تاریخ بیداری ایرانیان, ناظم الاسلام کرمانی
اندیشه های میرزا آقا خان کرمانی، فریدون آدمیت
ایدئولوژی نهضت مشروطیت، فریدون آدمیت
انقلاب ایران، ادوارد براون
روزشمار تاریخ ایران ، باقر عاقلی
تاریخ ایرا ن زمین – انقلاب مشروطه، عبدالعلی معصومی
سفرنامهٴ حاج سیاح
سفرنامهٴ ابراهیم بیگ
کتاب وقایع اتفاقیه
تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی