نقش تعیین کننده و غیرقابل انکار رهبری در جوامع استبدادی – رحمان کریمی

نقش تعیین کننده رهبری در جوامع استبدادی- رحمان کریمی

نقش تعیین کننده رهبری در جوامع استبدادی- رحمان کریمی

نقش تعیین کننده وغیرقابل انکار رهبری در جوامع استبدادی

 استبداد حاکم فقط متکی به تور گسترده پلیسی و شدت سرکوب خود نیست. به همان نسبت که ارتجاعی باشد از ابزار گوناگون تبلیغاتی بهره می‌گیرد برای القا و پراکندن جاهلیت فکری خود در میان مردم. این وظیفه احزاب و سازمان‌های مترقی ست که به مقابله برخیزند. اولین کاری که دیکتاتورها می‌کنند، قطع رابطه آنان با مردم است؛ و این هدف را با کشت و کشتار و پر کردن زندان‌ها برای خود ممکن می‌کنند. قاعدتاً قشر روشنفکر جامعه است که این مفارقت و خلأ را شجاعانه با قلم و قدم پر کند.

ما در دوران استیلای بی‌رحمانه خمینیسم درگیر شرایط اسفباری هستیم چه از حیث تشکل‌های سیاسی و چه روشنفکران (البته روی سخن با همگان نیست). چنین شرایطی خود مزاحم و مانع نیرویی ست که با پیشتازی می‌خواهد برای امر سرنگونی با حاکمیت جبار درگیر شود. واقعیت امر اینکه با آشکار شدن چهره سفاک و پلید خمینی، بسیاران خود را باختند و قبض روح شدند. این مسعود قهرمان و یاران او و هواداران سازمان مجاهدین خلق بودند که به‌عنوان آلترناتیو و ضد خمینی درصحنه نبرد ماندند و از تلفات و آسیب‌ها نهراسیدند، زیرا افق دید ایمانی و سیاسی آنان محصور اکنونی نبود. مسعود «روز» را نمی‌دید بلکه نگاهش تاریخی بود.
 خودباختگان راهی تبعید شدند اما خیلی زود معنا و وظیفه تبعیدی را از دست دادند. رفتند به دنبال تأمین زندگی و برای حفظ هویت سابق خود، مبارزه سیاسی را به‌عنوان شغل و سرگرمی سیاسی دنبال کردند. روزبه‌روز گرفتار تجزیه و انشعاب؛ بغض و کین خود را از رژیم به سمت مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت معطوف داشتند. چرا؟ چون بی‌تعارف چشم دیدن یک رهبری نیرومند و آگاه را نداشتند که جنبش مقاومت را در راهی بس مخاطره‌آمیز و موانع از میان حرامیان خونخوار به پیشروی هدایت کند.

به‌تدریج که رژیم متکی به سرکوب و عوام‌فریبی و ستون مماشات، در خارج کشور بال گسترد و بسیاری از آنان را با نفوذ و وسوسه پول به زیر بال‌های خود گرفت؛ رفسنجانی شد سردار سازندگی و خاتمی رفرمیست و روحانی اصلاح‌طلب!! آشکارا مردم را به‌پای صندوق‌های رأی می‌خواندند؛ و جنبش مقاومت را همراه با جناح خامنه‌ای معرفی می‌کردند.

در تمام آن سال‌های زشت و ضعف نتوانستند باهم کنار بیایند. نتوانستند جز دن کیشوت‌های شمشیر چوبین به دست، رهبری از میان خود بیرون دهند. نه ادعاها و نه کنفرانس‌های پوشالی سالانه برایشان فرجی شد. بهره کارهایشان مورداستفاده وزارت بدنام اطلاعات رژیم قرار گرفت ولاغیر.

در مقابل این دو قهرمان ملی ایران یعنی مریم و مسعود بودند که راه به جهانی‌شدن می‌بردند؛ و بنابراین کین و حسد و انحراف آنان بیشتر و بیشتر شد. بیهوده نبود که عنصر منحط خودفروخته‌ای چون ایرج مصداقی سر برداشت که می‌خواهم مسعود را از عرش به فرش بیاورم!! کارت سوخت ولی تا به امروز به‌حکم وظیفه از زبان نیفتاده است.

با بلند شدن صدای معترضان در شهرهای ایران که نه اصولگرا نه اصلاح‌طلب، حالا تعدادی از آن حضرات یک‌مرتبه سرنگون‌طلب شده‌اند و نمی‌گویند در این مرحله قلابی موضعی، چند تا مرد میدان در ایران دارند که واقعاً جان‌برکف قدرت مقابله با نیروهای سرکوبگر رژیم داشته باشند. چون ندارند، کانون‌های شورشی در شهرهای ایران؛ خار چشمشان هستند همچنان که برای رژیم. این است که می‌گویم یک مجاهد خلق برابری می‌کند با هزار ترسو و بزدل آنان.

به پرچمدار دلیر مریم قهرمان نگاه کنید که چگونه عرصه را بر ملایان تنگ کرده است. واقعاً این پوشالی‌های مشکوک، چگونه می‌توانند حضور چنین بانویی را در عرصه مبارزاتی امروز و داوری تاریخ نادیده بگیرند. او را به بهانه‌های رژیم ساخته از عرش به فرش تسلیم بنشانند؟

از سر ناچاری پای اسلام را به میان می‌آورند که آن روی سکه رژیم هستند!! غافل از آنکه مجاهدین خلق مقتدایشان جاویدیاد حنیف‌نژاد است که می‌گفت تضاد اصلی بین باخدا و بی‌خدا نیست بلکه بین استثمارکننده و استثمارشونده است و مسعود رجوی است که بنیادگرایان معمم و مکلا که در زندان او را سرزنش کردند که تو و یارانت چه مسلمانی هستید که با کفار یعنی فداییان خلق، پای سفره دست در یک ‌کاسه دارید؟ انصاف که مرز عمیق دو دیدگاه ضد هم را بهتر از این نمی‌شد بیان کرد. دو قهرمان سترگ رهبری ما مسعود و مریم و سایر مجاهدین خلق دقیقاً بر همین اعتقادند. ترکیب شورای ملی مقاومت مدلل این نظریه تئوریکی ست.
 شکست‌خوردگان مفلس سیاسی که چیزی برایشان نمانده جز دهان گشاد به بهانه سکولاریسم و پلورالیسم می‌کوشند بها و نقش رهبری را نفی یا کمرنگ کنند. گفتیم که چون نه تشکیلات منسجم یکپارچه دارند و نه کسی که واجد شرایط و مختصات یک رهبر توانا، این است که تنها جنبشی که دارد و خوبش را هم دارد، از بخل و حسادت و خیانت، جبهه اول دشمن معرفی می‌کنند که خود می‌دانند ول‌معطل‌اند.
 ما پیرانه به رهبران و مسئولان جنبش مقاومت و به شورای ملی مقاومت استوار افتخار می‌کنیم تا کور شود هر آنکه نتواند دید.

برگرفته از سایت همبستگی ملی

از صاحب این قلم بخوانید:‌

خروج از نسخه موبایل