مسعود رجوی-۱۱ اسفند ۱۴۰۱
بعد از ترکیدن حباب «سلطنت انتخابی»
بچه شاه در«فراسوی» سلطنت و جمهوری برای اینکه بین این دو «تبعیض» پیش نیاید!
و «کاملاً بیطرف» باقی بماند(!) خود را به «مقام معظم» ولایت اپوزیسیون
چه جمهوریخواه چه سلطنتطلب، ارتقاء داد
جرثومهٔ تفرقه با انداختن مار سلطنت بر ضد قیام و به سود خامنهای و نظام دم از وحدت و اتحاد میزند
از یک سو در نقش دایهٔ مهربانتر از مادر برای رفتار سازمان مجاهدین با اعضای خودش و حتی
روسری خواهران مجاهد دل میسوزاند و از سوی دیگر چماقداران سلطنتی، هواداران و پشتیبانان مجاهدین
و هموطنان کرد را با فحاشی و هتاکی میزنند و بیهوش راهی بیمارستان میکنند
به حکم خلق و تاریخ و به نام انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران و شهیدان
دکان شاه پرستی و سلطنت و سیرک «جاوید شاه» و «کینگ رضا پهلوی» جمع میشود
این راهبند قیام، در خدمت استبداد و استعمار، بر ضد جبههٔ خلق و انقلاب و جمهوری دموکراتیک است
این هیستری شاهپرستانه ارتجاعی و ضدتاریخی آن روی سکهٔ یقهدرانیحزباللهی از نوع خمینی است
میگوید: «قبل از هر چیز چه جمهوری خواه باشید چه سلطنتطلب باشید، برای ایجاد یک ائتلاف من باید فراسوی این مسائل باشم به خاطر اینکه [اگر] من را بگویند یک طرف هستم یا یک طرف دیگر، بعد آن وقت تبعیض پیش میآید...
من میخواهم کاملاً بیطرف باقی بمانم. سلطنتطلبها اگر میخواهند، خب یک پادشاه داشته باشند، جمهوریخواهان میخواهند یکی را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کنند. بگذارید راجع به این مسئله شروع نکنیم، بگذارید راجع به عملکرد و شیوه کار شروع کنیم».
در آبان ۱۳۵۸وقتی که خبرگان ارتجاع مشغول پخت و پز قانون اساسی ولایتفقیه بود، سازمان مجاهدین پیشاپیش و قبل از نظرپرسی اعلام کرد اگر موارد زیر در نص قانون وارد و مراعات نشود به آن رأی مثبت نمیدهد:
۱-محدود نمودن حقوق مالکیت و تصرف،در چهارچوب قرآنی و مکتبی ” کار“
۲-منوط نمودن بهره وری از زمین و محصول، به کسی که بر روی آن ” کار“ کرده است
۳-تصریح حاکمیت مردم که جملگی خلیفه و جانشین خدا در زمینند…
۴-اداره و تصدی کلیهٔ امور کشور از طریق شوراهای واقعی
۵-اعادهٔ حقوق همهٔ ملیتها و اقوام مبنی بر تعیین سرنوشت و ادارهٔ کلیه امور داخلیشان در چهارچوب تمامیت ارضی خدشه ناپذیر کشور
۶-تضمین آزادی همهٔ احزاب و گروهها تا مرز قیام مسلحانه که تنها معنی واقعی کلمهٔ چند پهلوی ”توطئه“ است
۷-الغای تمام قراردادهای ننگین استعماری…
اما خمینی و آخوندهای خبرگانش خط خود را پیش بردند و بعد از نظرسنجی در روزهای ۱۱ و ۱۲ آذر ۱۳۵۸ اعلام کردند که قانون اساسی ولایتفقیه با ۹۹،۵ درصد آراء تصویب شده است.البته مجاهدین شرکت نداشتند و تحریم کرده بودند.
****
وقتی خمینی ولایت فقیه را به قانون تبدیل کرد دو هفته پس از نظرسنجی، مجاهدین در اطلاعیه رسمی خود او را کاندید نموده و پیشنهاد کردند که خودش «مسئولیت ریاستجمهوری را هم شخصاً تقبل» نماید تا لااقل «دوئیت مراکز تصمیمگیری» در کار نباشد. در این اطلاعیه باز هم به محترمانهترین صورت به خاطر همان «وحدت کلمه» که خمینی میگفت «برحقوق همهٔ مناطق و ملیتهای وطنمان» مبنی بر به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت و ادارهٔ امور داخلی خواهران و برادران کردمان با استناد (صوری) به پیام ۲۶ آبان ۵۸ خمینی، تأکید شده بود.
اما خمینی زرنگتر از این چیزها بود و منظور ما را از پیشنهاد ریاستجمهوری به خودش، که پاسخگو کردن او بود، دریافت. از این گونه پایین کشیده شدن توسط مجاهدین گزیده شد اما فروخورد و یک ماه بعد، در حذف من از شرکت در انتخابات ریاستجمهوری تلافی کرد.
سپس در سالهای بعد همه به چشم دیدند که او خواهان مقام و موقعیتی بالاتر از رئیس جمهور و بالاتر از شاه و به تصریح خودش «سلطنت مطلقهٔ فقیه» بود.همان «شاه سلطان ولایت» که مجاهدین در ۵ مهر ۱۳۶۰ علیه او شعار میدادند. بهای آن بسیار سنگین و خونین بود.
فهرست اسامی ۱۱۴۲تن از شهیدان مجاهد خلق در مهر ۱۳۶۰
این همان خمینی بود که در پاریس میگفت بعد از سرنگونی شاه میخواهد به قم برود و طلبگی کند. همان خمینی که حکم قتلعام تمام مجاهدین سرموضع را هم به خط خودش نوشت. بعد هم نوبت به زندانیان مارکسیست و کرد رسید.
فتوای قتل عام مجاهدین توسط خمینی
اکنون بنگرید که بچهٔ شاه در روز ۹ اسفند ۱۴۰۱ در اولین فرصتی که با حضور چند نماینده پارلمان بلژیک پیدا کرد، فرصت را مغتنم شمرده و یک به یک اراجیف رژیم ولایت را علیه مجاهدین تکرار میکند. عیناً با همان کدهای شناخته شدهٔ ارگانهای امنیتی رژیم.
از استناد به لجنپراکنی «اعضای سابق» و اینکه مجاهدین «حتی اجازه دسترسی» و«ارتباط با دیگران» را ندارند، تا اینکه در جنگ ایران و عراق «با سربازان ما جنگیدند». منظورش پاسداران و سربازان تحت امر خمینی است. همان خمینی که دشمن اصلی خلق ما بود و دشمن را به دروغ در آمریکا و اسراییل یا در عراق آدرس میداد.
لابد مجاهدین هم باید از دید بچه شاه سرشان را پایین میانداختند و با نعرهها و شعار «قدس از طریق کربلا» حتی پس از خروج نیروهای عراقی از خاکشان و بعد از بیانیه صلح (۱۹ دی ۱۳۶۱) و بعد از طرح صلح شورای ملی مقاومت ایران (۲۲ اسفند ۱۳۶۱) و قبول آن از جانب دولت عراق به عنوان مبنای گفتگو برای صلح (۲۱ مارس ۱۹۸۳) به جبهههای جنگ «حق علیه باطل» و «اسلام با کفر» میشتافتند و هیزم بیار تنور جنگ خمینی با یک میلیون کشته و ۲ میلیون مجروح و معلول و ۴ میلیون آواره و هزار میلیارد دلار خسارت به مردم ایران میشدند.
****
کد دیگر بچه شاه این بود که مجاهدین به دلیل «گذشتهٔ تروریستی» خود در داخل ایران«حمایت بسیار کمی دارند».
راستی چرا مجازات جلاد اوین لاجوردی یا جلاد مجاهدین و خلق کرد صیاد شیرازی و مجازات پاسداران خمینی و آیت الشیطانهای جنایتکار و چپاولگر برای بچهٔ شاه اینقدر سنگین و «تروریسم» مینماید؟ البته عدد ۱۷هزار را که این روزها ورد زبان امام جمعههای خامنهای است، یادش رفت اما «شاهکار» دیگری مرتکب شد. عیناً مانند سپاه و اطلاعات و دیپلماتتروریستهای رژیم آخوندی ادعا کرد مجاهدین «در بمباران شیمیایی حلبچه علیه کردها شرکت داشتند» !
به نظر میرسد آموزشها و رهنمودهای مربی خود پرویز ثابتی سردژخیم ساواک و «برادران سپاه» را به خوبی فرا گرفته و حفظ شده است.در عین حال وقتی به مطبوعات خارجی میرسد شکنجههای ساواک را به عنوان یک عملکرد و سیاست حکومتی انکار میکند (گاردین ۲۷ فوریه ۲۰۲۳). گویا اگر هم شکنجه بوده از عناصر «خودسر» سر زده باشد! به نظر میرسد این قبیل مالهکشیها را از ظریف آموخته باشد!
در مورد مجاهدین گوئیا هیچ دسترسی جز به «اعضای لاحق وزارت اطلاعات» (همان اعضای سابق) یا دژخیمان ساواک یا اصلاح طلبان ریزشی از زیر عبای خامنه ای و خاتمی و روحانی، ندارد. این، نقطه به نقطه تکرار شیطانسازیهای ملایان و دیپلماتتروریستهای بمبگذار است که یکی از آنها در همین بلژیک علیرغم مالهکشیهای ظریف در مونیخ به ۲۰ سال زندان محکوم شد.
وانگهی بچهٔ شاه خبر ندارد که در ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۵ وکیل فرانسوی، امانوئل لودو در تلویزیون آرته فاش کرد که صادق خرازی سفیر رژیم ایران در فرانسه او را به سفارت دعوت کرد و گفت : « بیایید مشترکاً توافق کنیم که بمباران شیمیایی حلبچه کار مجاهدین خلق بوده است تا به این ترتیب حیثیت طرف ایرانی و طرف عراقی حفظ شود»!
علت این بود که پای رژیم هم به خاطر استفاده از گاز سیانید هیدروژن در موضوع حلبچه گیر بود و اگر قضیه هم میخورد رویش باز میشد و برای رژیم خیلی گران تمام میشد (استعمال گاز شیمیایی به فتوای خمینی – کتاب گزارش مسئول شورای ملی مقاومت-اسفند ۱۳۶۳ صفحات ۳۹۹ -۴۰۰-۴۰۱). اگر غیر از این بود رژیم هرگز ریسک نمیکرد و به مذاکره و معامله با وکلای فرانسوی و عراقی در پاریس و امان روی نمیآورد.
در ۱۸ فوریه ۲۰۰۶ خلیل الدلیمی وکیل عراقی که در اردن بسر میبرد، در مصاحبه با تلویزیون ابوظبی فاش کرد که رژیم ایران برای انداختن موضوع حلبچه به گردن مجاهدین ۲۰ میلیون دلار رشوه پیشنهاد کرد و سرانجام در مذاکره با امانوئل لودو حتی حاضر شد تا ۱۰۰ میلیون دلار به هیأت دفاع در پاریس و امان بپردازد ولی آنها نپذیرفتند. حتی اگر میپذیرفتند بدون شک از یک جا درز میکرد و فاش میشد.
موضوع معامله و رشوه رژیم در مورد حلبچه و انداختن آن به گردن مجاهدین را در همان زمان رسانههای دیگر منعکس کردند. روزنامه الشرق الاوسط نیز در ۲۶ فوریه ۲۰۰۶ این موضوع را عیناً گزارش کرد.
روزنامه الشرقالأوسط – ۲۶فوریه ۲۰۰۶
در مورد سایر اتهامات بچهٔ شاه علیه مجاهدین گزارش سال ۲۰۱۳ طاهر بومدرا مسئول حقوق بشر یونامی در عراق بسیار قابل توجه است.این گزارشها به سازمان ملل در کتاب «داستان ناگفتهٔ کمپ اشرف» منتشر شده و میگوید به دنبال یکایک اتهامات رژیم و عوامل عراقی آن به محکمهٔ عالی جنایی عراق رفته و با قاضی ناظم عبودی صحبت کرده است اما حتی یک سند معتبر پیدا نشد و بیش از شایعات دست دوم و سوم چیزی در کار نبود. طبعاً این مربوط به زمانی است که مسئول حقوق بشر سازمان ملل در عراق هنوز مجاهدین را نمی شناخته و با آنها جز در چارچوب بازدیدهای یونامی از اشرف رابطه ای نداشته است.
****
مخالفت صریح و اعلام شدهٔ بچهٔ شاه در سال ۱۳۹۱ با ابطال برچسب تروریستی و حذف نام مجاهدین از لیست وزارتخارجه آمریکا و اینهمانی اتهامات وی علیه مجاهدین با رژیم آخوندها و ارگانهای سرکوبگر امنیتی آن به وضوح حاکی از فصل مشترک و سرشت همانند شیخ و شاه در دیکتاتوری و حقکشی است.
در همان زمان ۴۲ شخصیت فرهنگی و هنری ایرانی در بیانیهیی که در واشنگتن تایمز هم منتشر شد در پاسخ به مدعیانی که با خروج مجاهدین از لیست مخالفت میکردند، نوشتند :
مدعیان « قانون گرایی» و «عدم خشونت» در وحشت از خروج نام مجاهدین از لیست تروریستی , همه دعاوی خودرا به کناری گذاشته و«صلاحشان» را دراین دیده اند که هم قانون زیر پا گذاشته شود و هم وحشیانهترین خشونت ها تکرار شود . نباید فراموش کرد که اصلی ترین بهانه و دستاویز مالکی در حملات وحشیانه اش به ساکنان اشرف همین لیست است.
ما حقیقتا معتقدیم هرکس آزاد است با هرجریان سیاسی موافق یا مخالف باشد . ولی تیز کردن تیغ علیه ۳۴۰۰ نفر پناهنده محاصره شده و بی دفاع عملی هم تبهکارانه و هم جنایتکارانه است.
اسماعیل خویی، مرجان و رحمان کریمی، در شمار امضاکنندگان بودند.
****
شگفتا که همین بچه شاه که با خروج نام مجاهدین از لیست تروریستی مخالف بود، بعداً با وارد کردن نام سپاه پاسداران در لیست وزارتخارجه آمریکا توسط مایک پمپئو وزیر خارجه وقت و همچنین با تحریمهای رژیم موافق نبود. کما اینکه در زمان هلاکت قاسم سلیمانی نیز سکوت پیشه کرد تا موج از سر بگذرد و «برادران سپاه» دلخور نشوند! اما اکنون رنگ عوض کرده و دو آتشه خواهان لیستگذاری سپاه و تحریم رژیم شده است تا شاید حاصل آن را به جیب بزند. این یک خواب پنبهدانهیی است که هیچگاه به واقعیت تعبیر نمیشود.
****
جرثومهٔ تفرقه را با انداختن مار سلطنت بر ضد قیام و به سود خامنهای و نظام بنگرید که دم از وحدت و اتحاد هم میزند.
با همان الگوی «همه با هم خمینی» که اکنون میخواهد «فراسوی» سلطنت و جمهوری، برای این که بین این دو «تبعیض» پیش نیاید قرار بگیرد و «کاملاً بیطرف» در کرسی ولایت مطلقه بنشیند! با فراخوان به ثبتنام در «اتوبوس مجانی» مملو از خصومت نسبت به جنبشی غرقه به خون که ۹۰ درصد شهیدان آزادی در ۴۴ سال گذشته بالاخص قتلعام زندانیان سیاسی از آن برخاستهاند.
