قضاییه جلادان در ۳۰آبان ماه امسال در خبرگزاری خودش، میزان اعلام کرد، «دادگاه کیفری رسیدگی به اتهامات اعضای کادر رهبری و تعدادی از مجاهدین در تاریخ ۲۱ آذرماه سال جاری بهصورت علنی و در دادگاه کیفری دادگستری استان تهران برگزار خواهد شد».
رژیم همزمان با برگزاری این نمایش، خیابانهای تهران را با بنرهایی علیه مجاهدین پر کرد و تلویزیون دولتی و رسانههای حکومتی هم به طور گسترده به آن پوشش خبری دادند.

برگزاری دادگاه و محاکمه مجاهدین در رژیم آخوندی امری مضحک است؛ چرا که از چهار دهه پیش، خمینی ملعون حکم اعدام تمام آنها را صادر کرده و سردمداران رژیم و قضاییه جلادان بارها اعلام کردهاند که اعدام مجاهدین سرموضع احتیاج به محاکمه و قانون ندارد و به حکم خمینی باید در کوچه و خیابان و در هر کجا سرِضرب اعدام شوند.
از جمله،
رفسنجانی در مقام رئیس مجلس و امام جمعه تهران در سال۶۰ گفت: چهار حکم بر اینها (مجاهدین) لازمالاجرا است: ۱-کشته شوند۲-بهدار کشیده شوند۳- دست و پایشان قطع شود ۴-از جامعه جدا شوند. رفسنجانی ادامه داد: «اگر امروز این کار را نکنیم سه سال دیگر بهجای هزار تا اعدام باید صدهزار نفر را اعدام کنیم». که البته از همان سال با روزی ۳۰۰-۴۰۰ اعدام شروع کردند و به ۱۲۰هزار اعدام رساندند.
آخوند موسوی تبریزی در مقام دادستان کل رژیم گفت، «هرکس کوکتل بهدست گرفت و در برابر نظامی جمهوری اسلامی ایستاد محاکمهشان در خیابان است و وقتی دستگیر و به دادستانی رسیدند محاکمه شدهاند و حکمشان اعدام است… کشتن اینها واجب است، نه جایز… . . من به تمام دادستانهای شهرستانها هم اعلام میکنم که حتماً اینچنین باشند و اگر نباشند خودشان مجازات خواهند شد». (روزنامه حکومتی جمهوری اسلامی ۳۰ شهریور۱۳۶۰)
آخوند موسوی تبریزی در جای دیگری تاکید کرد، «اسیرش را باید کشت، زخمیش را باید زخمیتر کرد که کشته شود. هرکس در برابر نظام بایستد حکمش اعدام است».
آخوند مشکینی در مقام رئیس مجلس خبرگان ارتجاع: «هرکس در خیابان یا هر جای دیگر علیه حکومت اسلامی قیام کرد، همانجا باید حکم اعدامش صادر شود».
دژخیم لاجوردی در مقام دادستان انقلاب تهران: «ظرف مدت دو ساعت که از دستگیری میگذرد، محاکمه پایان مییابد و حکم صادر میشود و اجرا میگردد».
آخوند محمدی گیلانی حاکم شرع خمینی در مرکز: «محارب بعد از دستگیر شدن توبهاش پذیرفته نمیشود… کشتن به شدیدترین وجه، حلقآویز کردن به فضاحتبارترین حالت ممکن و دست راست و پای چپ آنها بریده شود…» (روزنامه جمهوری رژیم ۲۹شهریور ۱۳۶۰)
موسوی اردبیلی قاضیالقضات خمینی ۱۴مرداد ۱۳۶۷در نمایش جمعه تهران در زمینهسازی برای قتلعام زندانیان مجاهد و مبارز: «اینها که محاکمه ندارند حکمش معلوم و موضوعش هم معلوم است و جزایش نیز معلوم میباشد. قوه قضایی در فشار است که اینها چرا محاکمه میشوند. قوه قضایی در فشار است که چرا تمام اینها اعدام نمیشوند». (روزنامه جمهوری رژیم شنبه ۱۵مرداد۱۳۶۷)
اینها نمونههایی از انبوه اظهارات و مواضع سران رژیم در رابطه با مجاهدین است.
با وجود حکم صریح خمینی، چرا رژیم چنین نمایشی را راه انداخته؟ با توجه به محکوم بودن تمامیت مجاهدین از رهبری سازمان تا یک هوادار ساده، چرا رژیم نیازمند راهاندازی چنین نمایشاتی است؟
حکم قتلعام همه مجاهدین سر موضع را خمینی و سردمداران رژیمش در بدو حکومتشان و از سال ۶۰ صادر کردهاند، اما بهرغم تمام آن اعدامها، شکنجهها و قتلعام و کشتار ، مجاهدین تمام نشدند و آخوندها نتوانستند مسأله سرنگونی توسط مجاهدین را از روی میز خودشان بردارند.
میگویند، « الغرِیقُ یتشبَّثُ بکُلّ حَشیش»، غریق برای نجات خودش به هر خس و خاشاکی چنگ میزند، شاهد مثالش راهاندازی این محاکمه نمایشی توسط قضاییه جلادان است،
آخوند جنایتکار فلاحیان یکبار در مصاحبهیی صراحتاً گفت، «نشریه فروش مجاهدین، اونی که کمک مالی کرده، هوادار مجاهدین، تا جاییکه سر موضع باشه حکمش اعدامه» یعنی این احکام فقط یک نوشته روی کاغذ نبوده، یک تبلیغات و یک پروپاگاندا برای مصرف داخلی نبوده، این احکام به شدیدترین وجه ممکن اجرا شده، چنانچه بسیاری از مجاهدینی که در سال ۶۰ دستگیر شدند، در کمتر از یک هفته اعدام شده و خبر اعدام آنها هم در روزنامههای رژیم اعلام شد.
سربهداران قتل عام تابستان ۶۷ در یک دادگاه چند دقیقهای توسط هیئت مرگ به اعدام محکوم شده و بلافاصله این حکم در باره آنها اجرا شد. در دادگاه دژخیم حمید نوری که توسط قضاییه سوئد محاکمه شد، زندانیانی که با هیئت مرگ روبرو شده و از راهرو مرگ عبور کرده بودند گوشهای از این جنایت را شرح دادهاند.
نتیجه اینکه، در رژیم آخوندی حکم محکومیت مجاهدین از همان روز اول توسط خمینی اعلام و اجرا شده، پس چنین محاکمهای، جز نمایشی مضحک و کاریکاتوری از دادگاه و بازیچه قرار دادن ترمهای حقوقی و مفاهیم عدالت خواهی نیست.
چرا چنین دادگاهی در این مقطع زمانی برگزار میشود؟
علت در یک جمله احساس خطر خامنهای از یک قیام قریبالوقوع است. قیامی که هر روز رژیم تهدید آنرا حس میکند. کمی به عقب برگردیم، در سال۹۶، در یک قیام سراسری ۱۴۲شهر در میهنمان بهپاخاستند. دو سال بعد در قیام ۹۸، تعداد شهرهای برخاسته به بیش از ۲۰۰شهر رسید و قیامآفرینان در کمتر از ۴۸ساعت ۹۰۰ مرکز رژیم را به آتش کشیدند.
بعد از آن رژیم با قتلعام مردم با کرونا دو سال زمان خرید، اما قیام ۱۴۰۱ بهسرعت سر رسید. ۲۸۰شهر در قیام شرکت داشتند و قیام چند ماه استمرار داشت. نقش کانونهای شورشی در این قیام غیرقابل کتمان و بیبدیل بود. کانونهای شورشی با شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر، تمام توطئههای رژیم برای منحرف کردن قیام را نقش بر آب کردند.
جامعه ما پتانسیل بسیار قوی برای قیامی بسا عظیمتر از قیامهای پیشین دارد. مسأله سرنگونی آنقدر برای رژیم و مهرههایش محرز است که در مناظرهای که خبرگزاری حکومتی ایرنا منتشر کرده، یکی از نفرات مناظره کننده میگوید، «اگر خدای نکرده، خدای نکرده اتفاقی بیفته، بین محمد خاتمی و احمد خاتمی، ۶ تا چراغ برق بیشتر فاصله نیست». از این گویاتر نمیتوانست بگوید که سرنگونی تمامیت رژیم در چشمانداز است و مردم در رابطه با هیچیک از باندهای حاکم توهمی ندارند.
این صحنه واقعی ایران امروز است.
خامنهای در موضع ولیفقیه و در رأسِ نظامِ آخوندی از چند و چون همه این قیامها بهتر از هر کس دیگری اطلاع دارد و صدای پای یک قیام سرنگون کننده را در بناگوش خودش حس میکند.
خامنهای چاره را در این دیده که تمام شکافهای دستگاهش را ببندد. اولین حرکت در این خط گماشتن رئیسی بهعنوان رئیسجمهور نظام بود و برای انتخابات پیش رو رئیس جمهور ۸ساله خودش روحانی را رد صلاحیت میکند، آخوند دژخیم پورمحمدی را رد صلاحیت میکند، چرا که میداند این سیستم لرزان ظرفیت هیچ شکافی را ندارد.
آن روی سکه انقباض در داخل کشور، صدور بحران در منطقه است. جنگافروزی در غزه، موشکپرانی در عراق، و سوریه و لبنان، ماجراجویی در دریای سرخ با نیروهای نیابتیاش همه تلاشهایی برای نجات رژیم غرقه در بحران است.
در چنین شرایطی، مجاهدین هم در منتهای آمادگی حاضرند، مجاهدینی که قدرت سازمان دادن قیام و هدایت پتانسیل عظیم و انفجاری جامعه را دارند. خامنهای و اتاق فکر نظام هر روز برای مقابله با آنها طرح و توطئه میچینند، یکی از آنها همین دادگاه نمایشی و محاکمه غیابی مجاهدین است.
شاخص اعتلای مجاهدین در جامعه ایران چیست؟
شاخص واکنشهای خود رژیم و رسانههای حکومتی است. سایت جوان آنلاین وابسته به سپاه پاسداران در ۲۲ آذر ۱۴۰۲ در مطلبی درباره محاکمه غیابی مجاهدین در قضاییه جلادان زیر عنوان «محاکمه [مجاهدین] اقدامی ارزنده با ۴۲ سال تأخیر» مینویسد: «این دادگاه اولین اقدام قضایی است که جمهوری اسلامی با وجود ادله محکم برای محاکمه برگزار میکند». یعنی همه بگیر و ببندها و اعدامهای دهه۶۰ و قتلعام تابستان ۶۷ اقدام قضایی نبوده!
جوان آنلاین در ادامه مینویسد، «درست است که محاکمه [مجاهدین] با تأخیر تقریباً نیم قرن، فتحالفتوح به حساب نمیآید اما ارزنده و قابل تقدیر است… باید بررسی شود که بیتوجهی چهار دهه در محاکمه [مجاهدین]، ناشی از بیعملی دستگاه قضا بوده است یا کمکاری دستگاههای اطلاعاتی؟» و در پایان نقطه سوزش خودش را برملا میکند که: «فراموش نکنیم که در محاکمه حمید نوری آنچه که این پرونده را به مرحله محاکمه رساند و بیش از ۶۰ جلسه را برای او تشکیل داد، سازماندهی مجاهدین با فشار رسانهیی بود» یعنی پیروزی مجاهدین در این دادگاه هم مزید بر علت شده و رژیم را بیشتر و بیشتر در تنگنای واکنش نشان دادن قرار داده است.
ولی مهمترین عامل که آخوندها را وادار به واکنش کرده، رشد، گسترش و تثبیت کانونهای شورشی و عملیات آنهاست.
زمانی بود که رژیم در پاسخ به پیشرویهای مجاهدین به آنها موشک کاتیوشا و اسکاد–بی میزد یا چون ۶-۷ مرداد ۸۸ یا ۱۹فروردین ۹۰ به حملات زمینی دست میزد، الآن که دستش از اقدام نظامی علیه مجاهدین کوتاه است – به جز توطئههای تروریستی که در هیچ مقطعی تعطیل نشده – مجبور است به چنین نمایشاتی بسنده کند.
آخوند دژخیم پورمحمدی هدف رژیم از این دادگاه را چنین بیان میکند، «برخی از جوانان و نوجوانان امروز درکی از رویدادها و وقایع ابتدای انقلاب و جنایات این گروهک جنایتکار ندارند و دادگاهها میتواند در ذهن نسل جوان، سؤال سازی کرده و آنها را به تفکر وادارد»
پس هدف این است که نسل جوان به تفکر واداشته بشود!. به چه منظور؟
که از مجاهدین دور بشوند!. چون مجاهدین آنها را جذب میکنند.
بی جهت نیست که بسیاری از سردمداران رژیم پشیمانند که چرا در این سالیان غافل بودند و مجاهدین توانستند جوانان را جذب خودشان بکنند، جوانانی که در کسوت کانونهای شورشی خطر واقعی و خطر سرنگونی را برای رژیم همراه دارند.