علیرضا خالوکاکایی (ع. طارق)
«آیا شما میدانید که چه کسی بهطور فیزیکی هر روزه در پارلمان اروپا و شاید سایر پارلمانها اپوزیسیون ایران را نمایندگی میکند؟ آن شورای ملی مقاومت ترسناک است!
آنها بطور فیزیکی هر روز آنجا حضور دارند. آنها وانمود میکنند که اپوزیسیون ایران هستند. آنها به نحوه تفکر بسیاری از همکاران ما اغلب از کشورهایی که به تازگی خود را آزاد کرده، نفوذ کردهاند و خود را به عنوان آلترناتیو واقعی جا زدهاند. البته من تصور میکنم که آنها مردم را نمایندگی نمیکنند و اپوزیسیون واقعی نیستند.»
این غلط کردنهای اضافی، بخشی از ترهات شاه و شیخپسند «مایکل گاهلر»، دشمن تشنه بهخون مجاهدین و شورای ملی مقاومت در کنفرانس مونیخ است.
قبل از این جناب مستطاب، «رابرت مالی»، دلال شناختهشدهٔ برجام نیز برای بهدستآوردن دل «مقام معظم ولایت»! با سخاوت تمام از کیسهٔ مجاهدین خرج کرده بود. معصومه علینژاد قمی کلایی، ملقب به «مسیح علینژاد»، طراح «آزادیهای یواشکی» و «چهارشنبههای سفید» هم در این خیمهشببازی مضحک «آنچه استاد ازل گفت بگو» را بیکموکاست بلغور کرد:
«من میخواهم اینجا تأکید کنم که ام.ای.کی [مجاهدین] به هیچ عنوان مردم ایران را نمایندگی نمیکنند. مردم ایران در داخل کشور به اندازه کافی شجاع هستند که بتوانند خود را نمایندگی کنند. ما در ارتباط مستقیم با آنها هستیم… من خیلی خیلی متعجب هستم که چطور از طرف اعضای پارلمان اروپا، توسط برخی سناتورها و اعضای کنگره آمریکا مورد استقبال قرار میگیرند؟!»
بسیار خوب تا اینجا قسمتهای مهآلود این سناریو کمکم دارد واضح میشود. ما را باش فکر میکردیم که حضرات با آنهمه بوق و کرنا و اهن و تلپ در کنفرانس مونیخ جمع شدهاند تا در مورد استراتژی سرنگونی صحبت کنند. معلوم شد که هدف برخی محافل ارتجاعی ـ استعماری، نه سرنگونی استبداد جرار و خونریز دینی، نه بهزیرکشیدن ولایت باطل خامنهای و نه حتی لیستگذاری گشتاپوی سپاه پاسداران، بلکه کینکشی کور از مجاهدین و شورای ملی مقاومت است. مایکل گاهلر، در عین کشیدن نخ این عروسکهای کوکی، تشرزنان به آنها میگوید:
«من یک درخواست قاطع از شما دارم، زیرا به نظرم بسیار لازم است که شما موضع خود را در مقابل هیأتهای تصمیم گیرنده در اروپا و فراتر از آن ارتقاء دهید.». منظورش [عطف به پاراگراف ابتدای این نوشتار] این است که شما هنوز خیلی مانده است که بتوانید با تلاشهای روشنگرانه و دیپلماتیک مقاومت ایران در مجامع بینالمللی رقابت کنید.
عبرتآموز این که آنها از دست مجاهدین و پیشرفتهای درخشان آنها در فتح وجدانهای منصف بینالمللی به سناتور منندز شکایت بردهاند، که این یکی در پاچهورمالیدگی و دنائت بهراستی یک خرق عادت است و باید به آنها اسکار داد.
وقتی بنا به گفتهٔ بچهٔ شاه، سپاه سوگلی خامنهای، بخشی از راهحل باشد، بهطور قطع مجاهدین نه «بخشی از مشکل»، بلکه بهقول رهبر مقاومت، مسعود رجوی در پیام ۱۷ خرداد ۱۴۰۱، «تمامی مشکل بر سر راه ارتجاع و استعمار و مشخصا دیکتاتوری و وابستگی» هستند. این تمام فلسفه وجودی مجاهدین و مقاومت ایران است. معلوم است وقتی مهرههای استعماری عالیترین مصالح ملی ما را مورد زدوبند قرار دهند، تنها طرفی که مزاحم و برهمزنندهٔ معاملهٔ کثیف آنان با شیخ دجال و بقایای فرصتطلب شاه خواهد بود، مجاهدین هستند.
سر و ته این دورهمی مضحک را نگاه کنیم. یکی بچهٔ شاه است که آمده ادای «همهباهم» خمینی و دوران زیر درخت سیبنشینی او را دربیاورد و سوار بر اتوبوس مجانی به تخت موروثی سلطنت بخزد. دیگری یک اصلاحطلب ریزشی است که ابتدا در زیر عبای نظام مقدس رشد کرده و سپس با یک دگردیسی به بستنشینی در زیر شنل سلطنت رسیده و آن دیگری یک سلبریتی رشدکرده در همین حکومت است. اینها را یک نایاکی افشاشده بههم جوش داده که کارش در تلویزیون دونبشهٔ «من و تو» مجیزگویی از خامنهای و تبلیغ سادهزیستی او بوده است. این مجموعه با هم جمع شده تا دم قدرتهای بزرگ را ببیند و از آنها یک شبه «گوادلوپ» جدیدی گدایی کند. که چکار کنند؟ در یک چرخهٔ معکوس، در یک «انتقال آرام و کنترلشده» و «گذار بیهزینه و خشونتپرهیز»، با اتکا به پاسداران و بسیجیها و نیروی انتظامی، شیخ را ببرند و به جای آن ولیعهد ناکام را به پایههای تخت در پایتخت برسانند. حالا چرا این کار را نمیکنند؟! و مانع چیست؟
مانع و رادع اصلی همین مجاهدین «منفور»! و «فاقد حمایت در ایران» و همین شورای ملی مقاومت «ترسناک»! است. چرا مگر آنها جای کسی را تنگ کردهاند؟!
خیر مشکل در اینجا نیست، مشکل اینجاست که آنان چنان سقفی از مقاومت و پاکبازی زدهاند که بهقول آقای منوچهر هزارخانی اگر تمام نردبانهای عالم را نیز به هم وصلکنیم، نمیتوان به آن رسید. سابقهٔ درخشان مبارزه با دو استبداد شاهی و شیخی، تشکیل و پایبندی به یک ائتلاف دموکراتیک با مرزبندیهای عبورناپذیر، معرفی یک پلاتفرم ۱۰مادهای، ارائهٔ برنامهٔ مدون برای دولت موقت و دوران گذار، داشتن یک استراتژی امتحانپسداده و رهبری شجاع و کارآمد با اعتبار و شناختهشدگی جهانی، برخورداری از کادرهایی جان بر کف در ارتش آزادیبخش، توان و قدرت سازماندهی خیرهکننده، تکیهکردن بر خلق خویش و مشروعیتگرفتن از یک مقاومت دیرپا، داشتن حمایت ایرانیان آزاده، فداکار و انگیزهمند در خارج از کشور و کانونهای شورشی در داخل ایران و…
اینها جواهراتی نایاب در درج رشکبرانگیز مقاومت ایران هستند که هر یک از آنها با بذل جان و خون دل بهدست آمدهاند.
طرف مقابل بهجز باد و بلوف و الیگارشی رسانههای استعماری، پوپولیسم فالووری و حمایت فیک ارتش سایبری و در یک کلام «مجازی»! یا به قول بعضیها «فجازی»! چه چیز دیگری در چنته دارد؟
واضح است که باید با کلمات زهرآگین به مجاهدین پاکباز و پابرجا بتازد؛ زیرا اهل باج دادن به شغال و تاج و عمامهدادن به شاهزاده و شیخزاده نیستند. مجاهدین برای ارتجاع و استعمار و فرصتطلبان و میوهچینان باید «ترسناک»! باشند. زیرا با اتکا به مردم انقلابی خویش و خون جوشان ۱۲۰۰۰۰ ستاره خونینفام آزادی یکتنه در برابر ارتجاع و استعمار ایستادهاند.
اگر داشتن «نمایندگی مردم ایران»! برای چشمک و چراغ با برخی محافل مشکوک استعماری و زدوبند با آنها برای فروش ایران و شیرهکش کردن آن است، این سنخ نماینده بودن از ساحت بلند مجاهدین دور باد! ارزانی بچهٔ شاه و خزندگان و جنبندگان زیر عبای ملا و شنل سلطنت. مجاهدین، انقلابی را نمایندگی میکنند که ریشهٔ ۲۵۰۰سال سلطنت را در ایران کند و در ۳۰خرداد ۱۳۶۰ وقتی خمینی خواست به شرف مبارزاتی آنان دستدرازی کند، سیلیهای آتشین بر بناگوش او نواختند. آنها از نوادگان سردار ملی مشروطیت، ستارخان هستند که وقتی در محاصرهٔ محلهٔ امیرخیز، کنسول روس برای تطمیع و خریدن او به وی گفت:
«اینک بیرقی به شما میدهم که بر سر در خانههایتان برافزاید و در زینهار دولت روس باشید»
با تغیر و شجاعت بیدرنگ پاسخ داد:
«ما ایرانیان اگر غیرت داشته باشیم، مشروطه را خواهیم گرفت. من میخواهم هفت دولت زیر بیرق ایران درآید. من زیر بیرق بیگانه نروم.» (تاریخ مشروطه. احمد کسروی. صص ۶۹۴ ـ ۶۹۳)
ریشههای مستحکم این مجاهدین و این مقاومت را هیچ توفانی نمیتواند از جا برکند. آنان مبشران آزادی، استقلال، دموکراسی و یک جمهوری دموکراتیک بر اساس جدایی دین از دولت، برابری زن و مرد و حقوق ملیتها هستند و بیگمان با شعلههای خاموشیناپذیر انقلاب دموکراتیک، آن را در خاک محبوب خویش محقق خواهند ساخت.
