منبع شناخت تجربه است. درک ِ تزاریسم، از شناخت تبعیدگاه سیبری یا به قولی «آخر دنیا» می گذرد. برای شناخت ِاندیشه هیتلر، تجربه «آوشویتس» کافی است. بحث نظری دامی است برای انحراف از صورت مسئله . برای درک اندیشه خمینی، کالبدشکافی «توضیح المسائل» کمکی نمی کند. شکنجه گر مفسر افکار اوست، شکنجه حقیقتِ ناب اندیشه خمینی و «گوهردشت» عرصه فهم شریعت اوست . همین و بس. عصاره این تفکر چنین است: «خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم».
رسم ِ سرور و پایکوبی در ریختن خون، بسیار کهن است. این رسم و آیین ویژه در بین انسانهای اولیۀ بت پرست، رواج داشت؛ بت هایی که تشنه خون بودند. در فراخنای تاریخ ما شاهد خدایانی چون زئوس، دیونیسوس، کرونوس، خدای توفان، بعل، مولوخ و غیره هستیم. در اشکال اولیه آنها به صورت دیوهای آدمخوار ظاهر می شدند. رسم قربانی کردن حیات دیرپایی نداشت. این آئین با ادیان توحیدی و ابراهیم حنیف برچیده شد و قربانی کردن حیوان جایگزین آن گردید. در شریعت خمینی اما آئین و مناسک قربانی گرفتن، ایده محوری است. خمینی همچون «خدایی» از ادوار کهن، تشنه قربانی گرفتن بود.
بنا به نظر زیگموند فروید ، خون، نماد هستی و جان است. ریختن خون در پای بتهای بی جان، بصورت نمادین، در واقع همان جان دادن به آنها است. بت فرسوده ،خمینی، نیاز به خون داشت. این آئین همچنان در نزد کاهنان معبد «ولایت فقیه» استمرار دارد. تنور ِ قربانگاه معبد ِ خمینی در «گوهر دشت» و خطه ایران شعله میکشد. شعله های آن در دادگاه استکهلم هنوز مشهود است.
مقاله می کوشد با بررسی سه نمادِ سرکوب، جوهر واحد آنها را نشان دهد.
متن کامل مقاله را در این لینک بخوانید









