شیوه‌های مشابه شاه و شیخ علیه زندانیان سیاسی- مجتبی نجات بخش

شیوه‌های مشابه شاه و شیخ علیه زندانیان سیاسی- مجتبی نجات بخش

شیوه‌های مشابه شاه و شیخ علیه زندانیان سیاسی

(مقاله مجتبی نجات بخش، یکی از نوشته‌های مستند درباره تطابق روش‌های سرکوب و شکنجه در دو نظام دیکتاتوری شاه و رژیم آخوندها در ایران است. این اثر عمدتاً با اتکا به تجربه زیسته نویسنده و سایر قربانیان، بر یک راهبرد مشترک تمرکز دارد
مقاله در بهمن ۱۳۹۹ برای اولین بار در سایت ایران افشاگر منتشر شد، و اکنون بازنشر می‌شود)

یکی از بالاترین انگیزه‌های مردم ایران در قیام ضدسلطنتی ۵۷، برانگیختگی و تنفر آنان نسبت به اعدام، شکنجه و دسیسه‌های ساواک جهنمی شاه بود. سرکوب وحشیانه‌ای که حتی زندانیان دست‌بسته را هم در زندان آسوده نمی‌گذاشت و به هر وسیله فشار خود علیه آنان را اعمال می‌کرد.

من یکی از زندانیان سیاسی در زمان شاه بودم که در سال ۱۳۵۳ به جرم هواداری از مجاهدین دستگیر شدم. در آن سال‌ها برای منتشر کردن کتاب و اطلاعیه و… امکانات بسیار محدود بود و از روی کتاب‌ها و سایر متون رونویسی می‌کردیم. من هم به‌خاطر نوشتن دست‌نویس دفاعیات مهدی رضایی و ناصر صادق و محمد مفیدی و پخش کردن در دانشگاه و مساجد و رونویسی چندباره کتاب راه حسین و دست‌به‌دست دادن به دانشجویان و یا نفراتی که می‌شناختم، لو رفته و دستگیر شدم و در بیدادگاههای ساواک به ۳ سال زندان محکوم شدم.

سال‌ها بعد در سال ۶۱ و در حاکمیت آخوندهای جنایتکار دستگیرشده و تا سال ۶۵ در زندان اوین بودم. این بار دستگیری‌ام توسط یکی از فالانژهای کمیته منطقه ۹ تهران انجام گرفت و بلافاصله وارد زندان اوین شدم و مرا یکسره به زیر شکنجه بردند. شکنجه‌هایی که یک ماه به‌صورت مستمر ادامه داشت.

آن‌ها از من «اطلاعات» می‌خواستند ولی چیزی عایدشان نشد. من تا ۳ سال در زندان انفرادی ۲۰۹ و عشرت‌آباد بودم، روزانه مرا به شعبه می‌بردند و عصرها برمی‌گرداندند.

مدتی که در انفرادی بودم و روزها برای بازجویی می‌رفتم هرچند چشم‌بند داشتم ولی متوجه می‌شدم برادران و خواهران زندانی چه شکنجه‌های وحشیانه‌ای می‌شوند. یک روز که پشت در شعبه نشسته بودم، یک خواهر هم در نزدیکی من بود. او را صدا کردند که برای بازجویی برود. آن خواهر گفت نمی‌آیم. پاسداران وحشی بلافاصله او را کشان‌کشان به داخل اتاق بردند و به زیر کابل و شلاق گرفتند. تعداد کابلی که به او زندند و من صدای آن را می‌شنیدم و شمردم بالای ۴۰۰ بود. بعد از دو ساعت متوجه شدم که او را لای پتو پیچیده و بردند و حدس می‌زنم زیر شکنجه‌های وحشیانه به شهادت رسیده بود.

هدفم از این نوشته، اشاره به یک شیوه کار مشترک در زندان‌های هر دو نظام دیکتاتوری و آن‌هم سوءاستفاده از زندانیان عادی و خطرناک برای درهم شکستن و یا به ندامت کشاندن و…. زندانیان سیاسی است.

در سال ۵۳ من در زندان دستگرد اصفهان در جمع مجاهدین بودم، سایرین ازجمله مارکسیست‌ها نیز جمع خود را داشتند که به آن‌ها کمون می‌گفتیم. در کمون، برنامه‌های خاص خودمان را داشتیم از کلاس‌های آموزشی و مطالعات تکی و جمعی گرفته تا نشست‌های انتقادی و علیرغم همه محدودیت‌ها و زیر انواع فشارها، به ایستادگی در زندان و مبارزه علیه دیکتاتوری شاه ادامه می‌دادیم.

ساواک سرکوبگر از تسلیم‌ناپذیری زندانیان احساس ضعف و حقارت می‌کرد، درنتیجه کارهای روزانه ما برای ساواک گران می‌آمد. هر بار دنبال بهانه‌ای بود که فشار بیشتری برای شکستن ما وارد کند و مانع ادامه کار تشکیلاتی و ارتقاء مناسبات انقلابی ما شود و به همین خاطر علاوه بر شیوه‌های جاری فشار و شکنجه، از زندانیان عادی نیز برای سرکوب زندانیان سیاسی سوءاستفاده می‌کرد. البته به دلیل محبوبیتی که مجاهدین و مبارزین در بین زندانیان عادی داشتند کمتر موفق می‌شد، به همین جهت ساواک به عقب‌مانده‌ترین و لمپن‌ترین طیف زندانیان عادی و جرائم خطرناک، برای رسیدن به هدفش متوسل می‌شد و بهانه‌های مختلفی ایجاد می‌کرد تا آن‌ها را به جان زندانیان سیاسی بیندازد.

اواسط پائیز ۵۷ که آتش قیام و اعتراض در ایران شعله‌ور شده بود، یک‌بار که به‌صورت جمعی در حال رفتن به هواخوری بودیم، معدودی از زندانیان عادی با تحریک پلیس، بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای، به ما حمله کرده و با چاقو و میله آهنی به سر و بدن ما می‌کوبیدند، بطوریکه در پایان این تهاجم وحشیانه، بیش از ۲۰ نفر ازجمله خود من از ناحیه سینه زخمی و به بهداری زندان منتقل شدیم. در آن ایام که اوضاع از کنترل شاه و ساواک خارج شده بود،

زندانیان عادی ۱۷ زندانی سیاسی را در اصفهان چاقو زدند- روزنامه اطلاعات۱۴ آبان ۵۷

این خبر در روزنامه اطلاعات شماره ۱۵۷۵۱ به تاریخ ۱۴ آبان ماه ۵۷ نیز منتشر شد.

همان‌طور که در کلیشه خبر مشاهده می‌شود، در این خبر آمده است: «زندانیان عادی ۱۷ زندانی سیاسی را در اصفهان، چاقو زدند!… مادران زندانیان سیاسی زندان اصفهان… مراتب اندوه و تأسف خود را از بدرفتاری با زندانیان سیاسی اعلام داشتند… در این نامه آمده است: فرزندان ما از سوی مشتی دست‌پرورده مقامات زندان به‌وسیله چاقو موردحمله قرارگرفته و ۱۷ نفر از آنان مجروح شدند…»

از آن تاریخ ۴۲ سال گذشته است. انقلاب مردم ایران در سال ۵۷ متأسفانه براثر زندانی بودن رهبران حقیقی آن مانند مسعود رجوی، توسط خمینی دزدیده شد. درنتیجه این غصب ناعادلانه، آرمان‌های مردم ایران هم نه‌تنها تحقق پیدا نکرد بلکه با روی کار آمدن رژیم خمینی،‌ شیوه‌های شکنجه و اعدام و سرکوب زمان شاه که نفی آن‌ها نخستین خواست انقلاب بود، با شیوه‌های جدیدی در اعمال فشار و جنایت، ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفت، طوری که خارج از تصور انسان در عصر حاضر است. همین نقض وحشتناک حقوق بشر چه در ایران و چه در زندان‌های قرون‌وسطایی رژیم باعث ۶۶ بار محکومیت نقض حقوق بشر توسط این رژیم در بالاترین ارگان‌های ملل متحد شده است.

با خواندن خبرهایی از فشار به زندانیان سیاسی با انواع و اقسام شیوه‌های ضدانسانی، ازجمله سوءاستفاده از زندانیان عادی، به یاد همان تجربه خودم در سال ۵۷ و شیوه‌هایی که این رژیم وحشی برای به تسلیم کشاندن و ندامت و دست برداشتن زندانیان سیاسی دست‌بسته، از مبارزه بکار می‌گیرد، افتادم.

در این ایام که به سالگرد پیروزی آن قیام پرخروش و مردمی نزدیک می‌شویم، به راه طولانی طی شده سالیان فکر می‌کنم. این مخرج مشترک همه دیکتاتورها است که با زور و شکنجه و کشتار حکومت می‌کنند و به‌محض اینکه دست از کشتار و سرکوب بردارند، فرومی‌ریزند. البته قیمت ایستادگی و مقاومت در برابر دیکتاتوری، فداکاری و گذشت است. ولی شک ندارم که پایه‌های لرزان رژیم وحشی و جنایتکار حاکم بر میهنمان هم به‌زودی فرو خواهد ریخت. تعهد ما کسب آزادی به هر قیمت است. این بار نخواهیم گذاشت انقلابی که خون و درد و رنج هزاران هزار انسان بی‌گناه نثار آن شده است، به یغما برود.

نمونه‌هایی از سوءاستفاده از زندانیان عادی با جرم‌های خطرناک در زندان‌های رژیم آخوندی

رژیم آخوندی سوءاستفاده از زندانیان عادی به‌ویژه زندانیان با جرم‌های خطرناک، به‌عنوان اهرم فشار بر زندانیان سیاسی مقاوم را به امری عادی و متداول در زندان‌های قرون‌وسطایی خود تبدیل کرده است.

نمونه‌های زیر تنها گوشه‌هایی از این وجه از جنایت دژخیمان و شکنجه گران شیخ را نشان می‌دهد که جنایات ساواک آریامهری را به مدارهای جدیدی از وحشی‌گری ارتقا داده‌اند:

قتل علیرضا شیرمحمدعلی ۲۱ ساله توسط دو زندانی با جرائم مربوط به مواد مخدر و قتل صورت گرفت. وی از طریق ضربات چاقو در ناحیه شاهرگ و شکم به‌شدت مجروح شده و پیش از اعزام به بیمارستان جان خود را از دست داد.

مجتبی نجات بخش- بهمن ۹۹


  1. درگذشت علیرضا گلی‌پور زندانی سیاسی هوادار مجاهدین از افشاگران فعالیت‌های اتمی رژیم آخوندی + سخنگوی مجاهدین: علیرضا گلی‌پور زندانی سیاسی هوادار مجاهدین متولد ۱۳۶۵ که پس از ۹سال زندان در سال ۱۴۰۰ به‌دلیل شدت بیماری و وخامت حالش آزاد شده و در بیرون از زندان تحت معالجه قرار داشت، روز شنبه ۱۷شهریور در تهران بر اثر بیماری قلبی درگذشت. او تا قبل از اولین دستگیری در سال۱۳۸۸ دانشجوی نخبه دورهٔ دکترا در رشتهٔ مهندسی برق در آلمان و از سوی وزارت ارتباطات و فناوری رژیم مأمور به خدمت بود ↩︎

خروج از نسخه موبایل