۳مرداد۱۳۶۷-۲۵ژوئیه۱۹۸۸:
سوم مرداد سالگرد آغاز حماسه کبیر میهنی و عقیدتی فروغ جاویدان است.
فروغ جاویدان، بزرگترین تهاجم نظامی ارتش آزادیبخش است که در سوم مرداد ۱۳۶۷ مصادف با عید قربان آغاز شد و طی آن رزمندگان آزادی در نبردی طولانی که سراسر رزم و فداکاری بود، بزرگترین حماسه مقاومت را خلق کردند. در این عملیات، ارتش آزادیبخش شهرهای کرند و اسلامآباد در غرب کشور را آزاد کرد، تا دروازههای کرمانشاه پیشروی نمود و بیش از ۵۵هزار تن از نیروهای جنگافروز و سرکوبگر رژیم خمینی را از پای درآورد.
یک هفته پیش از شروع این عملیات، خمینی که پس از فتح شهر مهران توسط ارتش آزادیبخش بهروشنی میدید ادامه جنگ، سرنگونی رژیمش را بهدنبال دارد تصمیم گرفت با سرکشیدن زهر آتشبس، خطر عاجل سرنگونی را از خود دور کند و چنین وانمود سازد که مقاومتی برای سرنگونی رژیمش وجود ندارد و هر چه هست در چارچوب جنگ رژیم با عراق خلاصه میشود و بس.
ارتش آزادیبخش ملی در عملیات فروغ جاویدان با قویترین صدا و رساترین پیام، نیرنگ دشمن را درهم شکست و نشان داد که آنچه اصالت دارد، مقاومت و جنگ سازش ناپذیر مردم ایران و ارتش آزادیبخش ملی ایران با رژیم خمینی است که تا سرنگونی این رژیم ضدبشری ادامه دارد.
در عملیات فروغ جاویدان، که بعدازظهر دوشنبه سوم مرداد۱۳۶۷ مطابق با عید قربان آغاز شد نیروهای ارتش آزادیبخش پس از عبور از مناطق مرزی استان کرمانشاه و فتح نقاط استراتژیک منطقه همچون تنگه «گل داوود» و گردنهٴ «پاتاق، شهرهای کرند و اسلامآباد را در اوج استقبال هموطنانمان آزاد کردند.
اوج حماسه فروغ جاویدان در تنگه چهار زبر در دروازهٴ کرمانشاه رقم خورد. نبرد در این تنگه با انبوه مزدوران تا دندان مسلح رژیم آخوندی که به تصریح دشمن ضدبشری از ۱۷۲شهر اعزام شده بودند تا نخستین ساعتهای بامداد پنجشنبه ۶مرداد، بدون کمترین وقفه ۴۸ساعت پیاپی ادامه یافت و افتخارآمیزترین حماسه آرمانی و میهنی را در برابر پلیدترین دشمن دجال و ضدبشری تاریخ میهن، رقم زد.
دستاوردهای عملیات بزرگ فروغ جاویدان، بسا فراتر از معیارهای متداول نبردهای کلاسیک، بیمهنامه استراتژیکی ارتش آزادی و جایگزین دموکراتیک ـ انقلابی بود. آن قدر که هنوز پس از گذشت بیش از سه دهه، هر ساله رژیم آخوندی در این ایام روضهٴ مرصاد میخواند و سر و دم میجنباند که هنوز سرنگون نشده است!
اکنون نیز هر ناظری که پیچیدگی شرایط و تحولات داخلی، منطقهیی و بینالمللی را در سه دهه گذشته ـ از جمله رخدادهایی مانند دو جنگ در منطقه و بمباران قرارگاههای ارتش آزادیبخش و توطئههای رژیم آخوندی در عراق علیه مجاهدین را مرور کند، بهروشنی درمییابد که بقای رشد یابندهٴ مقاومت ایران و قدرت تأثیرگذاری و ابتکار عمل آن در متن چنین شرایط پیچیدهیی، مرهون خطوط سیاسی و استراتژیکی ژرفبینانهیی است که عملیات فروغ جاویدان، آزمایش بزرگ اثبات صحت و بیمه نامه تداوم آنهاست

اذعان رئیس جمهور ورشکسته ولایت فقیه به رهبر شدن یکشبه خامنه ای در وحشتاز تهاجم ارتش آزادی
آخوند حسن روحانی: دشمنان خوابهای آشفتهای برای مرگ خمینی پیشبینی کردهبودند خبرگان در همان روز ۱۴خرداد۶۸ در سریعترینزمان جانشین تعیین کرد
سیدعلی خامنه ای در مجلس خبرگان رژیم ۱۴خرداد۱۳۶۸: «واقعا باید خون گریست! در جامعه اسلامی که حتی احتمال اینکه کسی مثل بنده در آن [برای رهبرشدن] مطرح بشود…. مسئله اصلا اشکال فنی دارد! اشکال اساسی دارد! من قبلا هم خدمت آقای هاشمی گفتهام»
همه میدانند که خامنه ای در هنگام مرگ خمینی، یک آخوند درجه۳ بیشتر محسوب نمیشد، اما به ضرب و زور رفسنجانی رنگ آمیزی شد و بر کرسی مرجعیت و رهبری و ولایت نشست. چراکه آخوندهای پس مانده از خمینی، چنانکه خودشان بعدها اعتراف کردند، از ترس تهاجم ارتش مجاهدین و ارتش آزادیبخش برخود می لرزیدهاند و از همین رو، این روضهخوان درجه۳ را یکشبه بهعنوان ولی فقیه موقت، درخمره خبرگان رنگ آمیزی و ولی فقیه اعلام کردند. حقیقتی که مقاومت ایران از همان روز بارها و بارها آنرا خاطر نشان کرده بود.
اکنون آخوند شیاد حسن روحانی، رئیسجمهور فاشیسم مذهبی ولایتفقیه بههمین ترس و وحشت، البته در قالب کرنشی مهوع برای خامنه ای که او را بین دوتیغه قیچی قالیباف و رئیسی گذاشته است، اذعان می کند:
آخوندشیاد حسن روحانی، رئیسجمهور فاشیسم مذهبی ولایتفقیه درتلویزیون حکومتی شبکه خبر ۱۱خرداد۹۹:
«یاد می کنیم آن تصمیم بسیار مهم مجلس خبرگان را در همان روز ۱۴خرداد، که در سریعترین زمان ممکن با اشارات و رهنمودهای [خمینی] توانست مجلس خبرگان تصمیم بگیرد و خلف صالح و جانشین به حقی را برای [خمینی] تعیین بکند و ما تقریبا در کمتر از ۲۴ ساعت، یعنی از [مرگ خمینی] که ساعت ده و بیست دقیقه شب رخ داد، شب چهاردهم تا عصر و غروب روز چهاردهم قبل از اذان مغرب که رهبری [خامنه ای] در مجلس خبرگان مشخص شد، حتی این فاصله به ۲۴ ساعت نرسید و آن همه خواب آشفتهای که دشمنان ما برای [مرگ خمینی] پیش بینی کرده بودند و فکر می کردند که در کشور بعد از [مرگ خمینی] نه امنیتی خواهد بود، نه وحدتی خواهد بود و نه مجلس خبرگان رهبری قادر خواهد بود تا هفته ها حتی. اینها پیش بینی میکردند که قادر نیستند رهبری را تعیین کنند… در همان روز ۱۴خرداد رهبر نظام مشخص شد و حمدالله زیر سایه همین رهبری فرهیخته میبینیم در برابر انواع توطئه ها ملت ما و کشور ما حفاظت و حراست شده…»
علی خامنه ای درمیانه «خم رنگرزی» مجلس خبرگان ارتجاع ۱۴خرداد۱۳۶۸: «واقعا باید خون گریست! در جامعه اسلامی که حتی احتمال اینکه کسی مثل بنده در آن [برای رهبرشدن] مطرح بشود…. حالا اینرا که من نمی خواهم در باره آن صحبت کنیم.
مسئله اصلا اشکال فنی دارد! اشکال اساسی دارد! من قبلا هم خدمت آقای هاشمی گفتهام، در یکی دو هفته قبل از این که همین قضیه مطرح بود و ایشان فرمودند، من جدا به ایشان گفتم من قاطعا چنین چیزی را قبول نخواهم کرد! حالا غیر از اینکه خود من حقیقتا لایق این مقام نیستم و این را بنده می دانم، شاید آقایان هم می دانید. اصلا از لحاظ فنی این قضیه اشکال پیدا میکند، رهبری، رهبری صوری خواهد بود! نه رهبری واقعی. خوب من نه از لحاظ قانون اساسی و نه ازلحاظ شرعی، برای بسیاری از آقایان، حرفم حجیت حرف رهبر را ندارد. این چه رهبری خواهد بود؟!… قانون اساسی که خوب، میگوید [رهبر باید] مرجع [باشد]، حالا یا مرجع فعلی. آنکه حالا هیچ! از لحاظ شرعی هم، حجیت قول رهبر در صورتی است که آن کسی که میخواهد به حرف او عمل کند، او را فقیه و صاحبنظر در امور دین بداند. خوب الان در همین جلسه چند نفر از آقایان آمدند صحبت کردند و تصریح کردند که بنده صاحبنظر نیستم! این چطور [میشود]؟ همین آقای آذری که اسم بنده را در این جلسه اول بار آوردند، بنده اگر حکم کنم، ایشان قبول خواهند کرد؟ قطعا قبول نمی کنند!…»
آخوندجنایتکار احمد جنتی رئیس مجلس خبرگان ارتجاع، درتلویزیون حکومتی شبکه خبر ۱۴ خرداد۹۹:
«من یادم هست، همان شبهایی که شب [مرگ خمینی] بود ما در دفتر ایشان در جماران نشسته بودیم، دوستان دراین صحبت بودند که خوب حالا اتفاقی ممکن است بیفتد و اینها، ما زودتر مرزها را ببندیم، دشمن حمله میکند از مرزها وارد میشوند، اشغال میکنند مملکت را و زودتر باید به فکر مرزها باشیم و این فکر به ذهن همه کس می آمد… جلسه خبرگان تشکیل شد جلسه خبرگان هم خوب مسأله این بود که خب چکار کنیم حالا؟ بالاخره جای ایشان چی باشد؟ یک نظری بود که نظر خوبی هم نبود و ما هم مخالفت میکردیم و خیلی افراد دیگر هم مخالفت میکردند، اینکه شوراییاش بکنیم میگفتند ما کسی را که بتوانیم جای [خمینی] بنشانیم نداریم، وقتی نداریم، یک نفر که بتواند جایگزین باشد [نیست] ناچار چند نفر را باید پیدا کنیم، یک شورایی باشد و حکومت شورایی باشد. جای [خمینی] را یک شورا پر کند! این یک نظر بود! که با این نظر مخالفت شد. خیلی از کسانی هم که باآن مخالفت میکردند ناراحت نبودند فقط من بودم که یک صحبتی هم آنجا کردم، گفتم نمیشود دیگر شورا نمیتواند جای [خمینی] را پر کند. [حالا] فرد، چه کسی؟ [این فرد[ چه کسی میخواهد باشد؟ اون یک نفری که میخواهد جای [خمینی] را بگیرد؟ … بالاخره [خامنه ای] مطرح شد خدا رحمتش کند آقای هاشمی هم یک جمله از [خمینی] نقل کرد که آن کار را حل کرد، مشکل را حل کرد که نظر [خمینی] هم همین بود که بعد از خود ایشان، [خامنهای] میتواند جای ایشان باشد، میتواند همچین ادعایی را بکند! همین [جمله رفسنجانی] کار خودش را کرد و بعضیها در عین اینکه تردید داشتند ولی چون بیان [خمینی] مطرح شد، دیگر جرأت نمیکردند که در مقابل حرف [خمینی] حرفی بزنند. بههرحال کس دیگری را هم نداشتند که صرفنظر از صحبت [خمینی] [اگر خامنه ای] نباشد چه کسی میخواهد باشد؟ حتی [خود خامنه ای] هم آن صحبتهایی که آنجا کردند که بعداً بعضی دشمن ها سو استفاده کردند، خودشان هم آمادگی برای این کار نداشتند یعنی این جایگاه را جوری میدانستند که میگفتند من نمیتوانم جای [خمینی] را پر کنم و همان جمله را که من نمیخواهم آن جمله ایشان را تکرار بکنم آن جمله را فرمودند… بالاخره در ظرف یکی دو روز مرزها حفظ شد، محفوظ ماند، دشمن هم به مرزها تجاوز نکرد، مملکت هم آرام شد، مملکت طوری نبود حالا، با این مخالفینی که ما داریم، [مجاهدین خلقی] که ما داریم، افراد دیگری، ایادی دشمن، اینها مملکت را آشوب کنند و مردم بریزند توی خیابانها و مغازهها را غارت بکنند و قتل و غارت بشود و دشمنی کار خودش را بکند…»