۳۰تیر؛ روزی که مردم تاج را شکستند و عمامه را رسوا کردند

۳۰تیر؛ روزی که مردم تاج را شکستند و عمامه را رسوا کردند

۳۰تیر؛ روزی که مردم تاج را شکستند و عمامه را رسوا کردند

تداوم یک مبارزه تاریخی؛ از مصدق تا مقاومت امروز

در تاریخ معاصر ایران، کمتر روزی به‌اندازه‌ی سی تیر ۱۳۳۱ نشان‌دهنده‌ی عزم مردم برای بازپس‌گیری حاکمیت از سلطه‌ی بیگانه و دیکتاتوری است. روزی که خیابان‌های تهران با فریاد «یا مرگ یا مصدق» لرزید و ملتی نشان داد که برای دفاع از حق خود، آماده‌ی ایستادگی در برابر تاج و تفنگ است. اکنون، پس از هفت دهه، پژواک آن قیام تاریخی در قلب انقلاب نوین مردم ایران طنین‌انداز است.

تولد یک قیام از بطن استعفا

ماجرای سی تیر از یک استعفای مشروط آغاز شد؛ وقتی دکتر محمد مصدق، رهبر نهضت ملی شدن نفت، خواست تا وزارت جنگ را از سلطنت جدا کند. شاه مخالفت کرد و مصدق استعفا داد. بلافاصله قوام‌السلطنه، کهنه مهره دربار، به نخست‌وزیری منصوب شد و در اولین گام، مردم را با زبان تهدید خطاب قرار داد: هر مخالفتی با گلوله پاسخ داده خواهد شد.

اما پاسخ مردم، سکوت نبود. از بامداد ۳۰ تیر، تهران و دیگر شهرها به خروش آمدند. مردم شعار می‌دادند: «یا مرگ یا مصدق». نفتی که روی آن زندگی می‌کردند، اما بویی از رفاه در آن نبود، تبدیل به نماد اعتراض شد: «این خاک و این نفت مال ماست، نه تاج‌دار و نه ارباب انگلیسی!»

خون بر سنگفرش، عقب‌نشینی سلطنت

تانک‌ها، تفنگ‌ها و تهدیدها نیز نتوانستند مردم را متوقف کنند. ده‌ها نفر جان باختند اما دربار مجبور به عقب‌نشینی شد. قوام کنار رفت و مصدق بازگشت. مردم نشان دادند که مشروعیت نه از کاخ، بلکه از خیابان می‌جوشد.

اما دشمنی سلطنت و استعمار هرگز پایان نیافت، تنها یک سال بعد، در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، کودتایی با حمایت مستقیم آمریکا و بریتانیا، حکومت ملی را سرنگون کرد. سرکوب قیام پایان ماجرا نبود، بلکه آغازی بود برای فهمی عمیق‌تر: دیکتاتوری فقط با ایستادگی سازمان‌یافته و آگاهانه شکست می‌خورد.

اتحاد سلطنت و آخوندها در مقابل مردم

نقش آخوندها در این سرکوب نیز قابل انکار نیست. کسانی چون کاشانی، که محبوب دربار بودند، همسو با سلطنت قرار گرفتند. خمینی هم بعدها در کین توزی علیه مصدق گفت: «ما نفت نمی‌خواهیم، اسلام می‌خواهیم!»؛ جمله‌ای که به‌صراحت نشانگر عمق تقابل ارتجاعی او با رهبر نهضت ملی ایران است. در برابر این دیدگاه، مردم در همان سی تیر با خون خود نوشتند: «استقلال بدون آزادی و عدالت، فریبی بیش نیست.»

از سی تیر تا ۳۰ تیر ۱۳۶۰؛ خط استمرار مقاومت

با چنین ریشه و زمینه‌ای، شورای ملی مقاومت ایران در ۳۰ تیر ۱۳۶۰، درست در سالگرد آن قیام تاریخی، اعلام موجودیت کرد. این تقارن اتفاقی نبود؛ بلکه تأکیدی بود بر تداوم یک مسیر: مسیری که از مصدق آغاز شد و با هدف سرنگونی دیکتاتوری ـ این‌بار نه تاج، بلکه عمامه ـ ادامه یافت.

رهبر مقاومت، مسعود رجوی، در اشاره به همین قیام گفته است:

«این قیام، تجلی اراده خلقی است که نه سلطنت انگلیسی را می‌خواهد و نه ارتجاع آخوندی را؛ این ملت می‌خواهد حاکمیت از آن خودش باشد.»

درس‌های زنده برای امروز

قیام ۳۰ تیر تنها یک خاطره تاریخی نیست. امروز، در میانه‌ی انقلابی دیگر، بار دیگر مردم ایران همان فریاد را تکرار می‌کنند: «یا مرگ یا آزادی!» اگر ۷۰ سال پیش، جوانان خیابان را از تانک پس گرفتند، اکنون نسل جدید می‌خواهد ایران را از چنگال ارتجاع واپس بگیرد.

این همان مسیر استقلال و آزادی است؛ همان آرمانی که مصدق در وصیت‌نامه‌اش نوشت:

«اگر زندگی توأم با آزادی و استقلال نباشد، به قدر پشیزی ارزش ندارد.»

نتیجه‌گیری

تاریخ یک‌بار دیگر خود را تکرار نمی‌کند، اما درس‌هایش را بازمی‌تاباند. امروز همان دشمن پابرجاست؛ تنها لباسش تغییر کرده است. تاج رفته، عمامه آمده. اما مردم همان مردم‌اند و راه هم همان است: مقاومت، اتحاد و پرداخت بهای آزادی.

۳۰ تیر زنده است، چون ملتی زنده است که هنوز آرمانش را فراموش نکرده:
یا مرگ یا آزادی.

۳۰تیر؛ روزی که مردم تاج را شکستند و عمامه را رسوا کردند

خروج از نسخه موبایل