دوم آذر سالروز تأسیس میلیشیای مردمی در سال ۱۳۵۸نقطه عزیمت و سنگ‌بنای ارتش آزادیبخش ملی ایران

دوم آذر
سالروز تأسیس میلیشیای مردمی در سال ۱۳۵۸
نقطه عزیمت و سنگ‌بنای
ارتش آزادیبخش ملی ایران

پاسدار جعفری سرکرده سابق سپاه پاسداران آخوندها در ۱۳ آبان ۱۳۹۷ در یک فرار به جلو سیاسی در برابر تحریم نفتی رژیم آخوندها توسط ایالات متحده آمریکا، مختصری از طرح و برنامه خمینی برای گروگانگیری در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ را برملا کرد. سرکرده وقت سپاه پاسداران گفت:

دوم آذر سالروز تأسیس میلیشیای مردمی در سال ۱۳۵۸نقطه عزیمت و سنگ‌بنای ارتش آزادیبخش ملی ایران«با رعایت طبقه بندی بسیار بالا قرار بر این شد که … حرکت تظاهراتی را بر ضد آمریکا از سمت دانشگاه به سمت لانه جاسوسی وهمین خیابان شهیدطالقانی انجام بگیرد که تعداد محدودی از دانشجویان و مسئولین این دانشگاهها و سازماندهی که شده بود، فقط آنها میدانستند که قرار است درواقع به سفارت آمریکا این لانه جاسوسی حمله بشود. وقتی جمعیت به مقابل دانشگاه رسید با برنامه ریزی قبلی که انجام گرفته بود به همان تعداد محدودی که فقط میدانستند با فضایی که ایجاد شد، فضاسازی که ایجاد شد، و شعاری که داده شد، و جوی که در جمعیت ایجاد شد بصورت خودجوش بصورت طبیعی جلوه داده شد که این حرکت از دل جمعیت و همان لحظه چنین تصمیمی گرفته شده»

سرکرده سپاه پاسداران افزود :

«اگر آمریکایی ها در این لانه جاسوسی باقی می ماندند بدون تردید انقلاب ما عمر چهل ساله نمیکرد و در همان دهه اول انقلاب کار انقلاب تمام بود …اگر در ۱۳ آبان سال ۵۸ بساط لانه جاسوسی آمریکایی ها جمع نمیشد قطعا انقلاب ما به چهل سالگی خود نمیرسید».

بی جهت نبود که خمینی گروگانگیری را انقلابی بسیار بزرگتر از انقلاب اول یعنی انقلاب ضد سلطنتی که به سقوط رژیم شاه منجر شد توصیف میکرد.
در کتاب دمکراسی خیانت شده که در سال ۱۳۷۴ نوشته شده است می بینیم که :

مجاهدین از همان ابتدا معتقد بودند که گروگانگیری حربه‌یی در دست رژیم خمینی جهت سرکوب نیروهای دموکراتیک می‌باشد. به‌همین خاطر، مجاهدین یکی از قربانیان اصلی گروگانگیری و یک‌هدف عمدهٌ خمینی از این اقدام بودند. همان‌زمان مجاهدین در نشریهٌ مجاهد اعلام کردند:

«گروگانها برای انحصارطلبان حاکم چیزی نبودند جز یک دستاویز برای به‌کار بردن و بهره‌گرفتن از آن در جنگ قدرت و قبضهٌ انحصارطلبانهٌ تمام مواضع کلیدی حاکمیت. بدین جهت هم بود که شعارهای این جریان دررابطه با گروگانها همیشه بسیار تند و تیز بود و هیچ‌وقت در شعارهایشان به چیزی کمتر از محاکمه و حتی اعدام گروگانها راضی نبودند. مسألهٌ گروگانها برای جناح و جریان واپسگرای حاکم وسیله‌یی بود برای کنار زدن و از میدان بدر کردن کلیهٌ نیروها و رقبای سیاسی… و صرفاً مصرف داخلی داشت چرا که در خارج و سیاست خارجی نمی‌توانست چندان کارکرد و تأثیر مثبتی داشته باشد. همین مصرف داخلی، یعنی سوءاستفادهٌ قدرت‌طلبانه از مسأله بود که نگهداری طولانی‌مدت گروگانها را برای انحصارطلبان توجیه می‌کرد».‌

اظهارات آخوند موسوی‌اردبیلی، قاضی‌القضات وقت رژیم، در 13آبان64 و در سالروز اشغال سفارت که از رادیو تهران پخش شد، به‌خوبی این‌واقعیت را به‌نمایش می‌گذارد. وی گفت: «این حرکت (اشغال سفارت) منجر به سقوط دولت موقت، منزوی شدن لیبرالها، سردرگمی گروههای چپ و مجاهدین و افشای چهرهٌ واقعی آنها شد. همان‌طور که امام خمینی گفت این حرکت، انقلابی از انقلاب اول بزرگتر شد».‌

مجاهدین پس از سقوط رژیم شاه و روی کار آمدن خمینی، پیوسته و در هر فرصتی بر ضرورت و اولویت آزادیهای دمکراتیک تأکید میکردند. همچنانکه در همان کتاب دمکراسی خیانت شده آمده است :

درست به‌دلیل همین پافشاری بر آزادیهای سیاسی بود که رهبران حزب توده، همواره مجاهدین را پایگاه لیبرالیسم و امپریالیسم معرفی می‌کردند. روزنامهٌ حزب توده در فروردین60 نوشت:

«آقای رجوی توجه فرمایید: نهضتها و عناصری‌که حتی نظریهٌ سلطنت‌طلب دارند و متکی بر دموکراسی هم نیستند اما در صحنهٌ عمل با امپریالیسم درگیرند، انقلابیند. روشن هست؟ انقلابیند. ملاحظه می‌کنید که بی‌اعتنایی و پایمال کردن دموکراسی که این‌همه مورد عشق و پرستش شماست و بی‌شک بهای زیادی هم دارد، اولاً می‌تواند سایه‌به‌سایهٌ استقلال‌طلبی و امپریالیسم‌ستیزی نباشد و ثانیا مبارزه با امپریالیسم که در عصر ما اصلی و شاخص است(با این تأکید شما روی دموکراسی) چه بسا نقش درجه دوم هم احراز ننماید».‌

از فردای ۱۳ آبان و گروگانگیری در سال ۱۳۵۸ ، حملات و توطئه های خمینی برای از میان برداشتن مجاهدین پس از کنار رفتن دولت بازرگان، بالا گرفت. مخصوصاً که قرار بود یکماه بعد رفراندم قانون اساسی ولایت فقیه صورت بگیرد. همان رفراندمی که مجاهدین آنرا برغم خمینی و حزب توده و ملی گراهای پوشالی، قاطعانه تحریم کردند.
البته رفراندوم قانون اساسی ولایت فقیه در روزهای ۱۱ و ۱۲ آذر ۱۳۵۸ به اجرا گذاشته شد و بعداز آن هم اعلام کردند ۹۹،۵ درصد شرکت کنندگان رأی مثبت داده اند.

راستی وقتی دیو استبداد و ولایت فقیه در زیر پرده دین تنوره میکشید، مجاهدین چه باید می‌کردند؟

جواب در کمتر از سه هفته در یک اعلامیه سیاسی-نظامی سازمان مجاهدین خلق ایران به تاریخ دوم آذر ۱۳۵۸ داده شد :

سازمان دادن میلیشیای مردمی در شهر و روستا ولو در واحدهای ۵-4نفره نظامی

دژخیم علی ربیعی معاون وزارت اطلاعات آخوندها و وزیر کار در دولت روحانی در مرداد ۹۷به هنگام استیضاح در مجلس ارتجاع گفت در طول ۴۰ سال خدمت خود به این رژیم بحرانهای زیادی را دیده است و افزود :

«من ۴۰ سال خدمت کردم در این ۴۰ سال بحرانهای زیادی دیدم. یادم است یک روز در تهران ۱۲۰۰۰ نفر میلیشیا در توپخانه رژه می رفتند. در هر شهری 1000تا میلیشیا رژه رفتند ما آنروز رو گذراندیم من می دانم شرایط سختی پیش روی خودمان داریم من می دانم ترامپ روان جامعه رو هدف گرفته بخوانید کتاب هنر تعلیمی که مرکز پژوهشها ترجمه کرده ما امروز داریم اعتمادمان رو تو جامعه از دست می دهیم نقاط اتصال مون رو داریم تو جامعه از دست می دهیم .»

در کتاب جمعبندی نخستین سال مقاومت که در تابستان ۱۳۶۱ تدوین شده در باره خط تشکیل میلیشیای مردمی و ارتش خلق خاطرنشان شده است:

اگر از همان فردای انقلاب، ما هم مثل بعضی از گروهها دنبال خط بی‌محتوای تشکیل حزب می‌رفتیم (و نه ارتش خلق و …تشکیل میلیشیا) مسلما به سادگی امکان نداشت که سازمان شناخته شده، با مقرها و دفاتر نیمه‌علنی و ارتباطات بسیار گسترده در سراسر کشور، که دو سال و نیم نیز در فعالیتهای سیاسی و اغلب علنی درگیر بوده، اساسا بتواند از زیر همآوردی نظامی با خمینی، جان سالم بدر ببرد و کمرشکن نشود.

مسعود رجوی -30دی ۱۳۸۸ (از قسمت سوم استراتژی قیام و سرنگونی – 5بهمن88 )

آقا محمدی رئیس ستاد تروریستی نصر که مسئول امور عراق در دفتر خامنه ای و سپس معاون سیاسی رادیو و تلویزیون رژیم بود یکبار گفت :

«در اوایل انقلاب شاید حدود 500 هزار میلیشیا گروههای تروریستی در کشور سامان داده بودند». (تلویزیون رژیم ۲۵/۱۲/۷۸ )

روزنامه عصر آزادگان بتاریخ ۱۴ دی ۱۳۷۸ به قلم اکبر گنجی نوشته بود:

«گروههایی بود که رهبری استثنایی و کاریزمایی امام خمینی را قبول کرده بودند ..
جبهه دوم متشکل از شخصیت ها و گروههای سیاسی بود که با رهبری امام در دوران تأسیس دولت مسئله داشتند ….
دسته دوم شامل گروههای مسلحی بود که با اصل انقلاب و شکل گیری جمهوری اسلامی مسئله داشتند … فرقه رجوی در رأس این سازمانهای تروریستی قرار داشت … و با پشتیبانی پانصد هزار میلیشیا که در سراسر ایران سازماندهی کرده بودند , میتوانند هسته اصلی نیروهای جبهه اول را که در حول و حوش امام قرار دارند , قلع و قمع کرده و جمهوری خلقشان را برقرار کنند…»

رفسنجانی دربیان خاطراتش در باره ۳۰ خرداد به روزنامه جمهوری اسلامی در 9خرداد ۱۳۹۱ میگوید :

«فراموش نکنید که ما در تهران جنگ مسلحانه شدید داشتیم. مگر کم بود؟ 500هزار نفر ریخته بودند خیابان. ما در مجلس محاصره شده بودیم و صدای تیرها را می‌شنیدیم

خاطرات جلیل دزفولی از رابطه رهبری مقاومت ایران با نسل محبوبش میلیشیا:

«… اواخر سال ۵۸ ، اون روز با برادر [مسعود رجوی] به سمت ستاد انزلی می رفتیم ،مسیر انتخاب شده اون روزمان برای آن تردد خیابان طالقانی بود، از شیشه خودرو که به پیاده رو نگاه می کردیم متوجه حضور تیمی از این خواهرها شدیم، خواهرهای میلشیا که نشریه می فروختند ، برادر به ناگهان گفت جلیل! می خواهم نشریه مجاهد بخرم! گفتم چشم الان برایتان می خرم برادر گفت نه خودم می خواهم بخرم ، من که ذهنم درگیر مسائل حفاظتی بود با تعجب گفتم برادر اینجا وسط خیابون طالقانی که نمی شود؟ برادر اصرار کرد وگفتند که نه خودشان می خواهند بخرند ، دیدم که دیگر کاری از دست من ساخته نیست با بقیه خودروهای حفاظتی هماهنگی هایمان را کردیم، حفاظت را چیدیم، برادر پیاده شدند، من هم با فاصله کوتاهی پشت سرشان، برادر در مقابل یکی از این خواهرهای میلشیا ایستادند که یک دسته نشریه مجاهد هم دستشان بود ، برادر گفتتند که یک نشریه مجاهد می خواهم آن زمان قیمت نشریه مجاهد ۵ تومان بود، برادر روزنامه را گرفت و یک اسکناس ۱۰ تومانی داد به آن خواهر، خواهر سرش پایین بود ۱۰ تومانی را گرفت و توی کیفش گذاشت بعد می خواست بقیه پول را بدهد یک ۵ تومانی درآورد که به برادر بدهد، برادر گفتند بقیه اش را بدهید به سازمان ، آن خواهر که می‌خواست تشکر کند، بالا را نگاه کرد و با برادر چشم در چشم شد، بعد از لحظه‌ای مکث، یکباره مثل برق گرفته ها با تمام قوا شروع کرد جیغ کشیدن و نشریه ها همه از دستش ریخت… خلاصه همه تیم میلشیا که آنجا بودند دور برادر حلقه زدند، برادر چند کلمه ای با مجاهدینش آنجا صحبت کرد و بعد ما به سرعت برادر را از محل خارج کردیم، فردای آن روز پیاده روهای خیابان طالقانی دیدنی بود، پر از تیم های میلشیا بود که به امید دیدار روی دوست، دسته دسته نشریاتشان را برمی داشتند و درحاشیه خیابان داد می زدند نشریه مجاهد! نشریه مجاهد! البته می دانید که این اشتیاق همیشه از طرف برادر، بیشتر بود. بقول شاعر:
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود .
صبح روز رژه میلشیا راهم حتما خیلی ها به خاطر دارند، به خاطر تهدیدات امنیتی و شرایط ویژه آن روز، ما از قبل قرار گذاشته بودیم که بیرون نرویم اما برادر همان صبح اطلاع دادند که می خواهند برای دیدن رژه در صحنه حاضر باشند ما هر چی اصرار کردیم قبول نکردند و گفتند تمام ضوابط امنیتی را رعایت میکنند ما هم بعد از آن بلافاصله طراحی کردیم و بر اساس شرایط آن روز برادر را با موتور به نقطه ای بردیم که نزدیک پل حافظ بود در خیابون انقلاب، برادر دنبال محلی بودند که بتوانند از ارتفاع صحنه را ببینند چون اگر یادتان باشد رژه ها پشت هم می آمد جمعیت ایستاده بود می خواستیم جایی باشیم که بالاتر باشیم هر چی گشتیم جایی را پیدا نکردیم دست آخر همان موتور سیکلت را بردیم کنار تیر چراغ برق گذاشتم ، پارک کردم، برادر رفتند بالای موتور و از آنجا به رژه باشکوه میلشیا نگاه کردند و هر چه صبر کردیم برادر پایین نیامدند و تا آخرین لحظه آنجا ایستادند و همزمان با مردمی که آنجا بودند برای میلشیا کف می زدنند آن روز فرمانده کل، برای اولین بار از ارتش خلق سان دید .

پیام بمناسبت دومین سال تأسیس میلیشیا مسعود رجوی-اول آذر ۱۳۶۰

پیام برادر مجاهد مسعود رجوی خطاب به میلیشیای قهرمان مجاهد خلق بمناسبت سالروز تأسیس و سازماندهی میلیشیا

بنام خدا و بنام خلق قهرمان ایران, میلیشیای مجاهد خلق ,خواهران و برادران عزیز, نسل انقلاب, دو سال پیش در چنین روزی میلیشیای مردمی به منظور دفاع از خلق و انقلاب بنیاد گذاشته شد. چنانچه آنروز در مقدمه اعلامیه سیاسی, نظامی مربوط به سازماندهی میلیشیا گفته شده و امروز نیز تماماً مصداق دارد , هم اکنون باز هم جبهه نبرد متحد خلق در هر خیابان وکوی و برزن گسترده است. بکوشیم تا هر مدرسه و کارگاه و مزرعه را به سنگری تبدیل کنیم.
شکستن طلسم پر فتنه خمینی و دفاع از حقیقت انقلابی اسلام در برابر لشکر پلیدی و انبوه مرتجعین کنونی و حجت الاسلامهای ریایی, اساساً در مسئولیت ودر عهده مجاهدین بود که گویی آنهمه سال با آنهمه فراز و نشیب و رنج و خون برای چنین روزی و چنین رسالتی آماده شده اند .
والا هرکس که مختصر آشنایی با واقعیات ایران امروز و موقعیت دقیق جریانات و نیروهای مختلف داشته باشد, بدرستی میداند که بدون مقاومت عادلانه انقلابی, بدون شما و نسل شما, بدون این خونها, بدون سیلی های محکمی که از همان روز نخست در نظر و در عمل, چه در زمینه سیاسی و چه در میدان نظامی به بناگوش خمینی خیانت پیشه نواخته اید, امروز سیاهی و تباهی و ابتذال و رجالگی و ریاکاری عالمگیر میشد و تعفن رژیم خمینی چنانکه سفاکی و خباثتش هیچ حرج و امانی به هیچکس و هیچ چیز نمیداد و مکتب و میهن و خلق و انقلاب و اقتصاد را فی الجمله درلجنزار ارتجاع فرو میبلعید و از همه آنها جز خاطره ای به تاریخ نمیسپرد. لکن خدا همچنانکه در کتابش گفته است نخواست که طیب و خبیث, نور و ظلمت ,و حق و باطل بیش از این تمیز داده نشده باقی بمانند و چنین بود که شما بر آشفتید, برشوریدید, قیام کردید تا چنانچه علی (ع) گفته است پهلوی باطل را از هم دریده و حق را از جنب آن خارج سازید .و لَأَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّی یخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ .
چنین است که امروز وجدان مسلمانان جهان هوشیار شده است که اسلام حقیقی را نه در خمینی مرتجع ,بلکه در ضد تاریخی و عقیدتی و طبقاتی و سیاسی او یعنی شما نسل انقلابی مجاهد, بایستی بجویند. چرا که اگر چه آنچه خمینی تحت نام اسلام و بنام اسلام انجام داد, بسی شرم آو ر و ننگین است ,اما در مقابل فداکاری بیدریغ و سیل خروشان خونهای ما ,همچون آفتاب تابان هرلکه ای را که میرفت بر دامن معصوم اسلام محمدی و علوی و حسینی بنشیند, تحت الشعاع قرار داده و بدینگونه شما ننگ خمینی را از دامن عقیدتیتان با خون, البته با سنگین ترین بهای ممکن زدودید.
فراتر از مسلمانان اکنون این خونها ,وجدانهای خفته و یا ناهوشیار دیگر جهانیان را نیز اندک اندک بیدار کرده است و همه فریب خوردگان و ساده دلان در سراسر عالم به این حقیقت تلخ پی میبرند که در پس چهره ظاهر الصلاح و باصطلاح ضد امپریالیست این دجال خون آشام چه گرگ وحشی و درنده ای کمین کرده بود, گرگ انسان و انسانیت و هر آنچه بشری و متعالیست . اینجاست که روشن میشود ,خونهایی که هر روز سیل آسا از پیکر واحد مجاهدین و شما نسل انقلاب بر زمین میریزد, نه فقط ابعاد ملی ایرانی و اسلامی, بلکه دقیقاً آثار و دامنه وسیع بین المللی و تاریخی دارد .
لاکن برای افشای ماهیت واقعیت خمینی برای مهیا کردن آن مبانی عینی که جمعبندی آن به بی اعتباری جهانی آنگونه توجیه تراشیهای باصطلاح ضد امپریالیستی منجر میشود, یعنی برای یک چنین نتیجه گیری بین المللی ازتجربه خمینی نسل ما میبایست خونبهای لازم را میپرداخت تا راه آزادی همه محرومان دنیا هموارتر شود.
در اینجاست که بیاد می آورم خواهر میلیشیای قهرمانم گیتی السادات جوزی را که همزبان با همه اعضاء و مسئولان مجاهدین در آستانه شهادت و لحظاتی قبل از اعدام در قتلگاه اوین به مادرش مینویسد” من با کمال افتخار و سربلندی در این راه رفتم و با این امید که شاید جان ناچیز من فدیه ای باشد, در راه آزادی همه محرومان دنیا
در ارتباط با همین بهای جاودان و غیر قابل توصیف خونهایی که تاکنون تقدیم کرده ایم و دامنه تأثیر نفوذ فراگیر آنها در پهنه های مختلف سیاسی و اجتماعی و عقیدتی باز هم بیاد می آورم عباراتی از وصیت نامه مجاهد شهید مسعود شکیبا نژاد را که ضمناً باید نصب العین تمام مادرانمان نیز قرار گیرد .
“آری آری من افتخار میکنم. من اکنون و هر زمان دیگر با تمام وجود افتخار میکنم که دست در دست دیگر برادران مجاهد سلاح برگرفته ام تا با خمینی, این عنصر متعفن سفیانی برخوردی قهر آمیز و خونین داشته باشم تا به او بگویم به صدای بلند, بگویم دشمن انسان سازش نمیکنم.
من با تو حرفی ندارم ,زبان بین من و تو گلوله و بمب است و نارنجک . اگر مرد میدانی این گوی و این میدان .
ملاحظه میکنید که به همان اندازه که درنده خویی عریان خمینی در جهان معاصر بی سابقه است, براستی که انسجام و یکپارچه‌گی عقیدتی و سیاسی و تشکیلاتی مجاهدین خلق نیز که طبعاً مبین هویت تاریخی و ایدئولوژیکی آنهاست, کم سابقه است. والا محال بودکه این سازمان در زیر رگبار مداوم حملات همه جانبه دجال زمان و چماقدارانش از همان فردای انقلاب تا این حد تاب مقاومت بیاورد و آزمایش یکپارچگی و وحدت بدهد.
به همین دلیل باید اخطارنمود تا آنگاه که در این میهن حتی یک مجاهد نیز باقیست, تا آنگاه که در این میهن حتی یک مجاهد نیز باقیست, وای بر خمینی و من تکرار میکنم آیا صبح نزدیک نیست؟ مگر میشود خورشید را کشت؟ مگر میشود باد را از وزیدن باز داشت؟ و باران را از باریدن؟ مگر میشود اقیانوس را خشک کرد؟ مگر میشود بهار را از آمدن باز داشت؟ مانع روییدن لاله ها شد؟ مگر میشود ملتی را تا به ابد اسیر نگه داشت ؟ مگرمیشود تا ابد خلقی را در زنجیر نگه داشت؟
سلام برخلق سلام بر آزادی

مسعود رجوی ۵ آبان ۱۳۹۱:

آهای بچه‌های سراسر میهن اشغال شده، منظورم همون انقلابیون مجاهد و مبارز واشرف نشان است، بلا درنگ برای برپا کردن وآماده سازی تیمها، دستهها و یکانهای ارتش آزادی اقدام کنید وآماده باشید…
بلا درنگ برای آن شروع به فکر وطراحی بکنید. درسراسر میهن اشغال شده تا درزمان موعود در لحظه مناسب فرصت و فرصتهای طلایی از دست نرود، برعهده هرایرانی آزاده که میخواهد یوغ ستم آخوندی را درهم بشکنه وخواهان سرنگونی این رژیم پلیداست علیه فاشیست استبداد مذهبی است و مخصوصا برعهده جوانان دلیر واشرف نشان است که تیم ها ،دسته ها ویکانهای ارتش آزادی را به هرمیزان که می توانند درهرکجا از ارس تا خلیج فارس، از خراسان تا خوزستان از تبریز تا سیستان وبلوچستان، از کردستان و کرمانشاه تا یزد وکرمان ، برپا و برای اون اعلام آمادگی بکنند
محقق کردن سرنگونی دشمن ضدبشری انهم بدست خودمان و توان خودمان با همون منطق کس نخارد، حالا با تشکیل یکانهای ارتش آزادی وظیفه ایست مبرم و میهنی، برای تمام آزادگان ایران زمین، بویژه برای جوانان دلیر وغیور و اشرف نشان،
بارخدایا دراین وظیفه ملی- انقلابی ومیهنی آنها رو در هرکجا که هستند مدد کن، (الهی امین) مخصوصا با مشعل تکثیرشده اشرف و مجاهدانش در هرکوی و برزن درهر شهر و منطقه و روستا به جانب برپاکردن یکانهای ارتش آزادی که طبعا دربرگیرنده ارتش قیام هم هست و آن کارکرد راهم خواهد داشت، بپا خیزند و پیش بتازند.

مسعود رجوی – اطلاعیه ارتش آزادیبخش ملی ایران شماره ۱۱:

اینجاست که کانونهای شورشی بعنوان جرقه و آتشزنه قیامها وارد کار می‌شوند. این نوک هرم قیامها و معین عمل، سمت‌دهنده و راهنماست. عامل استمرار و تضمین پیشرفت و پیروزی است. از تثبیت و تکثیر و ترکیب آنها با یکدیگر در شهرهای شورشی یکانهای ارتش آزادی پدید می‌آید. شوراهای مقاومت بال های مکمل صنفی، اجتماعی و سیاسی کانون های شورش هستند.
ورود به دوران آماده‌باش گرامی باد.
درود بر کانون های شورشی و قهرمانان دربند آن. سلام بر شوراهای مقاومت.
رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ماست.

خروج از نسخه موبایل