حجاب زن مجاهد خلق، نماد آزادی و مسئولیت‌پذیری – ماهرخ غفاری

حجاب زن مجاهد خلق، نماد آزادی و مسئولیت‌پذیری – ماهرخ غفاری

حجاب زن مجاهد خلق، نماد آزادی و مسئولیت‌پذیری – ماهرخ غفاری

من یکی از زنان مجاهدی هستم که قریب به ۴۳سال پیش مجاهدین و حجاب‌ را انتخاب کردم و به آن افتخار می‌کنم. از آنجا که موضوع حجاب ما زنان مجاهد، مورد هجمه قرار گرفته، لازم دیدم تجربه شخصی خودم را با شما در میان بگذارم.

متولد کردستان ایران هستم و در یک ترکیب قومی کردی-ترکی در سنندج و قروه بزرگ شدم. به‌عنوان یک زن کرد، سالیان درد و رنج و تبعیض زنان در جامعه کردستان را از نزدیک لمس کردم.

بعد از پایان دوره دبیرستان، برای زندگی و ادامه تحصیل به آمریکا رفتم و وارد دانشگاه شدم. قریب به ۱۰سال، در محیطی که همه ارزشها و ظواهر آن تابع مطلق ارزشهای جامعه سرمایه‌داری است، زندگی کردم.

در سال۱۳۶۰ با شنیدن خبر اعدام و سرکوب‌های وحشیانه حاکمیت آخوندی، دیگر آرامش قبلی را نداشتم. تصمیم گرفتم برای رهایی و آزادی مردمم قدمی بردارم. با ورود به محافل مختلف از جنبش‌های فمینیستی تا انجمن‌ها و سازمانهای سیاسی فعال همه را تجربه کردم، اما آنچه می‌خواستم را پیدا نمی‌کردم. در همان محافل سیاسی و. . . من و دیگر زنان، همواره در کارهای حاشیه‌ای بودیم و همان دنیای مردسالار حاکم بود.

با مجاهدین آشنا شدم، در کلاس‌های آموزشی تبیین جهان و دینامیزم قرآن آنها شرکت کردم، اوایل ورودم حِجاب نداشتم و بسیار هوشیارانه، آنها را زیر نظر داشتم که آیا روسری نداشتن من، در نگاه و دیدگاه آنها تفاوتی ایجاد می‌کند؟ اما هرگز از مجاهدین و هواداران‌شان، برخورد منفی و یا فاکتی از ترغیب من به گذاشتن حجاب ندیدم. باورهای مجاهدین به انتخاب آزادانه انسان، مرا جذب و شیفته منش آنها کرد.

با آموزه‌های تببین جهان از دیدگاه عمیق مسعود رجوی که تفسیری کاملاً جدید از انسان و مسئولیت او بود، مسیر و راه خود را یافتم. آن زمان انتخاب حِجاب برایم ساده نبود، در خانواده‌ام کسی که معتقد به حجاب باشد، نداشتم. گذاشتن حجاب هم برای خانواده و هم محیطی که در آن بودم، قابل‌قبول نبود. اما انتخاب من از ایمانم بود. من زمانی حِجاب را انتخاب کردم که رژیم سرکوب وحشیانه علیه زنان و دختران و نسل آزاد شده ایران را با قانون خمینی ساخته «یا روسری یا توسری» به راه انداخته بود و امکان نفس کشیدن و انتخاب به زن ایرانی نمی‌داد. اما از قضا هزاران زن مجاهدی که حجاب داشتند، با سرکوب و تجاوز و شکنجه‌های وحشیانه روبه‌رو بودند و هزاران تن از آنها را دسته‌دسته اعدام می‌کرد.

نهایتا انتخاب کردم زندگی‌ام را وقف مبارزه کنم و به ارتش آرادیبخش پیوستم. با حضور در مناسبات درونی مجاهدین می‌توان و بایدها و جاری شدن باورهای برآمده از دیدگاه رهبری سازمان را تجربه کردم. اولین بار بود که مفهوم برابری انسان و زن و مرد را نه در شعار بلکه در زندگی روزانه‌ام حس کردم. اطرافیانم از طبقات و شهرهای مختلف ایران و کشورهای مختلف اروپا و آمریکا. . . روانه ارتش آزادیبخش شده بودند ولی همه با هم برابری واقعی را حس می‌کردیم و هیچ‌کدام امتیازی از بابت سطح تحصیلات و شغل و موقعیت اجتماعی قبلی و طبقه‌ای که از آن آمده بودیم. . . نداشتیم.

بعد از انقلاب ایدئولوژیک، با اصل «تبعیض مثبت» هژمونی زنان در تشکیلات و سازمان کار ارتش آزادیبخش به اجرا درآمد. قرار گرفتن در بالاترین مواضع مسئولیت در حالی که تا پیش از آن همیشه ضعیف و ناتوان شمرده شده بودیم، تجربه بسیار جدیدی بود. باور به مسئولیت پذیری، ما را مستحکم می‌کرد. وقتی فرمانده یک دسته زرهی شدم، ذهنیت حقارت و ناتوانی و ناباوری را در من شکست.

من و سایر خواهرانم در شورای مرکزی مجاهدین مسیری طولانی را طی کرده و از هفتاد خان ابتلاء و آزمایش گذشته‌ایم. صحبت از نزدیک به ۴۰سال مبارزه حرفه‌یی زنان و مردانی است که دوشادوش هم، در محیطی مملو از صداقت و پاکی و تعهد و عشق به میهن و وفای به پیمان طی طریق می‌کنند. آیا نمونه دیگری در دنیا هست که با این میزان رهایی از عناصر ضداستثماری، توانایی زنان را در مبارزه به اوج رسانده باشد؟ اگر ما در این نقطه هستیم، به‌دلیل انتخابی است که ما را در ارزشهای انقلابی تقویت کرده و رهایی و یگانگی را در بالاترین مدار محقق کرده است. برای ما زنان مجاهد، حِجاب‌مان سد بستن در مقابله با بورژوازی و ارتجاع است و با اعتقاد عمیق و انتخاب آزادانه، به اوج مسئولیت‌پذیری رسیده‌ایم.

حجاب، سلاح زنان مجاهد علیه ارتجاع و مردسالاری

برای من که از کوران حوادث بسیاری عبور کرده‌ام، به‌عنوان یک زن مجاهد، حجابم، سلاح مقابله با تهاجم دنیای مردسالار و ایدئولوژیهای ارتجاعی است و آن را بخشی از هویت و افتخار مبارزاتی‌ام می‌دانم.

اگر رژیم حِجاب را بهانه سرکوب زنان قرار داده، حِجاب برای زن مجاهد خلق سلاحی است که توانست با آن در مقابل رژیم مرتجع و ایدئولوژی ارتجاعی و زن‌ستیز و ضدٍ دین آخوندی بایستد و تشکیلات مستحکم مجاهدین را در کوران آزمایشات، به پیش ببرد. بیش از ۴۶سال از ۶۰سال عمر سازمانمان تحت هژمونی زن ذیصلاح مجاهد خلق، طی شده و توان و قدرت جنگیدن و ایستادگی زنان مجاهد در عمل به اثبات رسیده است.

کافی است نگاهی به تاریخچه مجاهدین بیاندازیم. در اعتلای مجاهدین به‌ویژه ذوب نشدن در محیط بورژوازی پس از هجرت به آلبانی که از هیچ، همه چیز ساختند و اخیراً کهکشان درخشان بروکسل را خلق کردند، ردپای مستحکم زنان مجاهد دیده می‌شود که تحت رهبری مریم رجوی، بر افسانه ضعیفگی زن خط بطلان تاریخی کشیده‌اند. فقط کسانی آنرا نمی‌بینند که رادیکالیسم و انقلابی‌گری مجاهدین به مزاق‌شان خوش نمیاید.

براستی از مارک «حجاب اجباری» که توهین به زنان مجاهد خلق است، چه کسی غیر از رژیم مرتجع و ضدٍ زن استقبال می‌کند؟ من آنرا دقیقاً برآمده از یک نظام مردسالار و دیدگاه جنسیتی و دست دوم دیدن زن می‌دانم که گویی زن اختیاری ندارد و حتی حِجاب یا بی‌حجابیش را هم دیگری برایش انتخاب می‌کند، و یا زن را با ارزشهای بورژوازی ارزش‌گذاری می‌کند و نه رهایی و مسئولیت پذیری‌اش. این آینه تمام‌نمایی است که ماهیت همه مدعیان در آن دیده می‌شود.

اما ما زنان مجاهد خلق مسئولیت تاریخی خود می‌دانیم که ریش و ریشه این مرتجعان زن‌ستیز را بسوزانیم و آزادی و برابری را برای خلق‌مان به ارمغان ببریم.

در پایان به جملاتی از پیام برادر مسعود در ۲۵ شهریور اشاره کنم که به زیباترین و رساترین بیان، تاریخچه سراسر افتخار زنان مجاهد را برشمرده و همه را در مقابل اصلی‌‌ترین سؤال قرار دادند:

راستی گناه بزرگ زن انقلابی مجاهد خلق چیست، روسری یا اوج رزمندگی و آزادگی؟

وقتی هزار هزار، به‌نحوی بی‌سابقه در تاریخ ایران به جوخه‌های تیرباران یا چوبه‌های دار و اتاق‌های شکنجه و ” قبر“ و ” قفس“ می‌روند

وقتی مانند گوهر (ادب‌آواز) آیت‌الشیطان عمامه بزرگی را به بهای جان خود به سزایش می‌رسانند

وقتی برای نخستین بار در تاریخ ایران در چارچوب یک ارتش آزادیبخش ملی در یکانهای پیاده و زرهی، اوج رزمندگی را نشان می‌دهند

و مانند فرمانده سارا در حالی‌که مجروح و بر زمین افتاده، گروهی از پاسداران را با رگبار از پا در می‌آورد و او را با دشنه‌ای در قلبش از پا به درختی در صخره می‌آویزند

وقتی علاوه بر همه زندانها و شکنجه‌های پیشین، پس از اشغال عراق هدف مهیب‌ترین بمبارانها قرار می‌گیرد،

وقتی ۱۴ سال در قرارگاه در محاصره و حبس خانگی دوام می‌آورد و ۲۹ حملهٔ زمینی و زرهی و موشکی را تحمل می‌کند

نه شاه و نه شاه‌قلی از حجابش نمی‌پرسند. تا اینجا همه چیز اختیاری است، اما به روسری و طلاق که می‌رسد ” اجباری“ است!

چه باججاب چه بی‌حِجاب پیش به سوی انقلاب.

ماهرخ غفاری

خروج از نسخه موبایل