تماس محسن زادشیر با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس محسن زادشیر با برنامه همیاری :
من محسن زادشیر یکی از بازماندگان قتلعام67 هستم، از سال ۶۰ تا ۷۰ و همینطور ۷۱و۷۲ در زندانهای رژیم آخوندی بودهام. قتلعام آبانماه امسال [۱۳۹۸] واقعا مرا بهیاد قتلعام سال ۶۷ که بهفتوای خمینی صورتگرفت، انداخت. البته اینرا میدانم که برنامه شما به همیاری برای سیمای آزادی اختصاص دارد اما اگر اجازه دهید، می خواستم نکاتی را در رابطه با دستگیری حمید نوری یا حمیدعباسی یکی از عوامل کشتار۶۷ که در سوئد دستگیر شدهاست بگویم…
حمید رفیعی:
بفرمایید
محسن زادشیر:
مقدمتا از اینکه بعد از دوساعت و۴۷ دقیقه در خدمت شما هستم خیلی خوشحالم و خیلی بیشتر خوشحال هستم که بعد از صحبتهای برادرم عزیزم رضا، به من نوبت رسید. رضا قسمتهای زیادی را توضیح داد. ببینید ما با موضوعی مواجه هستیم زیرا میبینیم دستگیری حمید عباسی بهجای اینکه عاملی بشود برای محاکمه یکی از دستاندرکاران جنایت ضد بشری قتلعام و گامی باشد برای محاکمه آمران و عاملان آن، وسیلهای شده است برای کثیفترین توهینها و افتراها به سازمان مجاهدین خلق و بهویژه شخص مسعود رجوی. البته لجن پراکنی ها علیه مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق واقعا موضوع جدیدی نیست، همه شاهدند که این هرزهدراییها از همان ماههای اول بعداز انقلاب ۵۷ توسط آخوندها شروع شد. در زندان که ما بودیم هم به انواع و اقسام مختلف از انجام سخنرانیها، پخش فیلم، چسباندن بریده جرائد به دیوار تا اجرای برنامههای هفتگی رادیویی، یا تکرار مصاحبههای چندساعته یا پخش اعترافهای اجباری از زندانیان درهم شکسته، این خط ادامه داشت. حالا من میخواهم دو نکته را در رابطه با این دستگیری تاکید کنم:
اول اینکه ایرج مصداقی تلاش میکند این پرونده را فقط در انحصار خودش نگه دارد او تلاشهای هر نهاد، سازمان، گروه و اشخاص مستقل دراین رابطه را تخطئه میکند. این رفتار برای من سوال ایجاد میکند که او از چهچیزی میترسد؟ آیا در این موضوع همانطورکه در اطلاعیه کمیسیون امنیت شورای ملی مقاومت آمدهبود زدوبندی صورت گرفته؟ یا مسائلی وجود دارد که دیگرانی مثل من، نبایستی از آن آگاه شوند؟
دوم اینکه آقای مصداقی طی صحبتی که دریک برنامه راجع به «آخرین اخبار و اطلاعات در باره پرونده حمید نوری» داشت، با وقاحت تمام، بازماندگان قتلعام سال ۶۷ را هشدار داد و آنها را «شریک جنایت» نامید! مجاهدین اشرفی را دعوت به «جدایی از سازمان مجاهدین خلق» و «بازگشتن از مواضع و باورهایشان» کرد!
این رفتار چه معنایی دارد؟ زمانیکه ما زندان بودیم، آنجا هم دژخیمان با انواع و اقسام فشارها حتی گروگانگیری امکانات رفاهی، همین فراخوان را میخواستند پیش ببرند. در خارج از کشورهم که همواره شاهد هستیم این نوع دعوتها و لجن پراکنیها با بهکارگیری تمامی امکانات رسانهای مانند تلویزیون، رادیو و فضای مجازی صورت میگیرد. حتی درعراق در شهر اشرف هم بهمدت چند سال این انجمن نجات بود که با امکانات نامحدود این دعوتها را تکرار میکرد و مثل آقای ایرج مصداقی خواهان «نجات مجاهدین (بگفته خودش) از چنگال رجوی» بود! مگر همین ده سال پیش نبود که وزارت اطلاعات ۳۲۰ تا بلندگو در اطراف اشرف گذاشته بود و مجاهدین را به ترک سازمانشان فرامیخواند؟ حالا چی شده که ایرج مصداقی دارد همین رسالت را ازطریق میهن تی وی پیش میبرد؟ اینجاست که من شخصا از الان بهحق، لقب «خیانتکار» به او میدهم. خیانکار به چهکسی؟ به آرمان و خون شهدا، به رزم و مقاومت زندانیان. آیا این خیانت نیست که بیاید و بازماندگان قتلعام سال ۶۷ را در ردیف قاتلان قرار دهد؟ آنهم از جانب کسی که ادعای خونخواهی شهیدان را داشت و خودش را صدای شهدا و زندانیان زندانهای گوهردشت و اوین جازده بود.
من از او سوال میکنم آیا یادت هست اعدامهای زندان گوهردشت از کجا شروع شد؟ من درحالیکه قبلا جایی این را عنوان نکردهام، دراین تماس برای شما آنرا تعریف میکنم:
قتلعام در زندانهای گوهردشت، با ۸ نفر شروع شد این ۸ نفررا از زندانهای مشهد، مستقیم به زندانهای انفرادی گوهردشت آورده بودند درآنجا آنها خودشان را «سربازان رجوی» خطاب میکردند و از مواضع سازمان دفاع علنی داشتند، بسیار دلاور و نترس طوریکه ما اصلا از شهامت آنها تعجب کرده بودیم. خبرهایشان به ما میرسید مثلا وقتی پاسداران از آنها میخواستند ازسلول بیرون بیایند آنها درجواب میگفتند «اگر مردید، شما بیایید داخل». خوب اینها تحت چه عنوانی پای دار رفتند؟ من شخصا درهمان مقطع خودم شاهد بودم که طنابهای دار توسط داوود لشکری و همین حمید عباسی با فرغون به داخل بندها حمل میشد. شاهد بودم که مجاهدین را توی سوله ها اعدام کرده و بعد فلاشر ماشین یخچالدار گوشت را روشن گذاشته بودند. من هنوز همان صحنه ها جلوی چشمانم هست و اینکه پاسداران به همدیگر شیرینی تعارف میکردند… خوب اینها کجا رفت؟ این «سربازان رجوی» کجا رفتند؟
من همینجا برای اولین بار اعلام میکنم، مگر این دلاور رشید داریوش حنیف پور نبود که ماوقع «دادگاه مرگ» و آنجه اتفاق افتاده بود را با قبول ریسک مرگ خودش، به اطلاع ما که در بند دو بودیم رساند؟ آنهم درزمانیکه همین آقای مصداقی، طبق گفته خودش به من، ازترس دو نفری که فکر میکرد نفوذی و غریبه باشند در گوشهای قایم شده بود و حتی برای برقراری تماس سریع اطلاعات امنیتی را به داریوش نداد (چون بین ما یکسری مسائل چک امنیتی وجود داشت) و من بعدا مجبور شدم حدود یکساعت فقط وقت بگذارم و چک امنیتی کنم.
آقای مصداقی! مگر من به خودت نگفته بودم آخرین پیام داریوش چه بود؟ ببینید! داریوش اطلاعات زندان را از طریق مورسی که ساعتها طول کشید، به ما داد. او گفت «اگر زنده ماندید سلام مرا به مسعود برسانید و من فردا حتما سلام شما را به سردار میرسانم» بعد دستش را از لای کرکره ها به بیرون رد کرد، مشتش را گره کرد و اینطوری با ما خداحافظی کرد.
من معذرت میخواهم از اینکه وقت شما را میگیرم اما خواهش میکنم اجازه بدهید من نکته دیگری را هم بگویم زیرا این اولین بار است که من روی خط زنده برای صحبت میآیم.
حمیدرفیعی:
بفرمایید.
محسن زاد شیر:
ننگ و شرم بر آنهایی که ادعا میکنند مجاهدین بازمانده از قتل عام67، درآلبانی اختیاری از خود ندارند، آنهارا درزمره مزدوران و دژخیمان و قاتلان حاکم برسرزمینمان تلقی میکنند… من شخصا این افتخار نصیبم شدهاست که نه یکبار، بلکه چندین بار در تیرانا با همرزمان و همبندان سابقم برای چند بار دیدار داشته باشم. دیدارهایی که آنهارا هرگز فراموش نمیکنم و برای تکرارش لحظهشماری میکنم. این فرصت برای ما فراهم شدهبود چه بهصورت جمعی و چه بهصورت فردی، باهم صحبت داشتهباشیم بحثوجدل، گفتگو و انتقاد کنیم… محمد زند، محمد راپوتان، مسعود ابوئی، محمود رویائی، حسن اشرفی، حسین پارسی و بقیه، ما دونفره بودیم، توی همان خیابانهای آلبانی، نه هیچ محدودیتی وجود داشت و نه ترسی و نه اجباری. باهم صحبت میکردیم و من واقعا مسحور صحبتهای آنها شدهبودم. این را من باتاکید میگویم که هیچکس بهاندازه آنها دادخواه خون شهیدان نیست. هیچکس بهاندازه آنها دراین رابطه فعالیت نمیکند. آقای مصداقی! آیا میدانید که آنها همه حرفها و نوشتههای تورا، بیشتر ازمن، میخوانند؟ و آیا میدانی آنها انتقادشان به سازمان چه بود؟ انتقادشان اینبود که چرا سازمان نمیگذارد جواب امثال تورا بدهند؟
لازم است اینجا توضیح دهم هیچکدام از ما، مثل برادر عزیزم رضا که پیش از من گفت، مثل برادر عزیزم نصرالله که دیشب گفت، از هیچ کوشش و تلاشی برای به محاکمه کشاندن عاملان قتل عام ۶۷ دریغ نمیکنیم. مطمئن باشید که تلاش مضاعف هم میکنیم تا این پرونده به انحراف کشیده نشود.
من در آخر میخواهم صحبتهایم را با شعری که توسط همین آقای ایرج مصداقی به من منتفل شد به پایان برسانم. این شعر توسط یک شهید برای مسعود رجوی سروده شده بود. در آن میگفت:
«وقتی که بیایی، شهر در زرورق خنده بهخود میپیچد
گل مروارید، شاد از شگون چهرهات در صدف آئینهای میروید
جادهها آئینهبندان
کوچهها اطلس گلباف قدمهای تو اند
جنگل از آمدنت از کهر و قلب کویر تا قنودنگه آرام خدا میگوید
سرزمینم همه جا پرتو سیمای تو را میجوید»
من ممنون هستم از زمانی که به من اختصاص دادید. میدانم که هواداران زیادی منتظرهستند من بهیاد قتل عام سال ۱۳۶۷، با افتخار اعلام میکنم 1367پوند تعهد را بهعهده میگیرم اگر میتوانستم حتما 30هزار پوند میدادم ولی متاسفانه دستم خالی است که مبلغ را بالاتر ببرم. بسیار ممنونم از لطف شما.
محمد محدثین:
تشکر از محسن عزیز! چه نکات خوبی را گفتی؟! حرفهای شما و حرفهای رضا و حرفهای نصرالله را که دیشب شنیدیم، یک واقعیت تاریخی را بیان می کنند، یک حقیقت مسلم را بیان می کنند. از یکطرف اوج قهرمانی ها، اوج رشادتها، اوج پرداختهای بیچشمداشت، توسط مجاهدین در قتل عام ۶۷ را میبینیم. صحنههایی که خودت از برادرمان داریوش شهید یادآور شدی و صحنههایی که رضا داشت از مجید طالقانی میگفت… یا دهها و صدها نمونه دیگر. که اینها از یکطرف اوج شرف و افتخار یک خلق و یک ملت و یک مبارزه سراپا خون را نمایندگی میکند و از طرفدیگر، حضیض ذلت، حضیض خیانت، دنائت و مزدوری برای رژیم آخوندی را که نشان دادی. این دیالکتیک مبارزه است. کسی که از مبارزه دور می شود کسی که بهخدمت رژیم در میآید کسی که (به خوبی گفتی، خیلی زیبا گفتی، الان امیدوارم بین حرفهای تو ورضا، اشتباه نکنم) میگوید که «از مسعود فاصله بگیرید»، از مسعود فاصله گرفتن، یعنی از مجاهدین فاصله گرفتن، یعنی از انقلاب فاصله گرفتن، یعنی از خلق فاصله گرفتن. بیجهت نیست که یک اسم، در یک مبارزه، سمبل می شود. بیجهت نیست که در یک اسم همهچیز گره میخورد. دشمن هم همینرا بسیار خوب میداند و تو خیلی خوب همین را توضیح دادی و مارا باآن خاطرهها به آن سالها بردی. درود برشما. گفتی اولین بار است که روی خط مستقیم آمدهای ولی خیلی عالی و خیلی خوب صحبت کردی. با تشکر و درود برتو و درود بر همیاریات. ۱۳۶۷ هم عدد سمبلیکی هست. البته امیدوارم به همان سی هزاری که گفتی برسی.
تماس محسن زادشیر با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
درهمین رابطه ببینید:
تماس بتول ماجانی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس نصرالله مرندی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس رضا شمیرانی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس رضا فلاحی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
وزارت اطلاعات و سرقت دادخواهی شهیدان قتلعام۶۷ (صحبت های محمد زند، محمود رویایی و حسین فارسی)
