ترساز سوریهایشدن یا نگرانیاز سرنگونی تام و تمام رژیم ولایت فقیه؟ از صادق پشم فروش
ترساز سوریهایشدن یا نگرانیاز سرنگونی تام و تمام رژیم ولایت فقیه؟ – قیام دیماه سال ۱۳۸۸ و بعد از آن قیام دیماه ۱۳۹۶ با شعار «اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا» خط بطلان بر توهم و ترفند «اصلاحات از درون حاکمیت» کشید و نشان داد که استبداد دینی حاکم بر کشور در ضعیف ترین نقطه قرار گرفته و واردفاز سرنگونی شده است. قیام آبان98 ازیک طرف اعتلای جنبش انقلابی وازطرفی ناتوانی ولایت خامنهای در مهار جامعه و عصیان تودهها را نشان داد. عصیانی که هر روز بیشتر رژیم را در مسیر سرنگونی به پیش می برد و نشان داد که مردم ایران به چیزی کمتر از سرنگونی تمامیت رژیم رضایت نمی دهند و قیام تا سرنگونی دیکتاتوری آخوندی ادامه دارد.
حالا دلواپسان رژیم به صحنه آمدهاند تا با ترساندن از «جنگ داخلی»، «تجزیه ایران» و «سوریهیی شدن» رژیم را از پرتگاه سرنگونی به عقب بکشند و مثل همیشه در بزنگاههای تاریخی، با فضاسازی و وارونهگویی، نگرانی خود از سرنگونی رژیم را نشان دهند. واضح است که این حرفها همه یک ابشخور دارد و آن هم خود رژیم است. واقعیت این است که قیام آبان ماه لرزه سرنگونی بر اندام رژیم انداخت و شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنهای» ،«مرگ بر اصل ولایت فقیه»، و «میجنگیم، میمیریم، ایرانو پس میگیریم»، نشان داد که این قیام ازعمق و ارادهای قوی برای سرنگونی رژیم برخوردار است و توان آنرا دارد که رزم زنان و مردان ایران زمین در چهل سال حاکمیت آخوندها را به پیروزی برساند.
راستی چه کسانی به این ترس دامن میزنند و چرا میخواهند فضای ناامیدی و یاس در جامعه ایجاد کنند؟ حرف اصلی آنها چیست؟
برای پاسخ به این سوالات باید به قیام آبان یعنی دوماه قبل برگردیم. این قیام بسیاری معادلات را تغییر داد. این قیام پایههای رژیم را به لرزه انداخت و مردم را به آیندهای بدون این رژیم غارتگر و جانی و بدون اختلاف فاحش طبقاتی امیداور کرد. مردم اکنون اقتصاد درهم شکسته رژیم را که بهدلیل تعطیلی کارخانهها و رکود و تورم در گل مانده است و نظام ولایت که راهحلی برای برونرفت از آن ندارد را روزانه لمس میکنند.
اما یک وجه دیگر قیام آبان ترس و وحشت عوامل و لابی های رژیم و همه آنانی است که حیات ننگینشان با رژیم گره خورده است. بی دلیل نیست که لابیهای رژیم که به ظاهر پز اپوزیسیون بخود گرفتهاند، همزمان با عوامل رژیم در داخل و قلم به مزدان آنها که سردر آخور رژیم دارند نسبت به «سوریهای شدن» ایران فریادهای هشدار سر میدهند. عجیب نیست که هر دو یک حرف دارند و آن هم اینکه همین رژیم را باید با همه جنایاتش نگه داشت و اگر اشکالی هم هست آنرا «اصلاح کنیم» تا به این ترتیب مردم را به زعم خودشان از شرایط انقلابی دور کنند. اما زهی خیال باطل.
خوب است به این قسمت از لاطائلات مزدور اجارهای علیرضا نوریزاده و عنصر معلومالحال دیگری بنام بهرامیان از حقوق بگیران وزارت اطلاعات، نگاهی بیندازیم تا روشن شود که مرزهای همنوایی با این رژیم جانی تا کجا در نوردیده شده است:
نوری زاده:
«مثلا اگر فردا آقای ترامپ یا دولتشان هر کدام آمدند در یک گوشه از ایران نیرو پیاده کردند و مجاهدین را در آنجا بگذارند واکنش مردم چه خواهد بود؟
بهرامیان:
«مردم میروند پشت سر این رژیم متحد میشوند و میگویند این گروه را نمیخواهیم. چرا آمریکاییها دنبال اینها میروند؟ چون در مقابل رژیم نیروی سازمان یافته دیگری را نمی بینند، اینجاست که باید دست در دست هم بدهیم و یک نیروی جانشین بوجود بیاوریم…. بنابراین ما باید تشکیلاتی بوجود آوریم که کشورهای خارجی از ما حمایت کنند…. برویم سازماندهی داشته باشیم. از نبود سازماندهی سیاسی است که سراغ مجاهدین میروند مجاهدین این پولها را از کجا آوردند!…. روش خشونت بار برای ملت ایران قابل قبول نیست…. غرب هم اگر مثل عراق و افغانستان اشتباه کند به نتیجه نخواهد رسید….. اگر بخواهد با خشونت دولت را عوض کند سرنوشتی بهتر از سوریه نخواهیم داشت…»
میگویند کسی را به ده راه نمیدادند، سراغ خانه کدخدا را میگرفت، این وضع حال بهرامیان است. میگوید باید تشکیلات راهبیاندازیم که دولتهای خارجی از ما حمایت کنند،…
بیچاره اصلا نمیداند تشکیلات چیست. به زعم ایشان آیا میتوان بخاطر اینکه مقبول بیگانهگان قرارگرفت، تشکیلات راه انداخت؟ آیا اسم آن تشکیلات است یا باز کردن دکانی برای خود فروشی سیاسی و مزدوری؟
بله این نمونهای ازترفند سوریهای شدن ایران است که تنها ترسشان، سرنگونی تام و تمام این رژیم است. زیرا با حضور کانونهای شورشی و گسترش قیام سازمانیافته، سرنگونی را در چشم انداز می بینند.
گروهی دیگر که نام بیمسمای اتحاد جمهوریخواهان گذاشته است، در شرایطی که همه دنیا به شرایط پایانی این رژیم فاسد اعتراف میکنند، حرف بوالعجبی میزند و میگوید:
در زمینه کارآمدی و حل مسائل جامعه، وضعیت حکومت «بحرانی» نیست اما با «معضل» مواجه است. مشکلات در هم پیچیده و کهنه شدهاند اما زندگی عادی در اغلب زمینهها جریان دارد. ولی از نظر «اعمال سلطه» حکومت نه با «بحران» مواجه است و نه «معضل» جدی دارد. بنابراین خطایی فاحش است که جریانی گمان یا تبلیغ کند که حکومت ایران در حال فروپاشی است.
این در حالی است که حتی باندهای درونی رژیم هم به وضعیت بحرانی شان معترفند.
صادق زیباکلام در عین حال که وضعیت را بحرانی میداند ولی لولو خرخره «سوریه شدن» را بالا میبرد:
«صادق زیباکلام در رابطه با اپوزیسیونهای خارجنشین هم حرفهای جالبی .. مطرح کرده است. او با اشاره به مهاجرت ۶ میلیون ایرانی به خارج از کشور طی ۴۰ سال اخیر تاکید دارد که خیلی از اینها استاد دانشگاه، نویسنده و مدیرند، اما تا امروز هیچ راهحل درستی برای برونرفت کشور از وضع فعلی ارائه نکردهاند، بهعبارتی رفتهاند آنور آب و از دور میگویند «لنگش کن!» … میگویند این نظام سقوط کند حالا ملت خودشان یک تصمیمی میگیرند! در حالی که هیچ شناختی نسبت به مردم و فضای سیاسی کشور ندارند و نسخه مد نظر آنها در خوشبینانهترین حالت سرنوشت سوریه را به دنبال دارد». (مجله فرهیختگان ۷ دیماه)
در کیهان شریعتمداری 9دیماه 98نیز به بیانی دیگر در وحشت از قیام مجدد بهخیال خودش میخواهد جامعه را از سوریه ای شدن بترساند و می گوید:
«در این میان اگر درایت و شجاعت رهبر انقلاب و بصیرت مردم نبود، بیتردید نقشهای شومتر از آنچه دشمنان در سوریه و عراق اجرا کردند، در کشور ما به اجرا در میآمد.»
این وحشت تا آنجا است که رژیم مستندسازان جیره مواجب بگیرش را هم برای به اصطلاح ترساندن جامعه از یک قیام دیگر بخدمت میگیرد.
در یک به اصطلاح مستند ۲۸ قسمتی «به نام خلق» که دستپخت وزارت اطلاعات و ارگانهای امنیتی این رژیم است اسماعیل ارجمندی، مدیر گروه مستند بسیج، در گفتگو با خبرگزاری فارس سپاه پاسداران، ۱۶ اسفند ۱۳۹۷ میگوید: «این سازمان (مجاهدین) برای این که به عنوان یک بدیل مطرح شود، هیچ جایگاهی ندارد و نهایتاً میتواند در یک پروژهٔ بزرگ علیه ایران شرکت کند و آن هم سوریزاسیون ایران است. آنها در برنامهریزیهایشان به دنبال این هستند که ایران را به سوریه یی دیگر تبدیل کنند و در این مسیر تلاش خواهند کرد، بر مطالبات اقتصادی مردم تکیه کرده و به خیال خودشان از گسلهای خفته سوءاستفاده کنند»
رژیم آخوندی با اختصاص بودجه های کلان از اموال مردم ایران، از طریق شبکهها و عوامل و همدستان و پشتیبانان گوناگون تلاش می کند با لجنپراکنی و پخش اطلاعات دروغ، رذیلانه ترین اتّهامات را به مجاهدین و مقاومت ایران نسبت دهد. هدف آنها، از یک سو، توجیه سرکوب و کشتار و قتل عام و از سوی دیگر، القای این دروغ بزرگ به طرف حسابهای غربی است که این رژیم آلترناتیوی ندارد و باید مورد حمایت و استمالت قرار گیرد.
می بینید که همگی از به اصطلاح جمهوری خواه طرفدارجمهوری اسلامی گرفته تا صادق زیباکلام تا کیهان شریعتمداری و خبرگزاری سپاه همه یک کر هماهنگ را می نوازند: «نکند اوضاع ازکنترل خارج شده و ایران سوریه شود»
ترس و وحشت آنها را دیدیم ولی بالاخره حرف آنها چیست؟ و به این رژیم که چون کشتی اش به گل نشسته، دست به هر جنایتی می زند، چه می گویند و چه راه حلی ارائه می کنند؟
حرفهای لابی رسوای رژیم، هوشنگ امیراحمدی در این زمینه هم بسیار گویا است که تاکجا از «نابودی کلیت نظام» وحشت کرده است:
«اصرار مخالفان تندرو به نابودی کلیت نظام، و اراده و تاکید دولتهای ستیزه جو به تضعیف مرگآور جمهوری اسلامی بیگمان به یک جنگ داخلی و هرج ومرج ویرانگر بیپایانی خواهد انجامید که در گذر آن ایران و ایرانیان نابود خواهند شد. هرگونه درنگ و سنگ اندازی در راستای برکناری و برونرانیِ امن و سازندهٔ این حاکمان مذهبی، دشمنی آشکار با ایران خواهد بود.»
میبینید که چقدر ساده می شود این رژیم را سرنگون کرد و وحوش سپاه و بسیج را رام کرد! فقط او نگفته است که به چه صورت به تک تیراندازانی که توجیه شدهاند به سر و سینه و مغز قیامگران شلیک کنند از فاصله دور گل داده وکاری کنند که سلاحشان را پایین بیاورند! و بطور« امن و سازنده» بیرون رانده شوند!
اما عوامل رسمی رژیم بسیار صریحتر وحشت شان را از قیام و تکرار آنرا نشان میدهند. در سایت وزارت اطلاعات آمده است:
«(مجاهدین) در سالهای گذشته سرمایهگذاری ویژهای روی فضای مجازی کردند و از آلبانی، اکانتهای فیک ضدایرانی راه انداختند. حاصل آن فعالیتها، اغتشاشگری در ۱۰۰شهر ایران بود… بیتردید (مجاهدین) هنوز هم امید به ایجاد یک آشفتگی کوچک دارند تا حوادث خرداد ۱۳۶۰ را تکرار کنند و ایران را به سوریهای دیگر مبدل کنند.»
ولی این اصل موضوع نیست و ترس آنها نه از آینده ایران و نه از سوریهای شدن است. ترساز سوریهایشدن یا نگرانیاز سرنگونی ؟
علت و منشاء این ترس چیست؟
طی این مدت بعداز قیام آبان هر یک از سردمداران و ایادی رژیم ولابی های آنها چه در خارج و چه در داخل تنها حرف جدی که بهتلویح یا تصریح، بیان می کنند وحشتشان از تداوم قیام و سازمانیافتگی آن است.
این همان واقعیت مهمی است که مقاومت ایران و رهبری آن همواره بر آن پای فشرده است. رهبر مقاومت مسعود رجوی در اطلاعیه شماره۱۱ (به تاریخ ۱۲آبان ۹۷) بهروشنی گفت:
«از فردای قیام دیماه ۹۶ گفته بودیم که این قیام تداوم دارد، گسترش و عمق پیدا میکند. با مقاومت سازمانیافته، پیوند و پشتوانه دارد. رژیم در برابر آن هیچ راهحل و برونرفت و برگبرنده ندارد.»
این پیشبینی یک سال بعد در روز ۲۵آبان ۹۸ با قیام سراسری مردم ایران و حضور چشمگیر کانونهای شورشی مجاهدین به وقوع پیوست . دیگر هیچ چیز بهقبل از ۲۵آبان برنمیگردد. این شرایط رژیم را در بن بستی مرگبار و شیبی تند در جاده سرنگونی قرارداده است. بخصوص با حذف قاسم سلیمانی بعنوان اصلی ترین مهره سرکوب و صدور ارتجاع ولی فقیه، در داخل و منطقه، شرایط بیش ازپیش برای رژیم و همه کسانی که مرگ خودشان را در پیروزی مردم بر این رژیم جنایتکار می بینند تیره وتار شده است.
آینده روشن از آن مردم ایران است. طرح10 مادهای رئیس جمهور برگزیده مقاومت هدیهای است به مردم ایران که به آنها نوید دنیای بدون رژیم اخوندی را میدهد و همه مجاهدین برای محقق کردن ایرانی آزاد و رها آماده و جنگاور حاضرند.
ترساز سوریهایشدن یا نگرانیاز سرنگونی تام و تمام رژیم ولایت فقیه؟
