
بیانیهٔ چهل و پنجمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران
اکنون که چهلوپنج سال از بنیانگذاری شورای ملی مقاومت ایران میگذرد و اکنون که سالی پرتلاطم در سپهر سیاسی ایران را پشت سر گذاشته و سال جدید حیات شورا را در میان جنگ و آتش و خون آغاز میکنیم، از یاد نمیبریم و ارج میگذاریم فداکاریها و جانبازیهای زنان و مردان شورشی و دلیری را که در پیکارهای مداوم خود، بر پایههای حاکمیت ضربه زدند و بنیادهای انقلاب دموکراتیک مردم ایران را با شوق دیدار آزادی و چشمانداز زندگی انسانی برای تمامی شهروندان، مستقل از جنس، نژاد، ملیت و مذهب آنها، مستحکم کردند.
در آغاز چهلوششمین سال حیات شورا به یاد میآوریم نعرههای ولیفقیه به هلاکت رسیده را که وقتی خروش شورشگران قیام دیماه ۱۴۰۴ بالا گرفت، کف بر دهان میگفت: «اغتشاشگر را باید به جای خودش نشاند». روز ۲۷دی هم با اعتراف به کشتار «چند هزار نفر» گفت: «فتنه را خاموش» کردیم. همین بسیج سرکوبگرانه که علی خامنهای ۳۷سال با سیاست انقباض به موازات سیاست صدور بنیادگرایی و جنگافروزی برای حفظ ولایتش در پیش گرفت، بعد از مرگش نیز راهبرد اصلی بقایای ولایت درهمشکسته اوست. فقیه حقانی، سرکردهٔ پژوهشکدهٔ حکومتی تاریخ معاصر با اذعان به نقش بسیج سرکوبگرانه برای جلوگیری از قیام، میگوید: «اگر مردم [بخوانید بسیجیان] از درست روز دهم اسفند به خیابانها نمیآمدند شاید اتفاقات ناگواری [بخوانید صاعقهٔ قیام همگانی] در کشور رقم میخورد، شاید اساساً آن مقاومت ۴۰روزهٔ رزمندگان ما هم شکل نمیگرفت» (تلویزیون شبکهٔ خبر، سهشنبه ۱۶تیر ۱۴۰۵).
مقایسهٔ سخنان هشت سال پیش علی خامنهای با واقعیت امروز نظام، ترازنامهٔ ضربات بر پیکر نظام را برملا میکند. هشت سال پیش، خامنهای در فصلی از بیانیهٔ گام دوم انقلاب [بخوانید ارتجاع] تحتعنوان «اقتدار انقلاب اسلامی و تغییر چالشها و شکست مستکبران» نوشت: «ایران مقتدر، امروز هم مانند آغاز انقلاب با چالشهای مستکبران روبهرو است… امروز چالش بر سر حضور ایران مقتدر در مرزهای رژیم صهیونیستی و برچیدن بساط نفوذ نامشروع آمریکا از منطقهٔ غرب آسیا و حمایت جمهوری اسلامی از مبارزات مجاهدان فلسطینی در قلب سرزمینهای اشغالی و دفاع از پرچم برافراشتهٔ حزبالله و مقاومت در سراسر این منطقه است. اگر آن روز، مشکل غرب جلوگیری از خرید تسلیحات ابتدایی برای ایران بود، امروز مشکل او جلوگیری از انتقال سلاحهای پیشرفته ایرانی به نیروهای مقاومت است. اگر آن روز گمان آمریکا آن بود که با چند ایرانی خودفروخته یا با چند هواپیما و بالگرد خواهد توانست بر نظام اسلامی و ملت ایران فائق آید، امروز برای مقابلهٔ سیاسی و امنیتی با جمهوری اسلامی، خود را محتاج به یک ائتلاف بزرگ از دهها دولت معاند یا مرعوب میبیند و البته باز هم در رویارویی، شکست میخورد» (خامنهای، ۲۲بهمن ۱۳۹۷).
رویدادهای منطقه بهویژه در سوریه و لبنان و عراق در سال گذشته، فروریخته شدن برج و باروی اقتدار منطقهیی علی خامنهای را به ثبت رسانده است. رژیم ولایتفقیه گرچه با کشتارهای کمنظیر و استفاده از جنگ خارجی توانست خروش پرتوان خلق را بهطور موقت مهار کند، اما ایرانزمین با زنان و مردان آزادیخواه و شورشی آن همچون صخرهٔ ستبر در مقابل ضحاک زمان مقاومت کرد و شعلههای خشم آن هرگز خاموش نشد. این برای مقاومت ایران جای بسی شعف است که زیر سهمگینترین ضربات و رذیلانهترین توطئهها حتی برای یک لحظه از تعهد و رسالت تاریخی خود دست برنداشت و مهمتر از آن تکثیر شد. برای نمونه در سال گذشته شاهد انتشار «بیانیهٔ جوانان نسل ضد، ضددیکتاتوری و وابستگی، با چراغ راهنمای “نه شاه نه شیخ”» بودیم که بیش از ۱۰۰۰تن از زنان و مردان ایرانزمین آن را امضا کردند. در آغاز این بیانیه امضاکنندگان خود را اینگونه معرفی کردند: «ما امضاکنندگان همگی پس از انقلاب ضدسلطنتی به دنیا آمدهایم. انقلابی که آخوندها به سرقت بردند و در “لجه خون” انداختند». در پایان این بیانیه آمده است: «حقایقی که در قیامهای پیاپی خلق محبوبمان در یک دههٔ گذشته برای ما به اثبات رسیده به قرار زیر است:
۱ـ شاخص آزادیخواهی و استقلالطلبی، بهرسمیت شناختن مرزبندی ملی ایرانیان با دیکتاتوری و وابستگی است که در اصل “نه شاه، نه شیخ” خلاصه میشود.
۲ـ شعار “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر” بهدرستی راهبند استبداد و استعمار است.
۳ـ تجربهٔ ۱۰۰ساله، نشان میدهد که در دشمنی با آزادی و غصب حاکمیت مردم و در سرکوب و غارت سرمایهها و داراییهای ملی، شاه و شیخ دو روی یک سکه هستند.
۴ـ بهروشنی میبینیم که موجودیت و فعالیت بچهٔ شاه و باندهای وابسته عملاً در خدمت رژیم آخوندی است. اگر تفرقهاندازی و مزاحمت آنها در قیامهای یک دههٔ گذشته بهویژه قیامهای۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ نبود، نتیجه سراپا متفاوت بود.
۵ـ ما از دولت موقت و طرح ۱۰مادهیی خانم مریم رجوی، رئیسجمهور برگزیدهٔ مقاومت برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران و برپایی جمهوری دموکراتیک حمایت میکنیم. همچون کانونهای آتشگر شورشی “حاضر، حاضر” میگوییم و متعهد میشویم از هیچ تلاشی در پشتیبانی از کانونها کوتاهی نکنیم».
شورای ملی مقاومت در آغاز چهلوششمین سال حیات خود، به زنان و مردانی که در اسارتگاههای رژیم مقاومت میکنند، بهویژه به زندانیانی که در کارزار اعتصاب غذای سهشنبههای «نه به اعدام» و خطرپذیری و تهاجم به دشمن در کانون اقتدار ضدانسانیش، پرچم ایستادگی را شجاعانه برافراشته نگه داشتهاند، درود میفرستد و با آنان اعلام همبستگی میکند. روز پنجشنبه ۲۵تیر ۱۴۰۵ (۱۶ژوئیه ۲۰۲۶) خانم مریم رجوی در جلسه استماع در کمیسیون حقوقبشر سنای ایتالیا گفت: «مردم و مقاومت ایران از ایتالیا که از پیشتازان لغو حکم اعدام در جهان است، انتظار دارند که مبتکر اقدامات و تصمیمات مؤثر در اتحادیهٔ اروپا، در برابر کشتار و اعدام در ایران شود. از جمله این اقدامات:
- مشروط کردن هر گونه روابط دیپلوماتیک و تجاری با رژیم به توقف اعدامها.
- تحتتعقیب قراردادن جنایتکاران حاکم بر ایران، توسط دولتها بر اساس اصل صلاحیت قضایی جهانی.
- ارجاع پروندهٔ نقض حقوقبشر ایران به شورای امنیت و اینکه اطمینان حاصل کنید که هر گونه توافق شامل توقف اعدامها باشد و رژیم را مجبور کند تا به هیأتهای حقیقتیاب و گزارشگران ویژهٔ سازمان ملل اجازه بازدید از زندانهای ایران و دسترسی نامحدود به زندانیان بهویژه زندانیان سیاسی را بدهد».
شورای ملی مقاومت ایران در آغاز چهلوششمین سال حیات خود یاد و خاطرهٔ همهٔ زنان و مردانی را که در بیش از یک قرن گذشته، در راه پیکار پرشکوه برای آزادی، استقلال، دموکراسی و عدالت به شهادت رسیدند، بهخصوص شهیدان دههٔ خونین۶۰ و شهیدان تمام قیامها، جنبشها و اعدامهای زندانیان سیاسی در سراسر کشور و بیش از ۳۰هزار شهید سرفراز قتلعام زندانیان سیاسی در سال۱۳۶۷ را که به خمینی جلاد «نه» گفتند، گرامی میدارد و به آنها ادای احترام میکند. یاد زنان و مردان و همهٔ پیشتازان فداکاری که به دیکتاتوری سلطنتی و به خلافت ولایتفقیه «نه» گفتند و به دست جلادان شاه و شیخ به شهادت رسیدند، ماندگار است. ما نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم.
«شورا» به همهٔ مبارزان انقلابی که در چهارگوشهٔ کشور پرچم مبارزه برای سرنگونی استبداد دینی و تحقق استقلال و آزادی و نفی هرگونه تبعیض جنسی، ملی و اعتقاد یا عدم اعتقاد مذهبی را با قبول همهٔ مخاطرات آن، برافراشته نگهمیدارند، درود میفرستد. درود میفرستیم به مجاهدان خلق و شورشگران سرفرازی که با ایستادگی خود، مهر انقلاب دموکراتیک را بر رویدادهای بزرگ یک سال گذشته حک کردند و با جان خود عمق و وسعت مبارزه برای رهایی از ستم، تبعیض و استثمار را نشان دادند.
بامداد دوشنبه ۱۰فروردین ۱۴۰۵ مجاهدان قهرمان محمد تقوی و اکبر دانشورکار در زندان قزلحصار سربهدار شدند و به کهکشان شهیدان پیوستند. مجاهد شهید محمد تقوی، ۵۹ ساله، از زندانیان سیاسی دهه۶۰ و ۷۰، در سال ۱۳۹۹ نیز به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین دستگیر و به ۳سال زندان محکوم شد. او چندی پس از آزادی، مجدداً در اسفند ۱۴۰۲ دستگیر گردید. وی جمعاً ۸ سال را در زندانهای رژیم آخوندی به سر برده است. مجاهد شهید اکبر دانشورکار ۶۰ ساله، مهندس عمران در دیماه ۱۴۰۲ به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران «با هدف سرنگونی نظام و برهم زدن امنیت کشور» دستگیر شد.
بامداد سهشنبه ۱۱فروردین، مجاهدان قهرمان بابک علیپور و پویا قبادی در زندان قزلحصار سربهدار شدند و به یاران سرفرازشان محمد تقوی و اکبر دانشورکار پیوستند. بابک ۳۴ساله، حقوقدان، از فرزندان مردم آمل در دی ۱۴۰۲ برای دومین بار دستگیر شد. او در آبان ۱۳۹۷ به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین در رشت دستگیر شد و ۴ سال در زندان بود. پویا ۳۳ساله، مهندس برق و از فرزندان مردم سنقر، در اسفند۱۴۰۲ دستگیر شد. او هم قبلاً دو بار در سالهای۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ دستگیر شده بود.
بامداد شنبه15 فروردین مجاهدان قهرمان وحید بنی عامریان و ابوالحسن منتظر به دست دژخیمان رژیم آخوندها در زندان قزلحصار سر بهدار شدند و به دیگر فدیههای راه آزادی در روزهای اخیر، یارانشان محمد تقوی، اکبر دانشورکار، بابک علیپور و پویا قبادی پیوستند. وحید ۳۳ ساله، از فرزندان دلیر مردم سنقر، مهندس برق و فوقلیسانس مدیریت از دانشجویان و فارغ التحصیلان نخبه، در دی ۱۴۰۲ دستگیر شد. او از سال ۹۶ چند بار دستگیر شده و جمعاً شش سال زندانی بود.
ابوالحسن منتظر ۶۷ ساله، اهل تهران، مهندس معماری از زندانیان سیاسی زمان شاه و زندانیان دهه۶۰ بود. او در سالهای ۹۶، ۹۷ و ۹۹ و آخرین بار در۳۰ آذر ۱۴۰۲ دستگیر شد و جمعاً بیش از ۱۱سال را در زندانهای رژیم آخوندی بهسر برد.
وحید بنیعامریان و ابوالحسن منتظر ، به همراه بابک علیپور، پویا قبادی، محمد تقوی و اکبر دانشورکار، در آذر۱۴۰۳ پس از ماهها بازجویی و شکنجه، توسط قاضی جنایتکار ایمان افشاری، رئیس شعبه ۲۶بیدادگاه ضدانقلاب تهران، به اعدام محکوم شده بودند.
مجاهد خلق عباسعلی رمضانی، زندانی سیاسی دههٔ ۶۰ در جریان قیام در مشهد با شلیک مستقیم پاسداران خامنهای در بلوار وکیلآباد، به شهادت رسید. عباسعلی رمضانی، ۷۴ساله در سالهای۶۸ و ۷۶ و در دهه۹۰ و ۱۴۰۱ نیز به اتهام ارتباط و عضویت در مجاهدین بارها دستگیر و زندانی شده بود. در کلیپی که از این مجاهد شهید باقی مانده او در خیابانی در مشهد با صدای بلند عهد میبندد که «برای قیام و سرنگونی، حاضر، حاضر، حاضر». همچنین در کلیپ مرداد۱۴۰۰ از قیام تشنگان خوزستان اعلام حمایت میکند و خروش «مرگ بر ستمگر، نه شاه میخوایم نه رهبر» سر میدهد.
محمد بهرامی ۱۸ساله، هوادار مجاهدین در آزادشهر گلستان در درگیری با مزدوران در جریان قیام در ۱۷دی با شلیک تیر خلاص به شهادت رسید. او قبل از آن با قمه و چاقو به شدت مجروح شده بود.
مجاهد خلق نعیم عبداللهی ۳۴ ساله، فرزند دلاور کرمانشاه دکترای حقوق و علوم سیاسی و استادیار در دانشگاه تهران، با تیر مستقیم دشمن در نازیآباد تهران در ۱۸دی۱۴۰۴ به شهادت رسید. قهرمان مجاهد خلق نعیم عبداللهی، فرماندهی یک یکان از کانون شورشی را در قیام۱۴۰۴ بر عهده داشت. آنها در نقاط مختلف تهران مأموریت رویارویی با وحوش خامنهای و نیروهای ضدشورش را به عهده داشتند. نعیم و نیروهای تحتفرماندهی او با رزم شجاعانه و تهاجم حداکثر موفق شدند ضربات جدی به مزدوران و مراکز سرکوب بزنند. نعیم در قیامهای دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ و در قیام ۱۴۰۱ بهعنوان یک شورشگر و فرمانده دلیر، مأموریتهای زیادی انجام داد. او در قیام دیماه ۹۶ بهطور تصادفی دستگیر شد و ۴ماه در اوین در اسارت و تحتفشار بود اما هیچ اطلاعاتی به دشمن نداد. نعیم بعد از قیام ۱۴۰۱ به دلیل نقشی که در سازماندهی دانشجویان در دانشگاههای مختلف در تهران داشت، از دانشگاه اخراج شد اما همچنان به رزم و تلاش خود در کانونهای شورشی ادامه داد.
مجاهد شهید نعیم عبداللهی در سوگند مجاهدی خود نوشته است: «نسل ما در زمانهیی مبارزه را آغاز کرد که در همه جا هزار بلا و ابتلا بود، ولی به یمن فداکاری مجاهدین راه جهاد برای ما هموار شد. در کثافت بیهزینگی یک اسم و یک رسم ایستاده میجنگد. میتوفد، به پیش میرود و نام ایران را در بلندای البرز آواز میدهد. در این روزهای سیاه بعد از به خاک افتادن ۱۵۰۰شهید آبان، بعد از قتلعام مردم در کرونا میخواهم یک بار دیگر برای ادامه این راه سوگند یاد کنم. نمیدانم چه مشیتی است من نعیم در این مرحله از زندگی به سازمان مجاهدین رسیدهام؛ سازمانی که نام کاک مسعود و خواهر مریم کابوس شبانه خامنهای سفاک است و من چقدر خوشبخت و سعادتمندم که میتوانم قطرهیی از دریای این فداکاری باشم. جان، ناچیزترین دارایی من است. در زندگی انسان هیچ تضمینی برای بقای ابدی نیست ولی چقدر مرگ لذتبخش است وقتی با آرمان آزادی پیوند میخورد. در امتداد ۱۰۰هزار شهید راه آزادی، در امتداد ۳۰هزار قتلعام شده در سرخترین تابستان، من هم بهعنوان یک فدایی ناچیز مجاهدین سوگند میخورم به این راه و آرمان وفادار باشم».
شورا با درود به این مجاهدان سرموضع که در واقع اعضای همین شورا هستند و با ستایش از حماسهآفرینی همهٔ جوانان مجاهد و شورشگر در میدانهای رزم و در دل زندانها تأکید میکند که تجربهٔ مقاومت ایران در شرایط پرتلاطم و سرشار از شگفتی که سپهر سیاسی ایران را در یک سال اخیر فرا گرفت نویدبخش آیندهیی است که با پیکار پرشکوه زنان و مردان آزادیخواه ساخته خواهد شد. نسل شورش و انقلاب که نمودی از آن روز ۳۰خرداد امسال در پاریس به صحنه آمد از پشتوانههای این آیندهٔ درخشان است (گزارش اجلاس شورا ، ۵ و ۶ تیر ۱۴۰۵).
در جریان ۴۰روز جنگ ارتجاعی و ویرانگر شاهد آن بودیم، که حاکمان ستمگر با حقهبازی، کنارهگیری مردم از کنش اعتراضی را، که البته امری طبیعی است، به حساب حمایت از رژیم واریز کردند. مخالفت جامعه با جنگ را پردهپوشی کردند و تجمعهای سازماندهیشده توسط بسیج و مداحان حکومتی را که در اساس آمادهباش برای سرکوب است، به دروغ همسویی و همسنگری «حکومت و مردم» معنی میکردند. اما این خیالات باطل با آتش خشم آزادیخواهان بر باد رفت و «شعبدهٔ پیروزی» که در حقیقت «بقای حقیرانه» بود، رنگ باخت. موج اعدام شورشگران و سر بهدار شدن رزمندگان مجاهد حقهٔ خلیفه سوم و خرافهٔ رضا پهلوی را نقش بر آب کرد و این هر دو در برابر شکوه و عظمت ایستادگی سر بهداران، محو شد. ادامهدهندگان ولایت خامنهای در این خیال باطل هستند که با اعدامهای پیدرپی که پس از قتلعام زندانیان سیاسی بیسابقه است و با بگیر و ببندهای فلهیی میتوانند از باتلاقی که خود آفریدهاند، رها شوند و مقاومت آزادیخواهانه را نابود کنند.
یاد همهٔ زنان و مردان پیشتاز و فداکاری که زندگی خود را وقف آزادی ایران کردند، به دیکتاتوری سلطنتی و به استبداد مذهبی «نه» گفتند و به دست جلادان شاه و شیخ به شهادت رسیدند، ماندگار است.
گرامی میداریم خاطرهٔ اعضای درگذشتهٔ شورا در فاصله دو بیانیه را و یاد میکنیم از دکتر محمدعلی شیخی مسئول کمیسیون دانشگاهها در شورای ملی مقاومت ایران که روز ۲۴آذر ۱۴۰۴بدرود حیات گفت. او که در دانشگاه تهران هم دانشجو بود و هم استاد و در همه حال شورشگر، در آخرین نوشتهاش بهعنوان مسئول کمیسیون دانشگاهها در شورای ملی مقاومت نوشت: «۱۶آذر، روز دانشجو، تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ بلکه یادمان عهد خونین و پرشور دانشجویان شهید سال ۱۳۳۲ است که در برابر استبداد پهلوی ایستادند و پرچم آزادیخواهی را برافراشتند. سازمانهای پیشتاز مبارزه با رژیم شاه، سازمان مجاهدین و چریکهای فدایی خلق ایران، میعادگاه دانشجویان مبارز بود و شکنجهگاهها و سیاهچالهای آن رژیم مملو از دانشجویانی بود که زندان را به دانشگاه انقلاب تبدیل کرده بودند. این میراث مبارزه، با گذشت دهها سال، در وجود نسلهای بعدی دانشجویان ایران زنده مانده و تبدیل به رودخانهیی خروشان شده که در تمام دورانها به سمت آزادی و عدالت جاری بوده است».
این کلمات فقط یک نوشته نیست، فشردهٔ تمام زندگی دکتر شیخی است. در رودخانهٔ خروشانی که «در تمام دورانها به سمت آزادی و عدالت جاری است»، دکتر شیخی اکنون نه یک سفرکرده، بلکه یک «بازآمده» یا ستارهیی بازیافته است که با ارزشهای وفا و یاری و پایداری و قاطعیت و روشنبینی در افق مبارزهٔ رهاییبخش مردم ما میدرخشد. مبارزهٔ سرنوشتسازی که مسئول شورای ملی مقاومت آن را اینگونه تعریف میکند: «بزرگترین، طولانیترین، بغرنجترین و خونینترین مقاومت سازمانیافتهٔ تاریخ ایران با چراغ راهنمای “نه شاه، نه شیخ”». هم از این روست که مسعود رجوی، دکتر شیخی را «استاد مجاهد وارسته و والا»، «آموزگار و مثال غیرت و وفا» و «از برجستهترین پیشتازان و پرچمداران انقلاب ضدسلطنتی در دانشگاه و در جمع استادان راهگشا و راهنما»، توصیف میکند. دکتر شیخی در یکی از مقالاتش در ویژهنامهٔ شورای ملی مقاومت در تیر ۱۳۷۷ نوشت: «از روز نخست، شورا برای پذیرش نیروها و شخصیتها تنها بر یک مرزبندی پای میفشرد که آن هم مرزبندی کاملاً مشخص “نه شاه و نه خمینی” بود».
یاد میکنیم از استاد رضا اولیا، نقاش، مجسمهساز، نویسنده و هنرمند متعهد و مبارز عضو شورای ملی مقاومت ایران، استاد مجسمهسازی و نقاشی که بعدازظهر پنجشنبه ۱۸تیر ۱۴۰۵ در ۸۷ سالگی بدرود حیات گفت. رضا اولیا از اوایل دهه۱۳۴۰ در آکادمی هنرهای زیبا در رم به تحصیلات پرداخت و به دلیل فعالیتهایش علیه رژیم شاه، در ایتالیا پناهندگی سیاسی گرفت و بیش از ۶۰ سال سابقهٔ مبارزهٔ بیوقفه و تزلزلناپذیر علیه دیکتاتوریهای شاه و شیخ دارد.
همچنین درود میفرستیم به چهار عضو دیگر شورای ملی مقاومت، مجاهدان خلق زهره بنی جمالی، کبری مختار، نسرین شهرابی و مژگان مهدوی، اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین و از فرماندهان برجسته ارتش آزادیبخش ملی ایران که با بیش از چهار دهه سابقه نبرد بی امان با استبداد دینی جاودانه شدند.
مجاهد خلق زهره بنیجمالی روز ۲۹ آبان ۱۴۰۴ در اثر نارسایی قلبی و عوارض ریوی در آلبانی درگذشت. او که متولد ۱۳۳۶ در اراک بود، پس از پایان تحصیلات متوسطه در این شهر در سال ۱۳۵۴ تحصیلات خود را در تهران در رشته پزشکی در دانشگاه ملی ادامه داد و در همان زمان به مجاهدین پیوست. با آغاز جنگ ایران و عراق، از طرف سازمان برای امداد پزشکی به اهواز اعزام شد و تا زمانی که امدادرسانی به هممیهنان جنگزده امکانپذیر بود، در منطقهٔ جنگی بهسر برد. در دهههای گذشته، اهالی اطراف اشرف نخستین و هزاران بیمار و مجروح بهویژه در دوران محاصره در اشرف و لیبرتی از رسیدگیهای پزشکی این مجاهد والاقدر در سختترین شرایط برخوردار بودند. او در حملات موشکی و محاصرهٔ طاقتفرسای لیبرتی در رسیدگی به دیگران شب و روز نمیشناخت و خود در اثر شدت کار و کثرت فشارها دچار عارضههای قلبی و ریوی شد.
مجاهد خلق کبری مختار متولد ۱۳۳۵ که در ۳ فروردین ۱۴۰۵ در پاریس درگذشت، پس از انقلاب ضد سلطنتی از مسئولان بخش کارمندی سازمان مجاهدین خلق ایران بود که بسیاری کارمندان را در سراسر کشور در بر میگرفت. کبری مختار در نبردهای انقلابی پس از ۳۰ خرداد، بخشی از واحدهای عملیاتی «هنگ حنیف» در تهران را هدایت کرد. در عملیات آفتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان، فرماندهی شماری از واحدها را بهعهده داشت. او در سال ۱۳۶۸از معاونتهای ارتش آزادیبخش ملی ایران بود.
مجاهد خلق نسرین شهرابی که در ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ در لندن درگذشت، متولد ۱۳۳۷ در تهران و فارغالتحصیل ادبیات بود. او که در جریان انقلاب ضدسلطنتی با مجاهدین آشنا شده بود، پس از انقلاب به فعالیت حرفهیی و تمام وقت روی آورد و از فرماندهان میلیشیا در تظاهرات و خیزش مسلحانه و حماسی ۵ مهر۱۳۶۰ بود که با قهرمانی و شجاعت برای نخستین بار شعار «مرگ بر خمینی» و «شاه سلطان خمینی مرگت فرا رسیده» را طنینانداز کردند.
مجاهد خلق مژگان مهدوی که در ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ در آلبانی درگذشت، متولد ۱۳۴۰در تهران، مهندس بیوشیمی در آمریکا و سال آخر دوره فوق لیسانس در اوکلاهما بود. او از سال ۱۳۵۸ در ارتباط با مجاهدین قرار گرفت و متعاقباً به عراق و اشرف نخستین رفت و پس از شرکت در سلسله عملیات ارتش آزادی به دلیل صلاحیتهایش به فرماندهی یکی از یکانهای رزمی ارتقا یافت. وی از نمونههای درخشان ایستادگی و نبرد در پایداری پرشکوه ۱۴ ساله در اشرف و لیبرتی و رویارویی با همهٔ سختیها و حملات رژیم و دستنشاندگان آن بود. مجاهدان اشرفی در این ۱۴ سال تماماً در محاصره و حبس خانگی بودند.
در صدو بیستمین سالگرد انقلاب مشروطه، همچنانکه در بیانیهٔ دو سال پیش شورا اعلام کردیم: «شورا و پایه اجتماعی آن، یعنی مردم و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم ایران، با درسآموزی از تجربههای ارزشمند گذشته، راه پرفراز ونشیب مبارزه برای رهایی را با پیکارهای بیامان و با اتکا به نیروهای جنبش مقاومت سازمانیافته برگزیده است. انقلاب مشروطه علیه بیقانونی و بیدادگری، به عنوان اولین انقلاب ملی دموکراتیک جهان در آغاز قرن بیستم میلادی، برای مبارزان ضداستبداد و وابستگی درسهای گرانبهایی داشته است. گفتهایم و تکرار میکنیم که انقلاب مشروطه با وجود اقدامات ضدانقلابی نیروهای مرتجع داخلی بهسرکردگی شیخ فضلالله نوری (پدر معنوی خمینی)، که مدافع استبداد مذهبی با عنوان مشروعه در برابر مشروطه بود، به پیروزیهای اولیه دست یافت و برجستهترین دستاورد آن تشکیل مجلس اول شورای ملی بود. عصر بیداری و رهایی مردم ایران، که سالها پیش از انقلاب مشروطه آغاز شده بود، با این انقلاب پیشرفتی چشمگیر کرد. مردم ایران که با هدف دستیابی به عدالت و قانون به مبارزه با استبداد مطلقه برخاسته و با فداکاریهای بسیار قیام کرده بودند، با موجی از توطئهها، خیانتها و کارشکنیها روبهرو شدند. مردم و رزمندگان آزادی ایران با پایداری در برابر یورش اول استعمار و ارتجاع، کودتای محمدعلی شاه علیه مجلس ملی را درهم شکستند. اما قبل از جنگ جهانی اول، قزاقان روسیهٔ تزاری مشروطه دوم را به شکست کشاندند. آنها در سال ۱۲۹۰ (دسامبر ۱۹۱۱ـ ژانویه ۱۹۱۲) به حلقآویز و قتلعام انقلابیون مشروطه در تبریز و رشت دست زدند و چنان فشارها و تهدیدهایی اعمال کردند که مجلس دوم برای تنندادن به خواستهای اشغالگران و حفظ شرافت و استقلال، ناگزیر، انحلال خود را اعلام کرد (دی۱۲۹۰). پس از جنگ جهانی اول و سقوط روسیهٔ تزاری نیز استعمار انگلیس در پایان سال ۱۲۹۹ با کمک عوامل داخلی دست به کودتا زد و رضاخان قلدر را به قدرت رساند. از آن پس، تمام دستاوردهای مشروطه، یکی پس از دیگری، پایمال و پیشرفت و تکامل انقلاب در مراحل نخستین متوقف شد. خمینی در مورد شیخ فضلالله اینگونه نظر داده است: «راجع به همین مشروطه و اینکه مرحوم شیخ فضلالله رحمهالله ایستاد که مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد؛ در همان وقت که ایشان این امر را فرمود و متمم قانون اساسی هم از کوشش ایشان بود، مخالفین، خارجیها که یک همچو قدرتی را در روحانیت میدیدند کاری کردند در ایران که شیخ فضلالله مجاهد مجتهد دارای مقامات عالیه را، یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانینما او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه شیخ فضلالله را در حضور جمعیت بهدار کشیدند»(صحیفه خمینی؛ ج ۱۳، ص ۳۵۸). شورا بر خود میبالد که با حداکثر توش و توان علیه وارثان شیخ فضلالله نوری، یعنی خمینی و خامنهای، بهپاخاسته و با حضور تمامقد در تحولات کشور، راه هرگونه توطئه استعماری، همانند کودتای رضاخان قلدر در سوم اسفند ۱۲۹۹، را با مرزبندی با “شاه و شیخ” مسدود کرده است».
با گذشت یکصد و بیست سال از انقلاب مشروطیت، میراث گرانقدر آن را در جنبشها و قیامهای پرتوان مردم و در کانون آن تهیدستان با پرچم «نان، کار، آزادی» و فعالیتهای روزانهٔ کانونهای شورشی در هر کوی و برزن ایرانزمین بازسازی میشود. شورا هفتاد و چهارمین سالگرد قیام ۳۰ تیر سال۱۳۳۱ خورشیدی علیه توطئهٔ استعمار انگلیس و دربار سلطنتی، در دفاع از نهضت ملی کردن صنعت نفت به رهبری زندهیاد دکتر محمد مصدق را گرامی میدارد. شورا، با گوشت و پوست و استخوان، اتحاد ارتجاع و استعمار علیه نیروهای مترقی را حس کرده و این وحدت عمل ننگین، بر اساس آن چه در یکسال پس از ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ علیه دولت ملی دموکراتیک مصدق عملی شد، در حیات شورا بارها بازسازی شده است. ما خود را ادامهدهندهٔ راهی میدانیم که دکتر محمد مصدق آغاز کرد و با قیام ۳۰تیر، صفوف جنبش ملی شدن صنعت نفت پالایش یافت و در صفبندی پس از آن، کاشانی مقابل جنبش و مصدق قرار گرفت و استعمار و ارتجاع (شاه و شیخ) هم همان راهی را برگزیدهاند که در دوران ملی شدن صنعت نفت به آن عمل کردند، با این تفاوت که اکنون دوران سکون و بیعملی پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ (که خمینی آن را وقیحانه «سیلی اسلام» به مصدق نامید) هرگز تکرار نخواهد شد و مبارزه برای آزادی، استقلال، دمکراسی و عدالت ادامه خواهد یافت.
روز یکشنبه ۱۹دی ۱۳۹۵، خامنهای در دیدار گروهی از جیرهخوارانش از قم پیرامون نهضت ملیشدن صنعت نفت وقیحانه گفت: «اگر علما نبودند و انگیزهٔ دینی نبود، قطعاً نهضت ملیشدن صنعت نفت پیش نمیرفت؛ این را همه بدانند. در مقدمهٔ این نهضت آیتالله کاشانی بود. پشتیبان او مرجع تقلیدی مثل مرحوم آسید محمدتقی خوانساری در قم بود. مروجان این فکر، یک جمعی در قم و در مشهد یک عالم دینی، یک منبری درجه یک و یک فعال مذهبی، گوینده متفکر درجه یک [بودند]؛ اینها مروجین نهضت ملی بودند، مردم بهخاطر دین آمدند. بعد که مرحوم کاشانی را جدا کردند، علما را طرد کردند، مذهبیها را کنار گذاشتند، مصدق شکست خورد. تا دین بود، تا عنصر ایمان دینی بود، حرکت به جلو بود؛ وقتی این [عنصر] از آن گرفته شد، حرکت متوقف شد، شکست خورد، تبدیل به عکس شد».
به همانگونه که بارها گفته و نوشتهایم «شورا به درد و رنجی که مردم ایران از ناکامی انقلاب مشروطیت، از کودتای ننگین آمریکایی ـ انگلیسی ۲۸مرداد سال ۱۳۳۲ و از غارت دستاوردهای انقلاب ضدسلطنتی در بهمن سال۱۳۵۷ تحمل کردند، آگاه است و میداند که طی مسیر این راه سخت و دشوار تا رسیدن به آزادی، با پیکارهای بیامان و فداکاریها و جانبازیهای بیشمار میسر است… و در برابر حقارتپذیری، تسلیمطلبی، سرخوردگی، خودباختگی، ناامیدی و ناباوری، که نهادهای گفتمانسازی حکومت، آن را به مثابه موذیانهترین سلاح به کار میبرند و فرصتطلبان درکمیننشسته و رسانههای استعماری در خدمت مماشات، آن را تبلیغ میکنند مقاومت و پایداری میکند».
در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران که در روزهای جمعه و شنبه ۵ و ۶ تیر ۱۴۰۵ در پاریس برگزار شد، اعضای شورا تأکید کردند: «طی سالیان، شورای ملی مقاومت بارها و بارها تأکید کرد جنگ و مماشات قادر به مهار سیاست بنیادگرایانه رژیم ایران نیست و تجربه نشان داد که مماشات سرانجام منجر به جنگ ویرانگر میشود. این حقیقت را جنبش انقلابی و قیامهای دیماه و جنگ اخیر ثابت کرد که هر گونه دخالت نظامی و خارجی و هر گونه جانشینسازی ارتجاعی استعماری و رباتیک، راه به جایی نمیبرد و کسب آزادی و مبارزه برای رهایی از استبداد دینی، حق و وظیفهٔ مردم ایران و زنان و مردان آزادیخواه و نیروهای پیشتاز و شورشی است. اعضای شورا تأکید کردند معامله و پولدادن و نفسدادن و فرصتدادن به این رژیم قرونوسطایی در هر شکل و به هر بهانه محکوم است و جز خسارت و زیان برای مردم ایران و برای منطقه و جهان حاصلی ندارد. آنها افزودند، آلترناتیو ارتجاعی استعماری و مجازی حول بچه شاه یک پروژه امنیتی است که وزارت اطلاعات رژیم و پارهیی از دوائر امنیتی خارجی در آن شرکت داشتند، در عمل کاری جز سنگاندازی در مقابل قیام و مقاومت مردم ایران نکرد. این دارو دسته فاشیستی با راهاندازی باندهای جنایتکار و بهصحنه آوردن آنها با آرم ساواک نیات شوم خود را به نمایش گذاشت. اما امروز بقایای این طرح استبدادی و وابستهگرایانه در همهٔ ابعاد رسوا و بیآبرو شدهاند و روی دست سازندگان و طراحانش ماندهاند».
هموطنان، زنان و مردان ایرانزمین،
رویدادهای یک سال گذشته انباشتی از مهمترین رویدادهای ۴۵سال گذشته بود. بحران ساختاری در عرصهٔ اقتصاد و به موازات آن کنش تودهیی و قیام علیه وضع موجود، جنگ و مماشات و ادامهٔ چالش نظام حاکم با نظم جهانی، گسترش سرکوب و اعدام و به موازات آن گسترش و انکشاف فعالیتهای کانونهای شورشی، هلاکت ولیفقیه دوم و تحمیل آقازاده او به رقبا و بهدنبال آن تشدید تضادهای درونی در هرم قدرت و… این وضعیت بیان بحران و شرایط انقلابی است و فراز (برای نمونه قیام دیماه ۱۴۰۴) و فرود (برای نمونه جنگ چهل روزه) تغییری در جهت اصلی آن نمیدهد. تمام مؤلفههای مهم در راهبرد «بازدارندگی» به منظور بقای نظام، در سال گذشته بهشدت ضربه خورده و تضعیف شده است. چشمانداز پروژهٔ هستهیی همچنان در ابهام و موجودیت نیروهای نیابتی لرزان شده است. اکنون رژیم تنها به مؤلفهٔ موشکی و باجگیری از تنگه هرمز متکی است. در حالی که ذخایر استراتژیک رژیم از دست رفته، شکافهای درونی نظام روزبه روز بیشتر میشود. در جبههٔ مردم با دو برآمد بزرگ مواجه بودیم. جنبش تودهیی و در عالیترین شکل آن خیزش سترگ دیماه و به موازات آن، تهاجم کانونهای شورشی به امنیتیترین مکان نظام ۵روز پیش از شروع جنگ در تاریخ ۴اسفند ۱۴۰۴. در این کنش دلاورانه ۲۵۰تن از رزمندگان مجاهد خلق در یک عملیات مسلحانه و متهورانه در قلب تهران و امنیتیترین نقطه پایتخت به مجموعهٔ مطهری که مقر خامنهای و محل کار پسرش مجتبی و مقر سران قوای مجریه و قضائیه و مجمع تشخیص مصلحت و شورای عالی امنیت نظام را در بر میگیرد، مسلحانه تهاجم کردند. مسعود رجوی، مسئول شورا در پیامی که روز ۱۱اسفند، دو روز بعد از شروع جنگ و هلاکت خامنهای فرستاد، موقعیت و مسئولیت مقاومت را «جنگ جنگها» برای «پایان ۱۰۰سال استبداد و خجسته میلاد آزادی و جمهوری دموکراتیک» توصیف کرد و افزود: «به شرط اینکه نگذاریم محصول رنج و خون و مقاومت ۴۷ ساله در برابر شیخ خونریز و رژیم ولایت فقیه را دنبالچه شاه ستمگر و فاشیسم سلطنتی سرکوبگر به سرقت ببرد».
هلاکت علی خامنهای، پس از کشته شدن ابراهیم رئیسی در بسیاری از راهبردهای نظام ولایتفقیه، از جمله پیادهکردن «بیانیهٔ گام دوم انقلاب [بخوانید ارتجاع] وقفه جدی ایجاد کرد. علی خامنهای توانست به تدریج و با شیوههای سخت و نرمافزاری، در مقام یک حاکم مقتدر، جنایتکار، چپاولگر، ضد مردم، بیرحم، فریبکار و تا بن استخوان مرتجع، خود را به جامعه و مردم تحمیل کند. به دنبال هلاکت خلیفه دوم، موضوع انتخاب ولی فقیه سوم به مسألهٔ حاد بهویژه در شرایط جنگی تبدیل شد و سرانجام با تصمیمی که چگونگی آن هنوز غیرشفاف است، مجلس خبرگان رژیم در روز ۱۷اسفند ۱۴۰۴ اعلام کرد که: «پس از بررسیهای دقیق و گسترده و استفاده از ظرفیت اصل۱۰۸ قانون اساسی، مطابق وظیفه شرعی و اعتقاد به حضور در محضر خداوند متعال، در اجلاسیهٔ فوقالعادهٔ امروز، آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (حفظهالله) را بر اساس رأی قاطع نمایندگان محترم مجلس خبرگان رهبری بهعنوان سومین رهبر نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، تعیین و معرفی [این دو کلمه در برابر انتخاب به کار برده شده] مینماید» .
پر رمز و رازبودن تعیین ولیفقیه سوم تنها عاملی نیست که سستبودن جایگاه شخص اول نظام را تعریف میکند. مجموعهٔ عوامل داخلی (جنبشها و قیامهای تودهیی، کنشهای مداوم کانونهای شورشی و تشدید تضادهای درونی نظام) و خارجی (تحریمها، جنگ و…) موجب ضعف ولیفقیه سوم در اعمال هژمونی شده است. برای همین است که حسین شریعتمداری در ترهات خود، مجتبی خامنهای را برگزیده و انتخاب شدهٔ امام دوازدهم شیعیان اعلام کرد و نوشت: «با جرأت میتوان گفت حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای حفظهالله تعالی نیز برگزیده و انتخاب شدهٔ حضرت صاحبالزمان هستند که در میدان کشف خبرگان عزیز قرار گرفته و معرفی شدهاند و از این روی، اطاعت از ایشان همان اطاعت از حضرت صاحبالزمان است. و اما، در انتخاب ایشان نکته لطیف و ظریف دیگری نیز هست که از شباهتی روحنواز میان دو حقیقت سرنوشتساز حکایت میکند و آن اینکه، اولین نمایندهٔ حضرت برای دوران غیبت صغری، شخصیت برجستهیی بهنام عثمان بن سعید عمروی بود و حضرت صاحبالزمان، بعد از رحلت ایشان، محمد بن عثمان بن سعید، یعنی فرزند ایشان را به عنوان نمایندهٔ خود معرفی فرمودند. دقیقاً نظیر انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای بعد از شهادت امام خامنهای عزیز و…» (کیهان، ۲۵ اسفند ۱۴۰۴).
یک عضو مجلس خبرگان گفت: «الحمدلله بیش از دو سوم اعضای مجلس خبرگان جمع شدند و البته به خاطر شرایط امنیتی شاید به بعضیها هم خبر نرسید و با این که در قم بودند نتوانستند بیایند ولی اکثریت قریببه اتفاق بحمدالله شرکت کردند و بحث شد و گزینههایی مختلف مطرح شد و آیتالله سید مجتبی خامنهای [۵۶ ساله] با رأی حدود ۸۵درصد افراد حاضر در مجلس مورد انتخاب شد» (دیدهبان ایران، دوشنبه ۱۹اسفند ۱۴۰۴). با توجه به این که دو سوم از ۸۸نفر عضو خبرگان یعنی ۵۸ نفر در این تصمیمگیری شرکت داشتهاند، بر اساس گفته این عضو مجلس، مجتبی خامنهای با ۴۹ رأی مثبت، بهعنوان ولیفقیه سوم «تعیین» و نه «انتخاب» شده است. بر اساس معیارهای آخوندهای طرفدار ولایتفقیه، ولی فقیه نه «انتخاب» که «کشف» میشود. بدین ترتیب در یک «خیمهشببازی رسوا و مضحک» آقازاده علی خامنهای، «کینگ مجتبی» به رقبا تحمیل شد و یک بار دیگر «موروثی» بودن حاکمیت، این بار به دست آخوندها به جامعه تحمیل شد.
روز یکشنبه ۱۷اسفند ۱۴۰۴، مسعود رجوی پیرامون انتخاب ولیفقیه سوم اعلام کرد: «سرانجام “کینگ مجتبی خامنهای” بر تخت سلطنت مطلقه ولایتفقیه نشست. جنگ ما با ولایت و سلطنت برای آزادی و استقلال تا پیروزی انقلاب دموکراتیک مردم ایران بیوقفه و بیامان ادامه مییابد. برقرار باد جمهوری دموکراتیک و دولت موقت بر اساس برنامه ۱۰مادهیی شورای ملی مقاومت ایران و رئیسجمهور برگزیده برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران».
یکی از کارگزاران امنیتی رژیم در تجمعهای فرمایشی شبانه در گرگان گفت: «بعضاً سؤال میکنند چرا فرمانده کل قوا ازشون صوت یا تصویر نمیدهید. جایگاه و شرایطی که ایشون درش مستقر هستند، تدبیر امنیتی بچههای ما اینه که هرگونه لوازم صوتی، قطعات تصویری حتی در حد یه فلش، یه دیجیتال، هرچی که هست هیچ رکوردی، ضبطی اطرافشون حتی یه کامپیوتر برای تایپکردن هر چیزی که ممکنه فرکانس داشته باشه، موبایل با سیم، بیسیم خط مستقیم، خط غیرمستقیم، به هیچ وجه اطراف ایشون وجود نداره. ایشون بیانیههایش را مکتوب مینویسه میآد تو صدا سیما تایپ میشه اعلام میکنند. ما اشراف فرمانده کل قوا به میدان رو کامل و یقیناً خبر داریم… این جملاتی که وای فرمانده کل قوا رو بهش تحمیل کردن و ایشون عقبنشینی کردن و این حرفا همه از گلوی دشمن میآد بیرون» (تلویزیون حکومتی شبکه سبز، شنبه ۲۹فروردین ۱۴۰۵).
به نظر میرسد نفرات مهم امنیتی و نظامی و سرکردگان سپاه همچنان از مهرههای اصلی در تشکیلات مجتبی باشند. نکته مهم در این رابطه نقش سپاه پاسداران است. مداخله مداوم و موثر سپاه یکباره و به دنبال کشتهشدن علی خامنهای به وجود نیامده و از دوران ریاست جمهوری رفسنجانی در عرصهٔ اقتصادی شروع و در دوران احمدینژاد از نقطه عطف عبور کرد و با به قدرت رسیدن رئیسی به اوج رسید. در تمامی این دورانها، ولی فقیه نقش سرکردگی در شاکله قدرت داشت و مهمتر این که ولیفقیه کنونی در دوران خلافت پدرش نقش هماهنگکننده ارگانهای نظامی و امنیتی در نهاد ولایت فقیه داشته است.
محسن اراکی، عضو مجلس خبرگان نظام، کشف کینگ مجتبی را «یک معجزه الهی» اعلام کرد و اضافه نمود که «ما در متن فرآیند انتخاب، دست هدایت امام زمان را بهوضوح مشاهده کردیم» (مهر، دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵). وی دربارهٔ «اجماع لازم» برای تعیین خلیفهٔ سوم گفت: «ایشان با اکثریت قاطع آرای مجلس خبرگان انتخاب شدند؛ در حالی که شخصیتهای برجسته و مهم دیگری نیز مطرح بودند… و… عمر کسانی که در داخل کشور در عرصههای سیاسی، اقتصادی و رسانهای با دشمن همراهی میکنند نیز به پایان رسیده است» (همانجا).
روز یکشنبه ۲۰اردیبهشت ۱۴۰۵، رسانه حکومتی تسنیم، وابسته به نیروی تروریستی قدس از «شرفیابی» سرلشکر پاسدار علی عبداللهی، سرکرده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا «به محضر» سرکرده کل قوا [مجتبی خامنهای] خبر داد. در این دیدار پاسدار عبداللهی «تبعیت کامل از فرامین» ولی فقیه سوم «تا پای جان و تا آخرین نفس» را به اطلاع مجتبی خامنهای رساند.
فرد دیگری که ملاقاتش با ولی فقیه سوم علنی شده، پزشکیان است. به گزارش خبرگزاری حکومتی مهر، پزشکیان شامگاه چهارشنبه ۱۶اردیبهشت ۱۴۰۵ با حضور در نشست نمایندگان اصناف و بازاریان حکومتی گفت: «این دیدار در فضایی صمیمی برگزار شد و گفتگوها نزدیک دو ساعت و نیم ادامه داشت، آنچه در این نشست بیش از هر موضوع دیگری برای بنده برجسته بود، نحوه مواجهه، نوع نگاه و شیوه برخورد متواضعانه و عمیقاً صمیمی رهبر معظم انقلاب اسلامی بود؛ رویکردی که فضای گفتگو را به محیطی مبتنی بر اعتماد، آرامش، همدلی و گفتگوی بیواسطه تبدیل کرده بود». دلیل کاربرد واژههای «اعتماد، آرامش، همدلی» همراه با تملقگوییها، کسب پشتوانه در برابر رقباست. پزشکیان در مورد محتوا و موضوع این ملاقات کلامی بر زبان نیاورد. پزشکیان روز دوشنبه ۱۹مرداد هم دیداری ۷-۸ ساعته با کینگ مجتبی داشت و دربارهٔ آن گفت: «خیلی به اصطلاح جلسه خوبی بود. از هر دری گفتیم همه مشکلات را گفتیم، دغدغههایمان را گفتیم، از نظر سلامت کاملاً سالم بودند یعنی کسی که میتواند بنشیند آنجا، ۷ ساعت، ۸ساعت با ما بحث بکند نمیتواند آدم مشکلداری باشد، خیلی راحت حرفهای ما را گوش میداد، بحث میکرد حرفهای خودشان را میفرمودند، به هر حال جلسه خوبی بود».
وقتی خبرنگار تلویزیون رژیم از او دربارهٔ «مهمترین توصیههای رهبر انقلاب» سؤال کرد، پزشکیان پاسخ داد: «طبیعتاً دغدغه اصلی که مطرح میشد در رابطه با مسائل معیشت مردم بود، وضعیت بازار بود، اشتغال بود، مسکن مردم بود و مشکلاتی که الان در رابطه با تحریم دارد ایجاد میشود و طبیعتاً نحوه ایستادگی ما، همراهی مردم، وحدت و انسجام، بحثهایی بود که در عرض هفت، هشت ساعت مفصل گفتگو شد». خبرنگار در آخر از او پرسید «شما نکتهای با مردم عزیز دارید؟» رئیسجمهور ولایت گفت: «نه، در این سختیها اگر ما قصوری داریم، کاستیهایی میبینید، به خاطر این اوضاعی که به وجود آمده شرمندهایم، با تمام وجود در خدمت این مردم عزیز هستیم هر کاری از دستمان بربیاید مطمئن باشند که کوتاهی نخواهیم کرد».
دم فروبستن پزشکیان از هر حرف سیاسی نشان داد که او بعد از یابو برداشتن بر اثر امضای تفاهمنامه، در گفتگوی ۷-۸ ساعته، «علیالاصول» پیاده شده و دریافته که بهتر است دغدغهاش معیشت و بازار و اشتغال و مسکن و دور زدن تحریم باشد، و چنانکه شاه به نخستوزیرانش گوشزد میکرد، به سیاست کاری نداشته باشد. هرچند که در باتلاق شکستهای همهجانبه و بنبست گریبانگیر ولایت، مخاصمات درونی و جنگ گرگها درمانناپذیر است.
پس از هلاکت ابراهیم رئیسی، مسعود رجوی گفت: «با خاکسترشدن رئیسی و بر باد رفتن آرزوهای خالصسازی خامنهای، تعادل و فصل جدیدی در حاکمیت ولایتفقیه به اثبات رسید. این، بنبست خامنهای را نشان میدهد و مرحله پایانی شاه را تداعی میکند. آثار ضربه بر گیجگاه خلیفه وارفته و فرتوت، ارکان نظام را به لرزه درآورده، دستگاه از درون سوراخ سوراخ شده و گرگها یکدیگر را از هم میدرند» (۱۶تیر ۱۴۰۳).
اکنون با کشتهشدن خلیفهٔ دوم، موجودیت «دستگاه از درون سوراخ سوراخ شده» نظام فقط و فقط با سرکوب و جنگ حفظ میشود. آخوند مهدوینژاد، مسئول هیأت انصار ولایت دارالعباده یزد به نقش تعیینکنندهٔ ولیفقیه سوم میپردازد و تأکید میکند که «هرگز رهبری اجازه نمیدادند برای مذاکرات آتشبس» (تلویزیون حکومتی شبکه سه، ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵). در همین مصاحبه تلویزیونی، آخوند مهدوینژاد با انتقاد از سخنان منجر به تفرقه در درون هرم قدرت، میگوید: «بعضی از تحلیلگرها هم متأسفانه امروز دامن میزنند به شقاق بین مردم [بخوانید بسیجیها] با متهم کردن همدیگر و بیاعتماد کردن نسبت به مسئولین… موضع غلط، تحلیل غلط، شعار غلط، امروز آن چیزی است که ممکن است آب به آسیاب دشمن بریزد. امروز خطرناکترین مسأله ایجاد اختلاف بین مردم [بخوانید بسیجیها] و مسئولین با جنگ روانی که دشمن راه انداخته… یک عده این شرایط را با روایتهای غلط برعکس جلوه میدهند جوری که رهبری مثلاً تحت فشار هستند برای مذاکره، تحت فشار هستند برای آتشبس، این زیر سؤالبردن و تضعیف رهبری است پس متهم کردن به خیانت هم، امروز یک شق از آن اختلافافکنی است و جایز نیست و خلاف امر رهبری است…».
روز چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، رسانهٔ حکومتی تابناک به نقل از رجانیوز متعلق به باند سعید جلیلی نوشت: «در تکراری تلخ از یک مسیر شکستخورده، مسعود پزشکیان بار دیگر با طرح سوال انحرافی “گفتگو نکنیم؛ چه کنیم؟” به تریبون جریان غربگرا تبدیل شده است. این دقیقاً همان نسخهیی است که پس از ”دفاع مقدس دوم“ و بمباران میز مذاکره توسط دشمن نیز از سوی وی تکرار و با استقبال روزنامه هممیهن مواجه شد؛ مذاکرهیی که انتهایش باز هم به حمله دشمن ختم گردید. این دور باطل ”مذاکرهـ جنگ“ و اصرار بر گفتگو با دشمنی که منطقی جز زور نمیفهمد، نشان میدهد گویا نهیب موشکها هم برای بیدار کردن ذهنهای سادهاندیشی که به لالایی مذاکره دل خوش کردهاند، کافی نیست». در همین روز خبرآنلاین به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: «این که عدهیی چنان سخن بگویند که گویی تنها راه مواجهه با آمریکا، جنگ مستقیم و بیپایان است و حتی شنیدن واژه ”مذاکره“را هم تاب نیاورند، بیش از آن که نشانهٔ انقلابیگری باشد، علامت گرفتار شدن در نوعی رادیکالیسم بیپشتوانه است».
شورای ملی مقاومت در این موقعیت حساس و سرنوشتساز با اعلام دولت موقت بر اساس برنامه ۱۰مادهیی خانم رجوی که فشردهٔ برنامه و مصوبات شورا از ۴۵سال پیش است و با شعار «صلح و آزادی» خطوط اصلی مواضع سیاسی و مشی خود برای پیشبرد راهحل سوم یعنی سرنگونی رژیم به دست مردم و مقاومت ایران و مشخصاً کانونهای شورشی و ارتش آزادی شفاف و مشخص در پیشگاه مردم ایران و در عرصهٔ بینالمللی بیان کرده و با مرزبندی اساسی و چراغ راهنمای «نه شاه، نه شیخ» در این شرایط بغرنج در مسیر آزادی و استقلال فعالانه حرکت کرده است.
در بیانیهٔ سال گذشته (۳۱ مرداد ۱۴۰۴) نوشتیم: «هنگامی که خمینی به موازات بهرهبرداری از جنگ با عراق برای سرپوش گذاشتن بر بحرانهای داخلی، دستور سرکوب خونین تظاهرات مسالمتآمیز نیممیلیونی ۳۰خرداد ۱۳۶۰ را صادر کرد، در عمل بر هرگونه سیاستی که در پی سازش و کنار آمدن و گفتگو با سلطنت مطلقهٔ فقیه بود، مهر ابطال زد. شورای ملی مقاومت ایران، به مثابه جایگزین دموکراتیک که در ۳۰تیر ۱۳۶۰ خورشیدی در تهران به ابتکار مسعود رجوی پایهگذاری شد، خروجی اصولی و انقلابی این وضعیت بود که راه هرگونه سازش، انحراف و تحمیل آلترناتیوهای استعماری را سد کرد. خمینی بر سر دوراهی” تعامل“ و ”اختناق“ راه دوم را انتخاب کرد و این راه را برای مهار پیامدهای ”نوشیدن جام زهر“ تا قتلعام زندانیان سیاسی و برکناری نایب خود، پیش برد. خامنهای هم راه او را ادامه داده است… دخالتهای منطقهیی و سیاستهای جنگافروزانهٔ خامنهای، سرانجام، ایران را وارد یک جنگ ویرانگر کرد که هنوز تمامی ابعاد آن روشن نشده است. حقیقت این است که عامل حملهٔ بامداد جمعه ۲۳خرداد ۱۴۰۴ (۱۳ژوئن ۲۰۲۵) به سرزمین ایران، اسرائیل بود، اما هیچ کس جز خامنهای و سپاه پاسداران مسئول کشاندن ایران به این درگیری و پیامدهای آن از جمله کشتار غیرنظامیان و مردم غیرنظامی نیست. واقعیت این است که جنگ خارجی و آلترناتیوسازی با مبارزه مردم ایران علیه استبداد مذهبی سازگاری و همخوانی ندارد و بنابراین مردم ایران هرگز از جنگ خارجی استقبال نمیکنند».
شورا پیوسته در بیانیههای سالانهٔ خود خاطرنشان کرده است که «ما بر اساس خطمشی اصولی خود مبنی بر مخالفت با هرگونه مداخله نظامی خارجی در ایران و مخالفت با هرگونه آلترناتیوسازی پوشالی از جانب قدرتهای بزرگ و منطقهیی، بر ضرورت قطع همهٔ حمایتها و امدادرسانیها به دیکتاتوری مذهبی و تروریستی حاکم بر ایران، تأکید میکنیم».
روز سهشنبه ۳ تیر ۱۴۰۴ با میانجیگری دولت آمریکا، جنگ ویرانگر ۱۲روزه منجر به آتشبس شد و بلافاصله خانم مریم رجوی با «استقبال از آتشبس و پایان جنگ خارجی، تأکید مجدد بر خواست مردم ایران؛ آزادی و پیروزی در جنگ سرنوشت با فاشیسم مذهبی»، گفت: «پیشنهاد آتشبس و پایان جنگ، یک پیشروی برای راه حل سوم است: نه جنگ، نه مماشات. بگذارید مردم ایران خود در جنگ سرنوشت، خامنهای و دیکتاتوری ولایت فقیه را به زیر بکشند».
پس از آتشبس در جنگ ۱۲روزه، کارگزاران حکومت در بوق و کرنا میدمیدند که گویی «ملت ایران» از حکومت پشتیبانی کرده است. هیچ دلیلی بر این امر ندارند و همیاری بین مردم در گریز از جنگ و در امان ماندن را هم نمیتوانند به حساب خود وارد کنند. خمینی در یک سخنرانی قدیمی در آبان ۱۳۵۹ که به طور گسترده در شبکههای اجتماعی پوشش رسانهیی پیدا کرده، یک رویداد تاریخی نهچندان دور را اینگونه تعریف میکند: «من یادم است این را… که وقتی این متفقین از اطراف ریختند به ایران، و زمان رضاخان ریختند به ایران، و آن مردم آنقدر خوف داشتند از اینها که آیا چه خواهند کرد، لکن خوشحال بودند از اینکه رضاخان را بردند. یکی از برکات این هجوم را با اینکه همه اشکالات را مردم در نظرشان این بود که چه خواهد شد و چه خواهند کرد، لکن این معنا مثل اینکه یک هدیهیی بود آسمانی برای اینها رسیده بود که رضاخان رفت».
سازشکاران و فرصتطلبان حرفهیی مدعی هستند که مردم ایران در جنگ در «اتحاد» با نظام بودهاند. واقعیت این است که از دوران سلسلهٔ صفویه تاکنون، بسیاری از حکومتهای ایرانی در برابر قدرتهای خارجی زانو زده و بخشهای وسیعی از کشور را به آنان واگذار کرده و به ساکنان این سرزمین کهن خیانت کردهاند. از جمله در جنگهای ایران و روس که منجر به قراردادهای ننگین گلستان و ترکمنچای شد.
کارل فون کلاوزویتس، کارشناس امور نظامی تعریفی گویا و مورد قبول همگان از جنگ دارد و میگوید: «جنگ ادامهٔ سیاست با ابزاری دیگر است». با قبول این تعریف، باید روی آن سیاستی متمرکز شد که به این جنگ دامن زد. واقعیت این است که علت اصلی و نه تمام علتها، ماجراجوییهای توسعهطلبانه رژیم ولایت فقیه است و نکته مهم و راهبردی این است که با هیچ خدعه و تزویری، از جمله خواندن مخدوش ترانه «ایران ایران» و «ای ایران»، نمیتوان مردم را همسو با حکومت در جنگ دانست.
قیام سترگ، سراسری و با شکوه دیماه سال ۱۴۰۴ با هزاران شهید، حباب شعبدهبازی مبتذل «ملیگرایی»، «ایران، ایران»، «وحدت ملی»، «انسجام ملت و دولت» و… را خیلی زود ترکاند و سیمای زمخت ولایت خامنهای را در کشتار فرزندان شورشگر ایران نشان داد. خامنهای و مزدوران گوناگون او به خوبی میدانستند که نظام «ولایت فقیه» کانون ستیز تودههای محروم و ستمدیدهٔ جامعه است و برای همین در خیزش ماه دی، طی دو شب هزاران شهروند ایرانی، از کودک دو ساله تا زنان و مردان سالخورده را به قتل رساندند. خامنهای پس از سرکوب این قیام شکوهمند، با کارشکنی پنهانی در مذاکرات و با ساماندهی جدید نیروهای سرکوب، نقشه مسیر مهار هر گونه جنبش انقلابی و قیام را بازنویسی کرد. بدین ترتیب پس از مدتی کوتاه آتش جنگی ویرانگر دوباره برافروخته شد.
روز شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴، بهعنوان یک روز مهم به ثبت رسیده است. در این روز جنگ دوم آمریکا و اسرائیل با تهاجم به ایران آغاز شد و مهمتر این که ولی فقیه دوم، علی خامنهای، در ۸۷ سالگی پس از ۳۷ سال خودکامگی در این جنگ به هلاکت رسید. در جنگ چهل روزه همچون جنگ پیشین، راهبرد جنگطلبانهٔ شاه و شیخ خود را نشان داد. یکی برای حفظ قدرت و دیگری برای رسیدن به قدرت. همچنان که با برهم خوردن «تفاهمنامه» و شروع درگیریها این مسأله مشخص شد.
روز یکشنبه ۲۱تیر ۱۴۰۵، مسعود رجوی، مسئول شورا گفت: «کینگ مجتبی حاصل همهٔ تجمعات و جنازهگردانی با شعارهای انتقام، انتقام را برای تنور جنگ و حفظ هژمونی خودش میخواست. تکرار میکنیم که بچهٔ خامنهای مثل بچهٔ شاه ادامهٔ جنگ را میخواهد. اینان خوب میدانند که بدون جنگ آینده و شانسی ندارند. هر بلایی بر سر ایران و مردم ایران بیاید برای آنها هیچ اهمیتی ندارد. بچه شاه و شیخ فقط در پی کسب قدرت و حفظ قدرت به هر قیمت هستند. سلطنت و ولایت و دیگر هیچ. مجاهدین و مقاومت ایران صلح و آزادی میخواهند و آن را در ۶۱سال با پاکبازی و رود خروشان خون شهیدان ثابت کردهاند. لازمهٔ صلح و آزادی و استقلال پرداخت بهای تمامعیار برای قیام و سرنگونی و انقلاب دموکراتیک و حاکمیت جمهور مردم ایران است».
رضا پهلوی در گفتگو با شبکهٔ موسوم به «انقلاب ملی ایران» گفت: «من معتقدم یکی از دلایل اصلی واکنشهای بینالمللی، بهویژه از سوی دو کشوری که در ماههای اخیر بیشترین درگیری مستقیم را با جمهوری اسلامی داشتهاند، یعنی اسرائیل و ایالات متحده، سفر دو سال پیش من به اسرائیل بود. آن سفر کمک کرد تا کاملاً روشن شود چرا باید میان جمهوری اسلامی و مردم ایران تمایز قائل شد».
رسانهٔ اینترنتی «صدای ایران» که بازتابدهندهٔ دیدگاههای ولیفقیه است در سرمقالهٔ شمارهٔ۳۷۱ خود با عنوان «بنبست واشنگتن در مسیر جنوبی»، منطق «کلانایده تداوم جنگ» و بحرانآفرینی را این طور بیان کرده است: «منطق و ماهیت پایاننیافتن جنگ، باید بهعنوان یک اصل کلیدی در همه امور کشور مد نظر قرار گیرد. هر یک از حوزههای اقتصادی، رسانهیی، اجرایی، اجتماعی و سیاسی باید زیر نظر این کلانایده، یعنی تداوم جنگ، ارزیابی شوند. روشن است که با در نظر گرفتن این معیار، رفتارها و کنشهای فردی و اجتماعی جریانهای مختلف، بهشدت با وضعیت عادی تفاوت خواهد داشت» (وبسایت خامنهای، شنبه ۶ تیر۱۴۰۵).
کارگزاران نظام و در رأس آن ولیفقیه بهخوبی میداند که در شرایط صلح، توجه جامعه فوراً معطوف به فقر، فساد ساختاری و اختناق میشود و این یعنی کلید خوردن قیامهای بنیانکن. بیعلت نیست که مقاومت ایران همواره با شعار محوری «صلح و آزادی» رو در روی این سیاست خانمانسوز و «کلانایدهٔ تداوم جنگ» ایستاده است. تکیه بر «کلانایدهٔ تداوم جنگ» در ارگان اینترنتی ولایت نورسیده، اثبات میکند که رژیم صلح را مساوی با سقوط خود میداند و برای فرار از سرنگونی، راهبردی جز بازتولید فضای جنگی ندارد؛ تا در برابر جامعهیی جوشان و انفجاری که سنگر خیابان را رها نخواهد کرد، سد ببندد. سدی که البته بیتردید توسط جوانان و کانونهای شورشی درهم خواهد شکست.
شورای ملی مقاومت ایران با تأکید تکرار میکند که غلبه بر تمام فجایعی که محصول حاکمیت استبداد دینی است، از جمله جنگ و آتشافروزی، صرفاً با سرنگونی این نظام جهل و جنایت آغاز خواهد شد. وظیفه و تکلیف ما طی ۴۴سال گذشته تکیه بر تضاد اصلی جامعه، یعنی تضاد بین مردم با رژیم حاکم و ضرورت قیام و سرنگونی استبداد دینی برای تحقق حاکمیت ملی و مردمی بوده و هست. شورا به همانگونه که همواره، و از جمله، در بیانیههای سالانه اعلام کرده است، «با تمام توان از مبارزات و خیزشهای مردمی، جنبشهای خاموشیناپذیر و مستمر کارگران، معلمان، کشاورزان، پرستاران، دانشجویان، بازنشستگان، بازاریان و کسبه، جوانان و حرکتهای حقطلبانه ملیتها و مردم بهپاخاسته در مناطق مختلف میهنمان، که در چهارگوشه ایران درفش مبارزه برای سرنگونی استبداد دینی و تحقق استقلال و آزادی و نفی هرگونه تبعیض جنسی، ملی و مذهبی را، با قبول همهٔ مخاطرات و هزینههای آن، برافراشته نگه داشتهاند، حمایت کرده و برای رساندن صدای این جنبشها به گوش عموم مردم ایران و جهان کوشیده است».
شورای ملی مقاومت از تلاشهای خستگیناپذیر خانم مریم رجوی، رئیسجمهور برگزیده شورا برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران، قدردانی میکند. تلاش در افشا و محکومیت بینالمللی جنایات سرکوبگرانه و موج اعدامها و شکنجهٔ زندانیان و پیگیری روند جنبش دادخواهی، در تضمین حفاظت و حقوق رزمندگان مجاهد در اشرف ۳، در حمایت کامل از قیام مردم ایران برای سرنگونی رژیم ولایتفقیه و در افشای سیاست دلالمنشی مماشات و در رویارویی با بنیادگرایی و تروریسم برخاسته از خلافت خمینی و خامنهای و همبستگی با ملتهای رنجدیده از این پدیده شوم، بخشی از فعالیتهای رئیسجمهور برگزیده مقاومت است.
شورای ملی مقاومت ایران پیوسته از طریق انتشار نتیجهٔ بحثهای خود در اجلاسهای میاندورهیی، موضعگیریهای مسئول شورا و سخنرانیهای خانم مریم رجوی و اطلاعیههای روزانه دبیرخانه و کمیسیونها و نمایندگیهای شورا و از طریق روشنگریهای سازمانها و شخصیتهای عضو شورا، دیدگاههای خود را برای مردم ایران روشن کرده است. بیانیهٔ حاضر، جمعبندی و فشردهیی از ارزیابی ما پیرامون مهمترین تحولاتی است که با سرنوشت مردم و مقاومت سازمانیافته ایران پیوند دارد.
متن کامل بیانیهٔ چهل و پنجمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران
بیانیهٔ چهل و پنجمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران






