بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق، چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت سیزدهم)

از خاطرات سید علی خامنه ای پس از دیدن سختی مخالف‌خوانی با شاه: «از زندان که آمدم بیرون، یواش یواش رشته گذشته ارتباط با ادبیات و شعر تجدید شد»

بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق

بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق، چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت سیزدهم)

بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق

سید علی خامنه‌ ای جنایتکار درزمان شاه فرصت طلبانه با اظهار سمپاتی نسبت به مجاهدین‌خلق برای خود اعتبار وآبرو کسب می‌کرد اما بعداز سرقت انقلاب از بانیان آن، کشتار و قتل‌عام آنان‌را هدف اصلی حکومتش قرار داد!

به‌دنبال طلوع جنبش مجاهدین‌خلق در سپهر سیاسی میهن در دهه50 که مبشر نگاهی نو و مترقی از اسلام بود، تلألوی آن باسرعتی شگفت، تمامی محافل روشنفکری مذهبی را مجذوب خود ساخت، در چنین اتمسفری، علی خامنه‌ ای جنایتکار، ولی‌فقیه کنونی نظام آخوندی،‌ تلاش می‌کرد با کپی‌برداری از برداشت‌های مترقی، انقلابی و بدیع مجاهدین، از چنین شرایطی به‌نفع خود بهره ببرد و با اظهار سمپاتی نسبت به مجاهدین، برای خود اعتبار و آبروی روشنفکری بسازد. براساس اسنادی که دستگاه تبلیغاتی حکومت آخوندی برای سوابق به‌اصطلاح مبارزاتی او منتشرساخته و مدعی هستند از ساواک شاه به‌جای مانده است، این رویکرد فرصت‌طلبانه خامنه‌ای به‌خوبی دیده‌می‌شود:

«…تصمیم ساواک برای بازداشت آقای خامنه‌ای از زمانی قطعیت یافته بود که وی تفسیر قرآن را در مسجد امام حسن آغاز کرده بود… تا این‌که … ثابتی بار دیگر در بیست‌وششم شهریور ۵۳ همین موضوع را خطاب به شیخان، رئیس ساواک خراسان تأکید کرده بود. ” نامبرده فوق همواره در سخنرانی‌های خود به نحو کاملاً زیرکانه و تلویحاً از عناصر گروه به‌اصطلاح مجاهدین خلق تعریف و تمجید و از اقدامات آنان حمایت می‌نماید. علی‌هذا با فرارسیدن ماه مبارک رمضان ضروری است به وسیله کلیه امکانات موجود از اعمال و رفتار یادشده فوق مراقبت نمایند…» (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس موسوم به تسنیم 21بهمن92)

بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه
بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق – تلاش او در زمان شاه برای جازدن خود به‌عنوان هوادار سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران

سند دیگری از گزارشات داخلی ساواک به استناد مطلب خبرگزاری نیروی تروریستی قدس موسوم به تسنیم 21بهمن92:

«312گزارش۱۵/۱۰/۵۳

سیدعلی حسینی خامنه‌ ای فرزند جواد

احتراماً به استحضار می‌رساند:

… سیدعلی حسینی خامنه‌ای از چندی قبل در تفسیرهایی که جهت طلاب به‌عمل می‌آورد و سخنرانی‌هایی که در مجالس مذهبی مینماید، رویه جدیدی انتخاب کرده به‌طوری که بررسی این تفسیرها و سخنرانی‌ها به‌نحوی است که نظریات گروه به‌اصطلاح مجاهدین خلق ایران را تأمین کرده و در عین حال تبلیغی به نفع گروه مزبور می‌باشد.

…علیهذا مستدعی است در صورت تصویب، فرد مورد بحث وسیله ساواک مشهد دستگیر و از منزل او بازرسی و در اختیار کمیته مشترک ضدخرابکاری قرار داده شود و تحت بازجویی و تعقیب قرار گیرد. موکول به رأی عالیست. »

بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق – تلاش او برای سوءاستفاده دجالانه از پرستیژ مجاهدین در سطح جامعه، درزمان شاه

اسناد منتشرشده حکومتی که باهدف ساختن سوابق به‌اصطلاح مبارزاتی برای علی خامنه‌ ای در زمان شاه، تهیه شده‌است، ازقضا نمایش خوبی از تفاوت منش فداکارانه و پاک‌بازانه انقلابیون صادق مجاهدخلق، با رویکردهای خودپرستانه،‌ ریاکارانه و حفظ کردن خود به‌هرقیمت آخوندها و مشخصاً علی خامنه‌ ای در سیاه‌چال‌های شاه است. اسناد زیر از این بابت شایان توجه و عبرت است که چگونه فرصت‌طلبان (ازجمله خامنه‌ای) پس از انقلاب بر سرسفره انقلاب نشستند و فداکارترین فرزندان پیشتاز انقلاب و میهن، «منافق» و «ستون پنجم» نامیده شدند:

« درباره: سیدعلی خامنه‌ ای

برابر سوابق موجود، یادشده، طرفدار روحانیان مخالف دولت بوده و دو نوبت یکی در تاریخ ۲۰/۳/۴۲ به اتهام تحریک و تحریص مردم علیه امنیت کشور و اظهار مطالب خلاف در منابر به وسیله شهربانی بیرجند بازداشت و ساواک این شخص را ارشاد و برای مرحله اول مرخص نمود. ولی نامبرده مجدداً اعمال خود را دنبال و در منابر مطالبی‌خارج از مسائل مذهبی مطرح و موجب تحریک مستمعین می‌گردید به‌طوری که در تاریخ ۱۴/۱/۴۶ به همین اتهام بازداشت و پرونده وی به دادگاه ارجاع که در عین حال با نظر ارفاق و ارشاد مشارالیه به سه ماه زندان تأدیبی محکوم و طبق تقاضای دادستان مربوطه قرار تخفیف تأمین صادر و قرار وی به وجه‌الکفاله به‌مبلغ یکصد هزار ریال تبدیل و پس از سپردن کفیل در تاریخ ۲۶/۴/۴۶ مرخص گردیده است… همزمان با برگزاری جشنهای فرخنده 2500ساله شاهنشاهی نامبرده شروع به تحریک علیه این جشن ملی می‌نمود که بازداشت، ولی منکر اعمال خود شده و متعهد شد که دیگر عمل خلاف مصالح ملی انجام ندهد. این بار نیز با نظر ارفاق، قرار وی تبدیل و فرصت داده شد که از راه منحرف خود صرفنظر کند …

رئیس ساواک استان خراسان. شیخان»

(خبرگزاری نیروی تروریستی قدس موسوم به تسنیم 21بهمن92)

بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق – تلاش دستگاه آخوندی برای بزرگ نمایی وارفتگی‌های او در زمان شاه

دستگاه تبلیغاتی آخوندها به‌منظور جعل سابقه مبارزاتی برای خامنه‌ای اقدام به خاطره‌سازی‌هایی برای او کرده‌است اما به‌رغم تلاش بی‌اندازه این دستگاه دروغ‌پرداز درحذف درخشش مبارزاتی مجاهدین در زندان‌ها و بالعکس سابقه‌تراشی مبارزاتی برای خامنه‌ای، ناخواسته در این تلاش، بیشتر مقاومت اعضای سازمان مجاهدین خلق و پاک‌بازی آنها در عمق سیاه‌چال‌های نظام شاه در مقابل ترس و بزدلی خامنه‌ای در برابر بازجویان، برجسته شده‌است:

«… سگ مجسم

در زندان کمیته مشترک اما، روزها برای زندانیان به سیاهی شب بود و شبها در قعر فریادهای شکنجه‌شدگان صبح می‌شد. چه رؤیایی بالاتر از: ایستادن زمان! نیاید و نگذرد؛ نبینند و نشنوند. تاب آدمی چه اندازه است؟ زندانی را برای بازجویی ببرند؛ با پا ببرند، و در بازگشت روی نشیمن‌گاهش بازگردد. او، سیداحمد احمدی، یکی از هم‌سلولی‌های آقای خامنه‌ای بود. « شکنجه او ادامه یافت تا این‌که در همین زندان به‌شهادت رسید. هرگاه به سلول بازمی‌گشت، اندوه شدیدی بر ما حاکم می‌شد؛ قلب‌هامان را می‌فشرد، اما او تلاش می‌کرد این درد ما را بکاهد، تسلی خاطر بدهد، آرامش را بر دلهامان بازگرداند. اکنون که صحنه رفتار وحشیانه [بازجویان] را به یاد می‌آورم، نمی‌توانم تصویری از عمق جنایات آنان ارائه دهم. »

«… هنوز وحشت‌زده بود. [منظور خامنه‌ای‌است] از خواب پرید. قلبش بر دیوار سینه‌اش می‌کوبید و آرام نداشت. لحظاتی گذشت، اما تصویری در خاطر خود ندید. فراموش کرد در آن خواب سحرگاهی چه بر او رفته است. گذشت. نگهبان در سلول را باز کرد. برگه دستش را بالا گرفت و پرسید: علی کیه؟ نام خانوادگی را نمی‌گفتند. رسم زندانبان بر این قرار بود. اصول حفاظتی را رعایت می‌کردند. امکان داشت سراغ سلول دیگری برود و با خواندن نام خانوادگی، هویت زندانی، برای دیگران فاش شود. گفت: منم. پرسید: کدام علی؟ گفت: علی خامنه‌ای. گفت: صورت‌ات را بپوشان و با من بیا. و نیز رسم بود هر زندانی‌ای که با خود می‌بردند، باید پیراهن را روی چهره‌اش می‌کشید. خیلی زود از مسیری که می‌رفتند فهمید مقصد، اتاق بازجویی است.

… بازجو ادامه داد: اینها تظاهر به کاری می‌کنند که کار واقعی‌شان نیست و اسمش را تقیه میگذارند. مطالب غیرواقعی می‌گویند و نام آن را توریه میگذارند. حق داشت. ما از دستگاه حاکم تقیه می‌کردیم و از این موضوع خیلی ناراحت بود. تقیه خندقی بود کشیده شده میان ما و دستگاه حاکم. حکومت از مقابله با آن عاجز بود. من ساکت بودم، اما وقتی اصرار او را به شنیدن تعریفی از این اصطلاح دیدم پاسخ ساده و مناسب شرایط دادم. گفت: نه؛ این طور نیست. و شروع کرد به تهدید. از همان زمان که وارد اتاق شده بود ترسیده بودم. احساس می‌کردم می‌خواهد اذیتم کند. تهدیدش ترسم را زیاد کرد. سرم را بلند کردم و در چهره‌اش خیره شدم. دیدم چهره سگی که به خوابم آمده بود، روبرویم ایستاده است. [این قدر شباهت؟ ] به سرعت تصاویر خوابی که دیده بودم در ذهنم نقش بست. حمله سگ… پارس شدید… ایستادنش… اذیت نکردنش. آرامش عجیبی بر من حاکم شد و به کلی آسوده شدم. یقین کردم این مرد نمی‌تواند مرا اذیت کند؛ و چنین هم شد…» (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس موسوم به تسنیم 21بهمن92)

بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق – بیان شکنجه‌هایی که برمجاهدین اعمال می‌شده است با پذیرایی‌های جلادان ساواک، از آخوندهای خمینی‌صفت

بریدگی علی خامنه‌ ای از مخالف‌خوانی علیه شاه با اولین تشرساواک و علیرغم اینکه «یقین‌داشت بازجو اورا اذیت نمی‌کند و نکرده‌بود» اما وحشت مشاهده شکنجه‌های اعمال شده بر مجاهدی که در سلولش بوده‌است، اورا ناچار از پناه‌بردن به گریزگاه «شعر و شاعری» برای فرار از الزامات «ورود به دنیای مبارزه» ساخت، این تنها گوشه‌ای از اعترافاتی است که تازه وقتی سیستم تبلیغاتی نظام پس از سه دهه تلاش می‌خواهد برای یک عنصر جبون و بزدل که هیچگاه مبارز نبوده‌است، عبای مبارزه بدوزد، بیرون می زند:

«… دوره بازگشت

در همین روزها و شب‌ها بود که رشته‌های گسسته او با شعر، بافتی دیگر یافت؛ [منظور خامنه‌ای‌است] گسستی که پس از سال 1343ش پدید آمده بود، رفته رفته ترمیم شد. ورود به دنیای مبارزه از یک سو، و تلنگری که سیدکریم امیری فیروزکوهی در همان اوان به او زده بود، حدود یک دهه میان او و شعر جدایی افکنده بود. وقتی امیری به او گفته بود؛ تو حیف هستی که صرف شعر شوی، خوشش نیامده بود. اما با گذشت زمان، حرف امیری تأثیر خود را کرده بود، تا هنگامی که فاصله‌ای معلوم میان او و ذوق منظوم افتاد. « من از شعر کمی‌زده شدم و چند سال دیگر به کار شعر و مطالعات شعری و ادبیات نمی‌پرداختم. [تا جایی که: من آن‌چه خوانده‌ام همه از یاد من برفت/ الا حدیث عشق که تکرار می‌کنم. ] تا این‌که مجدداً از سال‌های ۵۳-۵۲ مخصوصاً ۵۳ توی زندان مدتی در یک سلول تنها بودم و خاطرات ذهنیم به یادم می‌آمد؛ از جمله اشعاری که مطالعه کرده بودم که چند سال بود به یادم نمی‌آمد، اینها یادم می‌آمد. از زندان که آمدم بیرون، یواش یواش رشته گذشته ارتباط با ادبیات و شعر تجدید شد.» (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس موسوم به تسنیم 21بهمن92)

بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق – روآوردن‌به شعر و شاعری پس‌از اینکه فهمید مخالف‌خوانی باشاه، هزینه دارد

در اینجا بی‌مناسبت نیست که به روحیه وارفته و متزلزل خامنه‌ای، یعنی کسی که بعداز پیروزی انقلاب در بالاترین مناصب حکومت برآمده از خون مجاهدین جاخوش کرده‌است هم نگاهی بیندازیم و ببینیم که در زمان شاه چه اندازه زبون و ذلیل در برابر قدرت و بنده و اسیر زندگی شخصی بوده که حتی در چهل سالگی هم «یاد مادر» هوش و حواس اورا حتی در اتاق جلادان مشغول کرده بود. و اینکه سرانجام با اندک توبیخ و تهدید، بالکل خودش را از مخالف‌خوانی‌های صوری قبلی‌اش هم کنار کشیده است و سر در لاک خود و چپاول «وجوهات» و دین‌فروشی حرفه‌ای فروبرد:‌

«… دل‌نگران مادر

دلهره‌ای موذی رهایش نمی‌کرد. [منظور خامنه‌ای‌است] مشکل بزرگ او، زندان، بازجویی، شکنجه، آن دل‌پیچه‌های ناساز، یا چشمان محقر آن کمونیست نبود. مشکل بزرگ او حرف مادرش بود. بانو خدیجه میردامادی، در آن روزهایی که قلب مادرانه‌اش، گواهی دستگیری بعدی سیدعلی را می‌داد، گفته بود که این بار تاب نخواهد آورد. گفته بود که سکته خواهد کرد. زندان‌های پیاپی پسرانش، شجاعت و پایداری ستودنی او را ساییده بود. آهن نبود؛ مادر بود. از نخستین روزی که پا به کمیته مشترک گذاشت در این فکر بود که نکند توش مادر پایان یافته باشد. هر بار که به بازجویی می‌بردند، از آن پدیده‌های دوپا می‌خواست که بگذارند نامه‌ای برای خانواده‌اش بنویسد، و یا نه، با تلفن تماس بگیرد، خبری بدهد، خبری بگیرد. مادر، آن حرف را به‌اندازه‌ای جدی گفته بود که نگرانی آن رهایش نمی‌کرد. بیش از پنج ماه از زندانی شدنش سپری می‌شد. 29خرداد ۱۳۵۴ بود که پذیرفتند در حضور بازجو با خانواده‌اش تلفنی حرف بزند. وقتی خبر موافقت را به او دادند، شماره تلفن خانه پدری را گرفت: ۲۱۰۶۰-۰۵۱. حاج‌سیدجواد گوشی را برداشت. غیر از سلام، چه جمله‌هایی ردوبدل شد؟ اما اولین سؤالی که پرسید از حال مادر بود. « جواب داد: خوب است. قانع نشدم. گفتم: الآن کجاست؟ گفت: رفته بیرون. آرام نگرفتم. پرسیدم: کجا رفته: گفت: رفته به جلسه روضه در خانه فلانی. یادم افتاد که این مجلس روضه‌ای بود که مادرم مقید بود به آن برود. خیالم راحت شد. بعد سراغ همسر و فرزندانم را گرفتم.» (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس موسوم به تسنیم 21بهمن92)

بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق – به‌اصطلاح مبارزات خامنه‌ای درزمان‌شاه، اززبان خودش، دل‌نگرانی برای مادر، در چهل‌سالگی!

در سابقه‌سازی‌های دستگاه تبلیغاتی آخوندها برای علی خامنه‌ ای اعتراف می‌شود که تمام علت دستگیری کوتاه‌مدت و بدون محکومیت او این بوده که ساواک شاه نگران ارتباط او با سازمان مجاهدین‌خلق بوده است؛ والا وقتی‌که بازجویان متوجه می‌شوند او «از طرفداران خمینی» است دیگر تنظیم رابطه هایشان عوض می‌شود، از او حالش را می‌پرسند و «از سبک بودن اتهام‌های» او صحبت می‌کنند،‌ زیرا ساواک شاه هیچگاه تهدیدی ازجانب خمینی و طرفدارانش حس نمی‌کرده‌است؛ به‌همین‌خاطر همان بازجویان جلادی که در همان‌ایام مجاهدخلق «احمد احمدی پسرخواهر آقای مهدی شاه‌آبادی» که در سلول خامنه‌ای بوده است را به‌راحتی زیرشکنجه می‌کشند، علی خامنه‌ ای را ازهمان سلول، با خوش‌رویی و مساعدت آزاد می‌کنند:

«… آخرین بازجویی

در اتاق بازجویی نشسته بود [منظور خامنه‌ای‌است] و منتظر مشیری، بازجوی پرونده‌اش بود که یکباره، کاوه، رئیس بازجویان، خنده بر لب وارد شد. گشاده‌رو بود و لحنی مهربان داشت. این روی باز از آن کسی بود که پیش از این ناظر شکنجه‌های او بود. حالش را پرسید و از سبک بودن اتهام‌های آقای خامنه‌ای گفت. راست می‌گفت. شیخان، رئیس ساواک خراسان، به امید یافتن ارتباط‌های پررنگ میان او و سازمان مجاهدین خلق، آقای خامنه‌ای را دستگیر کرده، به تهران فرستاده بود؛ شاید چند سالی از مشهد دور باشد، اما آن‌چه بازجویان کمیته مشترک در گزارش‌های داخلی خود نوشتند این بود: « نامبرده از طرفداران خمینی [است] … که بعضاً جوانان از جلسات درس و تفسیر قرآن وی برداشت‌های سویی داشته‌اند. »…

… کاوه پشت میز نشسته بود و هم‌چنان تظاهر به مهربانی می‌کرد. مشیری که وارد اتاق شد، نزدیک آقای خامنه‌ای نشست. کاوه اشاره‌ای به مشیری کرد و گفت: او می‌تواند کمک‌ات کند. مشیری هم در ادامه افزود که از خدا می‌خواهم کار پرونده‌ات را آسان کنم، ولی (با اشاره به کاوه) کار [اصلی] در دست رئیس ما است؛ هر چند سنش از من کمتر ولی آینده روشنی در انتظار اوست. همه چیز نشان می‌داد که زمان آزادی او نزدیک است …

… می‌توانستند آقای خامنه‌ای را سر به نیست کنند و آب از آب تکان نخورد. همچنان که احمد احمدی، پسر خواهر آقای مهدی شاه‌آبادی را کشتند و اتفاقی نیفتاد. پیش از کاوه و مشیری، کوچصفهانی هم با او سخن گفته بود. از خودش و از دینداری‌اش حرف زده بود؛ این‌که از دوران کودکی پای منبر وعاظ بوده است….»

«… روز آزادی

آخرین ماه تابستان 1354ش از راه رسیده بود. آن روز با دو زندانی دیگر در سلول نشسته بود که در را باز کردند. یکی از این دو، همان روحانی کج شده به طرف حکومت بود و دیگری سیداحمد احمدی. مأمور طبق دستوری که عادت شده بود پرسید: علی کیه؟ گفت: منم. پرسید: علی چی؟ گفت: علی خامنه‌ای. گفت: سرت را بپوشان و دنبالم بیا. « مرا به اتاق کاوه برد. تا مرا دید، گفت: تو آزادی!» (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس موسوم به تسنیم 21بهمن92)

بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق – اعتراف‌به اینکه چطور ساواک مجاهدین را دشمن می‌دانست ولی خمینی‌را برای رژیم‌شاه هیچگونه تهدید، نمی‌دانست

بی‌مناسبت نیست که به سند بی‌خطرتلقی‌شدن و بریدگی علی خامنه‌ ای در زمان‌شاه و کنارگذاشتن هرگونه مخالف‌خوانی با حکومت، تنها بعداز چندماه بازداشت، بدون هیچ‌گونه محاکمه و محکومیت کیفری، به اذعان ساواک، حتی در آنچه که رژیم خودش منتشر کرده توجه شود:

«… اداره کل سوم در هشتم آبان ۱۳۵۴ با فرستادن نامه‌ای به ساواک خراسان اطلاع داد که اداره دادرسی ارتش برای « سیدعلی حسینی خامنه‌ای فرزند جواد» قرار منع پیگرد صادر کرده و قطعیت آن نیز اعلام گردیده است…

… ساواک از شنودها و سانسورهایی که در نیمه دوم سال 1354ش برای آقای خامنه‌ای برقرار کرد مدرک اتهام‌زایی به دست نیاورد

… آقای خامنه‌ای فعالیت‌های خود را در مشهد پی گرفت. بنا بر آن چه که در اسناد منعکس شده تحرکات او ظاهراً نسبت به گذشته کمتر شده بود

… هر چند هشت ماه دوری از مشهد او را از تمرکز بر امور وجوهات شرعی دور کرده بود، اما پس از بازگشت، رشته امور را در دست گرفت…

… در کنار این تلاشها آقای خامنه‌ای موفق شد کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن را در این سال منتشر کند. ساواک مشهد وقتی متوجه انتشار کتاب شد به ساواک مرکز پیشنهاد کرد محتوای آن بررسی شود چرا که امکان دارد ” مضره” باشد و در این صورت ” نسبت به جمع‌آوری آن اقدام گردد. ” وی از آوردن نام خانوادگی مشهور خود روی جلد کتاب خودداری کرده، با نام ” سیدعلی حسینی” به‌عنوان مؤلف کتاب را به چاپ رسانده بود. نخست، شهربانی خراسان متوجه موضوع شد. « یادشده برای این‌که مورد شناسایی واقع نشود، اخیراً کتاب‌هایی به نام مستعار سیدعلی حسینی نوشته و یا می‌نویسد، چاپ و منتشر می‌کند؛ از جمله کتابی به نام طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن که در تهران به چاپ رسانده است…» (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس موسوم به تسنیم 21بهمن92)

بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق – اعتراف‌به بریدگی و کنارگذاشتن هرگونه مخالف‌خوانی درزمان‌شاه پس‌از یک تشر ساواک!

برای شناخت بیشتر ماهیت فرصت‌طلب علی خامنه‌ ای که خود را «رهبر انقلاب» جا زده است، خوب‌است بدانید براساس آنچه خودش می‌گوید در زمان شاه سقف آرزویش نه «یک تغییر انقلابی در جامعه»، بلکه به‌دست‌آوردن امکان تربیت افرادی مشابه «شیخ احمد کافی» روضه‌خوان بوده است. چنین عنصری بعدازاینکه انقلاب درنتیجه خون و شکنجه مجاهدین و فدائیان به ثمر نشست، ناگهان از یک «روضه‌خوان» به یک «انقلابی» تغییرشکل داد و به همین خاطر شروع به از دم تیغ گذرانیدن انقلابیون راستینی کرد که خود آجر به آجر سرنگونی رژیم شاه را با رنج و تلاش خویش ساخته بودند:

…یکی از مشغله‌های او در دو ماه محرم و صفر چگونگی اعزام مبلغان به شهرهای دور و نزدیک بود. قطعاً او نظر به‌مبلغانی داشت که در وعظ و خطابه خود بتوانند جان مبارزه با حکومت را زنده نگاه دارند. او معتقد بود باید در این مسیر حداکثر بهره را از مبلغان برد. برای نمونه، سلیقه او با آن‌چه که شیخ‌احمد کافی در کار تبلیغ انجام می‌داد هم‌خوانی نداشت. وی منبر کافی را روشنگر، پویا و عمیق ارزیابی نمی‌کرد، اما نکات مثبت آن را بازمی‌گفت: « من اخیراً یک نوار از کافی شنیدم که با توجه به این‌که مشارالیه در سطح پایین سخنرانی و همه مثال‌هایش ایراد و اشکال داشت مع‌هذا این صحبت‌هایش خیلی جالب بود و ایشان به سادگی به هزاران نفر مستمع خود فهمانده بود که این‌جا یک کشور اسلامی نیست و اسلام این نیست که در این مملکت جریان دارد. خوب، این اندازه خدمت و کار از آقای کافی کم نیست. »...

خبرگزاری نیروی تروریستی قدس موسوم به تسنیم 21بهمن92

بزدلی سید علی خامنه ای درزمان‌شاه درمقابل پاکبازی مجاهدین خلق – سقف آرزوهایش، درزمان‌شاه، از زبان خودش

اذعان رئیس جمهور ورشکسته ولایت فقیه
به رهبر شدن یک‌شبه خامنه ای در وحشت‌از تهاجم ارتش آزادی

آخوند حسن روحانی:
دشمنان خوابهای آشفته‌ای برای مرگ خمینی پیش‌بینی کرده‌بودند
خبرگان در همان روز ۱۴خرداد۶۸ در سریعترین‌زمان جانشین تعیین کرد

سیدعلی خامنه ای در مجلس خبرگان رژیم ۱۴خرداد۱۳۶۸:
«واقعا باید خون گریست! در جامعه اسلامی که حتی احتمال اینکه کسی مثل بنده در آن [برای رهبرشدن] مطرح بشود…. مسئله اصلا اشکال فنی دارد! اشکال اساسی دارد! من  قبلا هم خدمت آقای هاشمی گفته‌ام»

همه میدانند که خامنه ای در هنگام مرگ خمینی، یک آخوند درجه۳ بیشتر محسوب نمی‌شد، اما به ضرب و زور رفسنجانی رنگ آمیزی شد و بر کرسی مرجعیت و رهبری و ولایت نشست. چراکه آخوندهای پس مانده از خمینی، چنانکه خودشان بعدها اعتراف کردند، از ترس تهاجم ارتش مجاهدین و ارتش آزادیبخش برخود می لرزیده‌اند و از همین رو، این روضه‌خوان درجه۳ را یک‌شبه به‌عنوان ولی فقیه موقت، درخمره خبرگان رنگ آمیزی و ولی فقیه اعلام کردند. حقیقتی که مقاومت ایران از همان روز بارها و بارها آنرا خاطر نشان کرده بود.
اکنون آخوند شیاد حسن روحانی، رئیس‌جمهور فاشیسم مذهبی ولایت‌فقیه به‌همین ترس و وحشت، البته در قالب کرنشی مهوع برای خامنه ای که او را بین دوتیغه قیچی قالیباف و رئیسی گذاشته‌ است، اذعان می کند:

آخوندشیاد حسن روحانی، رئیس‌جمهور فاشیسم مذهبی ولایت‌فقیه درتلویزیون حکومتی شبکه خبر ۱۱خرداد۹۹:

«یاد می کنیم آن تصمیم بسیار مهم مجلس خبرگان را در همان روز ۱۴خرداد، که در سریعترین زمان ممکن با اشارات و رهنمودهای [خمینی] توانست مجلس خبرگان تصمیم بگیرد و خلف صالح و جانشین به حقی را برای [خمینی] تعیین بکند و ما تقریبا در کمتر از ۲۴ ساعت، یعنی از [مرگ خمینی] که ساعت ده و بیست دقیقه شب رخ داد، شب چهاردهم تا عصر و غروب روز چهاردهم قبل از اذان مغرب که رهبری [خامنه ای] در مجلس خبرگان مشخص شد، حتی این فاصله به ۲۴ ساعت نرسید و آن همه خواب آشفته‌ای که دشمنان ما برای [مرگ خمینی] پیش بینی کرده بودند و فکر می کردند که در کشور بعد از [مرگ خمینی] نه امنیتی خواهد بود، نه وحدتی خواهد بود و نه مجلس خبرگان رهبری قادر خواهد بود تا هفته ها حتی. اینها پیش بینی می‌کردند که قادر نیستند رهبری را تعیین کنند… در همان روز ۱۴خرداد رهبر نظام مشخص شد و حمدالله زیر سایه همین رهبری فرهیخته می‌بینیم در برابر انواع توطئه ها ملت ما و کشور ما حفاظت و حراست شده…»

سیدعلی خامنه ای درمیانه «خم رنگرزی» مجلس خبرگان ارتجاع ۱۴خرداد۱۳۶۸:

«واقعا باید خون گریست! در جامعه اسلامی که حتی احتمال اینکه کسی مثل بنده در آن [برای رهبرشدن] مطرح بشود…. حالا اینرا که من نمی خواهم در باره آن صحبت کنیم.
مسئله اصلا اشکال فنی دارد! اشکال اساسی دارد! من  قبلا هم خدمت آقای هاشمی گفته‌ام، در یکی دو هفته قبل از این که همین قضیه مطرح بود و ایشان فرمودند، من جدا به ایشان گفتم من قاطعا چنین چیزی را قبول نخواهم کرد! حالا غیر از اینکه خود من حقیقتا لایق این مقام نیستم و این را بنده می دانم، شاید آقایان هم می دانید. اصلا از لحاظ فنی این قضیه اشکال پیدا می‌کند، رهبری، رهبری صوری خواهد بود! نه رهبری واقعی. خوب من نه از لحاظ قانون اساسی و نه ازلحاظ شرعی، برای بسیاری از آقایان، حرفم حجیت حرف رهبر را ندارد. این چه رهبری خواهد بود؟!… قانون اساسی که خوب، می‌گوید [رهبر باید] مرجع [باشد]، حالا یا مرجع فعلی. آنکه حالا هیچ! از لحاظ شرعی هم، حجیت قول رهبر در صورتی است که آن کسی که می‌خواهد به حرف او عمل کند، او را فقیه و صاحب‌نظر در امور دین بداند. خوب الان در همین جلسه چند نفر از آقایان آمدند صحبت کردند و تصریح کردند که بنده صاحب‌نظر نیستم! این چطور [می‌شود]؟ همین آقای آذری که اسم بنده را در این جلسه اول بار آوردند، بنده اگر حکم کنم، ایشان قبول خواهند کرد؟ قطعا قبول نمی کنند!…»

 

 

آخوندجنایتکار احمد جنتی رئیس مجلس خبرگان ارتجاع، درتلویزیون حکومتی شبکه خبر ۱۴ خرداد99:

«من یادم هست، همان شب‌هایی که شب [مرگ خمینی] بود ما در دفتر ایشان در جماران نشسته بودیم، دوستان دراین صحبت بودند که خوب حالا اتفاقی ممکن است بیفتد و اینها، ما زودتر مرزها را ببندیم، دشمن حمله می‌کند از مرزها وارد می‌شوند، اشغال می‌کنند مملکت را و زودتر باید به فکر مرزها باشیم و این فکر به ذهن همه کس می آمد… جلسه خبرگان تشکیل شد جلسه خبرگان هم خوب مسأله این بود که خب چکار کنیم حالا؟ بالاخره جای ایشان چی باشد؟ یک نظری بود که نظر خوبی هم نبود و ما هم مخالفت می‌کردیم و خیلی افراد دیگر هم مخالفت می‌کردند، این‌که شورایی‌اش بکنیم می‌گفتند ما کسی را که بتوانیم جای [خمینی] بنشانیم نداریم، وقتی نداریم، یک نفر که بتواند جایگزین باشد [نیست] ناچار چند نفر را باید پیدا کنیم، یک شورایی باشد و حکومت شورایی باشد. جای [خمینی] را یک شورا پر کند! این یک نظر بود! که با این نظر مخالفت شد. خیلی از کسانی هم که باآن مخالفت می‌کردند ناراحت نبودند فقط من بودم که یک صحبتی هم آنجا کردم، گفتم نمی‌شود دیگر شورا نمی‌تواند جای [خمینی] را پر کند. [حالا] فرد، چه کسی؟ [این فرد[ چه کسی می‌خواهد باشد؟ اون یک نفری که می‌خواهد جای [خمینی] را بگیرد؟ … بالاخره [خامنه ای] مطرح شد خدا رحمتش کند آقای هاشمی هم یک جمله از [خمینی] نقل کرد که آن کار را حل کرد، مشکل را حل کرد که نظر [خمینی] هم همین بود که بعد از خود ایشان، [خامنه‌ای] می‌تواند جای ایشان باشد، می‌تواند همچین ادعایی را بکند! همین [جمله رفسنجانی] کار خودش را کرد و بعضی‌ها در عین این‌که تردید داشتند ولی چون بیان [خمینی] مطرح شد، دیگر جرأت نمی‌کردند که در مقابل حرف [خمینی] حرفی بزنند. به‌هرحال کس دیگری را هم نداشتند که صرف‌نظر از صحبت [خمینی] [اگر خامنه ای] نباشد چه کسی می‌خواهد باشد؟ حتی [خود خامنه ای] هم آن صحبتهایی که آنجا کردند که بعداً بعضی دشمن ها سو استفاده کردند، خودشان هم آمادگی برای این کار نداشتند یعنی این جایگاه را جوری می‌دانستند که می‌گفتند من نمی‌توانم جای [خمینی] را پر کنم و همان جمله را که من نمی‌خواهم آن جمله ایشان را تکرار بکنم آن جمله را فرمودند… بالاخره در ظرف یکی دو روز مرزها حفظ شد، محفوظ ماند، دشمن هم به مرزها تجاوز نکرد، مملکت هم آرام شد، مملکت طوری نبود حالا، با این مخالفینی که ما داریم، [مجاهدین خلقی] که ما داریم، افراد دیگری، ایادی دشمن، اینها مملکت را آشوب کنند و مردم بریزند توی خیابان‌ها و مغازه‌ها را غارت بکنند و قتل و غارت بشود و دشمنی کار خودش را بکند…»

 

 

 بیشتر بخوانید

به یاد مجاهد شهید اشرف السادات احمدی علون آبادی

سید علی خامنه‌ ای کیست؟

برای مشاهده قسمت‌های دیگر این مجموعه، روی لینک‌های زیر کلیک کنید:

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت اول)  

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت دوم)  

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت سوم)

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت چهارم)

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت پنجم)  

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت ششم)

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت هفتم)

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت هشتم)  

 چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت نهم)

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت دهم)  

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت یازدهم)  

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت دوازدهم)

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت چهاردهم)  

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت پانزدهم)

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت شانزدهم)

 چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت هفدهم)

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت هجدهم)  

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت نوزدهم)  

چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت بیستم)

 

خروج از نسخه موبایل