کنفرانس در آلمان - بحران در ایران و راهحل دموکراتیک سخنرانیهای نمایندگان پارلمان، شخصیتهای سیاسی
سخنرانیهای:
-
- کارستن مولر-رئیس کمیسیون قضایی مجلس فدرال آلمان (بوندستاگ)
- لئو داتسنبرگ-رئیس کمیته آلمانی همبستگی برای ایران آزاد
- دکتر هانس اولریش زایت سفیر آلمان در افغانستان ۲۰۰۸-۲۰۰۶ و در کره جنوبی ۲۰۱۲-۲۰۰۹
کارستن مولر-رئیس کمیسیون قضایی مجلس فدرال آلمان (بوندستاگ)
-
- آلترناتیو در ایران هرگز نمیتواند بازگشت بهنظام سلطنتی باشد. نظامی که تا سال ۱۹۷۹ کارنامهاش آکنده از نقض شدید و هولناک حقوقبشر بود
-
- برخی ادعا میکنند که سازمان مجاهدین خلق فاقد تأثیرگذاری است. جریانی که فاقد اهمیت و تأثیرگذاری باشد بهعنوان دشمن اصلی هدف حمله قرار نمیگیرد، بلکه نادیده گرفته میشود. شدیدترین اقدامات سرکوبگرانه رژیم آخوندها علیه اعضا و هواداران مجاهدین خلق متمرکز است
بسیار خرسندم که امروز از سوی «کمیته آلمانی همبستگی برای یک ایران آزاد»، به همه شما و بهویژه به همکاران و همراهان بسیار متعهدی از پارلمان فدرال آلمان (بوندستاگ) خیرمقدم بگویم.
عنوان نشست امروز «ایران در بحران: راهحل دموکراتیک و مسئولیت آلمان» است. ما مایلیم پیرامون این موضوع به بحث و گفتگو بپردازیم. محور اساسی و کانون توجه این برنامه، رونمایی از یک سند تحلیلی است؛ همین اثری که پیش روی ماست. بر روی این سند دو نام به چشم میخورد، اما در واقع ذکر یک نام برای آن کافی بود؛ نام پدیدآورنده اصلی آن، یعنی جناب سفیر دکتر هانس-اولریش زایدت که این حقایق بسیار مهم را در قالب این جزوه گردآوری کرده است. نام من نیز شاید بیش از هر چیز از روی لطف درجشده باشد، اما من با باوری عمیق و تعهدی قلبی از آنچه در آن آمده حمایت میکنم و بسیار مشتاقم که در ادامه برنامه به این گزارش تحلیلی بپردازیم.
مایلم در قالب مقدمهای کوتاه و در چند دقیقه بیان کنم که هدف همه ما امروز چیست و شاهد چه وضعیتی هستیم. ایران در یک نقطهعطف بسیار سرنوشتساز و تاریخی ایستاده است. این مسأله را از کجا میتوان دریافت؟ ما میبینیم که رژیم آخوندی به اقدامات سرکوبگرانه شدیدتر و فزایندهتری دست میزند. ما شاهد موج جدیدی از افزایش سرسامآور اعدامها هستیم. ما از انسانهای بیشماری یاد میکنیم که در سیاهچالها محبوساند و شکنجه میشوند؛ ما همواره به یاد آنها هستیم و در کنارشان میایستیم. این سرکوب ابعادی به خود گرفته که تا پیش از این تصورش نیز برای بسیاری از ما غیرممکن بود.
خواست و هدف ما گذار دموکراتیک در یک ایران آزاد است. هدف ما تحقق و پیروزی حقوقبشر است؛ و ما میخواهیم از این جایگاه ممتاز و امنی که در آلمان از آن برخورداریم، در کنار کسانی بایستیم که در صحنه مبارزه، جان و سلامت خود و خانوادهشان را فدا میکنند.
خانمها و آقایان، در ماههای اخیر چه دیدهایم؟ دیدهایم که رژیم آخوندی سعی دارد این موضوع را که تاکنون بر اثر دخالتهای نظامی سرنگون نشده است، بهمنزله یک پیروزی جا بزند؛ اما در واقعیت، این رژیم نهتنها تقویت نشده، بلکه امروز در ضعیفترین وضعیت ممکن از سال ۱۹۷۹ تاکنون قرار دارد.
همچنین شاهدیم که دهههاست رژیم حاکم بر ایران توسط دولتهای غربی و اروپایی بهدرستی ارزیابی نشده است. در واقع سیاست آنها مبتنی بر مهار رژیم بود، اما این رویکرد به موفقیت نینجامید و مانع از آن نشد که ایران همسایگان خود و کل منطقه را با ناامنی و تروریسم درگیر نکند یا مردم خود را با بیرحمی تمام سرکوب نسازد. ما دیگر حاضر به پذیرش این رویکرد بیتفاوت نیستیم؛ به همین دلیل گردهم آمدهایم، پیرامون آن سخن میگوییم و دقیقاً به همین جهت است که چنین اسناد تحلیلی از اهمیت بهسزایی برخوردارند، زیرا تصویری شفاف و واقعبینانه از حقیقتِ ماجرا ارائه میدهند.
اما بدیل و جایگزین چیست؟ از دیدگاه من، جایگزین هرگز نمیتواند بازگشت بهنظام سلطنتی باشد؛ نظامی که تا سال ۱۹۷۹ کارنامهاش آکنده از نقض شدید و هولناک حقوقبشر بود. شاید بیان این مطلب از جانب من کمی نامتعارف به نظر برسد، چرا که نیازی نیست من تاریخ کشور تان و آنچه را که شما و خانوادههایتان از سر گذراندهاید بازگو کنم؛ اما این نکته را یادآوری میکنم تا موضع ما نزد افکار عمومی کاملاً روشن باشد. با صراحت تمام میگویم: با وجود آن که همواره خواهان همگرایی و همکاری میان نیروهای اپوزیسیون ایران بودهام، اما پیششرط بنیادین چنین امری آن است که نسبت به بیعدالتیهای گذشته شفافسازی شود و مرزبندی واقعی، ملموس و معتبری با آن صورت گیرد، نه اینکه با بزک کردن گذشته یا مسکوت گذاشتن آن، بر حقایق سرپوش گذاشته شود؛ این مسیر درستی نیست.
ما امروز اینجا گردهم آمدهایم زیرا در میان دوستان میدانیم که ساختارهایی سازمانیافته، منسجم و کارآمد هم در خارج و هم در داخل ایران وجود دارند. برخی ادعا میکنند که نقش سازمان مجاهدین خلق بیش از اندازه بزرگنمایی شده و فاقد تأثیرگذاری است؛ اما من این دیدگاه را یک خطای تحلیلی فاحش میدانم. واقعیتی که ما امروز در ایران شاهدیم یعنی حجم گسترده سرکوب و زندانی کردن مبارزان این جریان گویای حقیقتی دیگر است. جریانی که فاقد اهمیت و تأثیرگذاری باشد، بهعنوان دشمن اصلی هدف حمله قرار نمیگیرد، بلکه نادیده گرفته میشود. در حالیکه قضیه کاملاً برعکس است؛ شدیدترین اقدامات سرکوبگرانه رژیم ملاها علیه اعضا و هواداران مجاهدین خلق متمرکز است و این خود گواهی بر سازمانیافتگی بالا و وزن و اهمیت آنان است. از اینرو، ما به این جنبش آزادیخواهی در داخل ایران امید بستهایم.
من به توان تشکیلاتی و سازمانیافتگی اشاره کردم؛ اما نکتهیی بسیار حیاتیتر که باید به آن پرداخت این است که موضوع صرفاً داشتن ساختاری کارآمد نیست، بلکه داشتن برنامهیی مشخص برای آینده است. ما و شما برای یک ایران آزاد چه میخواهیم و چگونه میتوانیم از شما حمایت کنیم؟ این خواستهها عبارتند از: ایجاد یک حاکمیت مبتنی بر جدایی دین و دولت، رعایت حقوقبشر، برابری حقوق زن و مرد، لغو مجازات اعدام، پایان دادن به پیگردهای سیاسی و سرکوبهای عقیدتی، برچیدن بساط نهادهای امنیتی مخوفی که مردم را در خیابانها به خاک و خون میکشند، و در نهایت بازگشت ایران آزاد به جامعه جهانی و در میان کشورهای آزاد و دموکراتیک. نقشه راه دستیابی به این اهداف، در طرح دهمادهای خانم مریم رجوی ترسیمشده است.
همانطور که در آغاز اشاره کردم، بسیار خرسندم که جناب سفیر زایدت مدتهاست در کنار ما حضور دارند. هدف ما در نشست امروز، بررسی دقیق اوضاع، ارائه تحلیلی شفاف، همفکری مشترک و طراحی اقدامات مؤثر برای آینده است. از همین رو مایه افتخار است که در این نشست، گزارش تحلیلی مذکور توسط نویسنده اصلیاش، یعنی جناب سفیر دکتر زایت، معرفی خواهد شد. ما در آلمان آزاد، دیگر چشم بر واقعیات نخواهیم بست و نمیتوانیم مردم ایران را که متحمل چنین رنجهای عمیقی هستند، تنها بگذاریم.
لئو داتسنبرگ-رئیس کمیته آلمانی همبستگی برای ایران آزاد
لئو داتسنبرگ: از زمان آغاز دور جدید جنگ در مارس سال جاری اعدامهای سیاسی در ایران افزایش یافته تا مانع قیام بعدی شوند، هدف اصلی رژیم بهویژه متوجه سازمان مجاهدین خلق است
خانمها و آقایان، همکاران گرامی و دوستان عزیز،
نزدیک به سه دهه است که من با مسائل ایران و مقاومت ایران سر و کار دارم. این پیوند بر پایهٔ سالها تجربهٔ شخصی، گفتگوهای متعدد و اعتمادی شکل گرفته و ریشهدار استوار است.
من از نزدیک شاهد بودهام که این مقاومت به چه میزان نیرو، عمر و فداکاریهای شخصی نیاز دارد. من با انسانهایی آشنا شدم که عزیزان خود را از دست دادهاند و همچنان از دست میدهند؛ کسانی که آزار، تعقیب، زندان و تبعید را به جان خریدهاند و رنج خود را به اراده و عزمی راسخ برای مبارزه با دیکتاتوری و دستیابی به آزادی تبدیل کردهاند.
از زمان آغاز دور جدید درگیریها در مارس سال جاری، که پیشتر نیز به آن اشاره شد، اعدامهای سیاسی متأسفانه افزایش یافته است تا مانع از وقوع قیام بعدی شوند. هدف اصلی رژیم بهویژه متوجه اپوزیسیون محوری، یعنی سازمان مجاهدین خلق در داخل ایران است. طی ماههای اخیر، ۱۱ تن از اعضای این جنبش اعدام شدهاند؛ مبارزان راه آزادی که در برابر دیکتاتوری آخوندی سر فرود نیاوردند. دامنهٔ این ایستادگی حتی تا اعماق زندانها کشیده شده است، جایی که پیوندها شکل گرفته و ارتباطات برقرار میشود.
این تجربیات تا به امروز بر من تأثیرگذار بوده است و از همین رو، من از سر باور و ایمان قلبی از این مقاومت و در نتیجه، از «کمیته آلمانی همبستگی برای ایران آزاد» حمایت میکنم.
در عینحال، رژیم بقای خود و سرنگون نشدنش در این جنگ را نشانهٔ قدرت و حتی موضعی تقویتشده قلمداد میکند؛ اما بقا داشتن بهمعنای قدرت نیست. در حقیقت، دیکتاتوری آخوندها ضعیفتر از هر زمان دیگری است. رأس رهبری سیاسی و نظامی آن ضربه خورده، شکافها و تضادهای داخلی تشدید شده و همانگونه که خانم پرزیدنت رجوی نیز به وضعیت اقتصادی اشاره کردند: تورم، سقوط ارزش پول ملی، کمبود انرژی، بیکاری و فقر، که پیش از این نیز وجود داشتند، با این جنگ وخیمتر شدهاند. رژیمی که توان حل بحرانهای روزمرهٔ مردم خود را ندارد، صرفاً با موشکهای جدید قدرتمند نمیشود.
دوستان عزیز، پرسش اساسی این است: نیروی محرکهٔ تغییر در کجاست؟ در مباحثات سیاسی غالباً از این نکته غفلت میشود که نارضایتی بهتنهایی هیچ دیکتاتوریای را سرنگون نمیکند. میلیونها نفر میتوانند مخالف یک سیستم باشند، اما گذار از اعتراض به دگرگونی واقعیِ سیاسی مستلزم تشکیلات، شبکهسازی، پایداری، رهبری سیاسی و چشماندازی روشن از «فردای پس از سرنگونی» است. از این رو، ما باید میان نارضایتیهای خودجوش و مقاومت سازمانیافته تفکیک قائل شویم.
در این زمینه، من مسئولیتی ویژه برای مجلس فدرال آلمان (بوندستاگ) قائل هستم. نمایندگان نباید صرفاً به روایتهای دولتها بسنده کنند، بلکه باید صدای زندانیان سیاسی، خانوادههای قربانیان، جامعهٔ مدنی و اپوزیسیون سازمانیافتهٔ ایران را نیز بشنوند.
سالهاست که رژیم ایران منابع مالی هنگفتی را برای بیاعتبار کردن مخالفان خود، بهویژه مقاومت ایران، هزینه میکند. ادارهٔ حراست از قانون اساسی ایالت نوردر این وستفالن بر اساس تحقیقات خود چنین گزارش میدهد، نقلقول میکنم: «در نوردر این وستفالن، همانند سراسر قلمرو فدرال، فعالیتهای اطلاعاتی ایران عمدتاً از سوی وزارت اطلاعات و امنیت هدایت میشود. این نهاد، سرویس اطلاعات غیرنظامیِ داخلی و خارجیِ رژیم بهشمار میرود. تمرکز اصلی این سرویس» — و احتمالاً شما خود نیز شاهد آن هستید — «بر زیر نظر گرفتن نیروهای اپوزیسیون فعال در تبعید، بهویژه سازمان مجاهدین خلق ایران که در نوردر این وستفالن حضور پررنگی دارد، و همچنین شورای ملی مقاومت ایران است.
همچنین باید به یاد داشته باشیم که به واسطهٔ این رژیم، بهاصطلاح «کارشناسان امور ایران» نیز در راستای منافع رژیم در کشور ما، در آلمان، به فضاسازی و تبلیغات مشغولند؛
نمایندگان رژیم ایران آشکارا از کشورهای غربی میخواهند که مقاومت ایران را محدود کرده و از هر گونه تماس با آن خودداری ورزند. تسلیم شدن در برابر چنین خواستهای، بیطرفی نیست؛ بلکه پذیرش چارچوب های تحمیلی رژیم و نشانهای از ضعف درونی است. ما نباید به رژیم ایران حق وتو بدهیم که تعیین کند ما با چه کسانی گفتگو کنیم و کدام واقعیتها را ببینیم. ما باید بر مبنای منافع و دیدگاههای خودمان، منابع و ادعاها را مستقلاً بررسی کنیم و مقاومت سازمانیافتهٔ ایران را بهعنوان طرف گفتگویی جدی و عاملی راهبردی در سیاستهای خود به رسمیت بشناسیم.
دکتر هانس اولریش زایت- سفیر آلمان در افغانستان ۲۰۰۸-۲۰۰۶ و در کره جنوبی ۲۰۱۲-۲۰۰۹
دکتر هانس اولریش زایت: برای طراحی سیاست آینده آلمان و اروپا در قبال ایران، باید «شورای ملی مقاومت ایران» و «سازمان مجاهدین خلق»، را بهعنوان یک عامل راهبردی لحاظ کنیم
دکتر هانس اولریش زایت، سفیر پیشین آلمان در افغانستان و کره جنوبی، در سخنرانی خود درباره بازنگری در سیاست آلمان و اروپا در قبال ایران تأکید کرد که رویکردهای گذشته مبنی بر مذاکره یا اقدام نظامی خارجی با شکست مواجه شدهاند. وی با اشاره به قیامهای سراسری مردم ایران تصریح کرد که اتحادیه اروپا برای دستیابی به یک سیاست واقعبینانه، باید «شورای ملی مقاومت ایران» و «سازمان مجاهدین خلق» را به عنوان عامل راهبردی و اصلی تغییر دموکراتیک در ایران به رسمیت بشناسد.
بسیار متشکرم. سپاس فراوان. مایه خوشحالی و افتخار من است که امروز میتوانم نکاتی را درباره سیاست آلمان و اروپا در قبال ایران با شما در میان بگذارم؛ زیرا با توجه به تشدید چشمگیر تنشها از ابتدای سال، بهویژه از زمان آغاز جنگ در ماه فوریه یا ازسرگیری جنگ در فوریه ۲۰۲۶، اتحادیه اروپا و دولت فدرال آلمان با این پرسش روبهرو هستند که چگونه باید سیاست پیشین خود در قبال ایران را بازنگری کنند و چشمانداز آینده را چگونه ترسیم نمایند.
رویکرد اروپاییها و دولت فدرال تا اوایل سال جاری چگونه بود؟ این سیاست، رویکردی متوازن و جامع توصیف میشد؛ اما در عملِ سیاسی و دیپلماتیک، سیاست آلمان و اروپا در قبال ایران در نهایت فاقد رویکردی جامع بود، بلکه با اولویتبندی تدریجی بر موضوعات اجرایی منفرد تمرکز داشت؛ یعنی جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتمی، مهار برنامه موشکی، فعالیتهای بیثباتکننده منطقهیی تهران، و نقض حقوقبشر توسط این رژیم
دقیقاً در همین بستر است که کمبود استراتژیک سیاستهای تاکنونی آلمان و اروپا آشکار میشود. این سیاست، تعامل با ایران را وظیفهای مدیریتی در چارچوب دیپلماسی کلاسیک در روابط میاندولتی تلقی میکند و این پرسش محوری را پیش میکشد: «چه چیزی با رژیم ایران امکانپذیر و دستیافتنی است؟» اگر چه این رویکردی کاملاً عملگرایانه است، اما همزمان از پرسش استراتژیک و حیاتی غفلت میورزد، مبنی بر اینکه: «مبانی سیاسی-ایدئولوژیک و اهداف استراتژیک رژیم تهران در اصل چیستند؟» و بهدنبال آن این پرسش مطرح میشود: «آیا نیروهای اپوزیسیون مخالف رژیم در ایران میتوانند نقشی در آینده این کشور ایفا کنند، و سیاست آلمان و اروپا چگونه باید با این نیروها تعامل داشته باشد؟»
شکست اقدام نظامی و مذاکره؛ ضرورت تکیه بر تغییر از درون و مقاومت سازمانیافته
این پرسشها صرفاً جنبه نظری ندارند، بلکه از اهمیتی کاربردی برخوردارند؛ دستکم از زمان خیزشها و جنبشهای اعتراضی سال ۲۰۱۷ به بعد در ایران. مسأله بر سر امکانپذیریِ یک سیاست واقعبینانه اروپایی در قبال ایران است که نه مداخله خارجی یا تغییر رژیم از بیرون، بلکه دگرگونی از درون را هدف قرار دهد. الگوی تغییر رژیم از بیرون، در کشورهای همسایه ایران، یعنی در عراق و افغانستان، با شکستی مفتضحانه روبهرو شد؛ و چنانچه روند جنگ و عملیاتهای نظامی سال جاری را بررسی کنیم، درمییابیم که نتایج نبرد هوایی اسراییل و آمریکا علیه ایران بسیار محدود بوده است. از این رو، تجارب گذشته و رویدادهای کنونی بر این رویکرد صحه میگذارند: نه مذاکرات دیپلماتیک با رژیم و نه جنگ آغاز شده توسط قدرتهای خارجی، هیچیک تاکنون نتوانستهاند رژیم تهران را به تغییر سیاستهای داخلی و خارجیاش وادار سازند. هر دو رویکرد—مذاکره دیپلماتیک و اقدام نظامی—تاکنون به نتایج رضایتبخشی نرسیدهاند.
همزمان، مردم ایران، و در واپسین نمونه در جریان قیام بزرگ و سراسری سال ۲۰۲۶، اراده خود را برای فداکاری در راه آیندهای بهتر برای ایران به اثبات رساندهاند. سیاست اروپاییِ مبتنی بر این واقعیت باید از مقاومت زنان و مردان در داخل کشور حمایت کند و آن را به مؤلفه بنیادین رویکرد خود تبدیل نماید. بدون شبکههای سازمانیافته مقاومت، بدون وجود و تداوم چند دههای یک ساختار اپوزیسیون، بدون برنامهیی بلندمدت برای آینده در جهت استقرار یک جمهوری مبتنی بر جدایی دین و دولت و دموکراتیک، و همچنین بدون طرحی مشخص برای دورهای انتقالی و زمانمند پس از پایان رژیم، تحول سیاسی در ایران در شرایط کنونی بهسختی قابل تصور است. این بدان معناست که شناسایی نیروهای سیاسی فعالی که در داخل ایران حضور دارند، از تداوم مقاومت سیاسی و کنشگری فعال برخوردارند، و ساختارهای تشکیلاتی و برنامههای مدونی دارند، ضرورتی اساسی است.
شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق؛ مولفه غیرقابل انکار در معادلات آینده ایران
اگر قرار است سیاست آینده آلمان و اروپا در قبال ایران واقعاً جامع، یعنی بهمثابه یک کلِ راهبردی درک و طراحی شود، و اگر بخواهیم از مذاکرات هستهیی سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ درس بگیریم—مذاکراتی که اگر چه از سویی بسیار حرفهیی به توافقی برای کنترل تسلیحات انجامید، اما از سوی دیگر نتوانست شیوه اعمال قدرت و نفوذ منطقهیی رژیم را مهار کند—باید رویکردی کلنگر در پیش بگیریم و اپوزیسیون و مقاومت داخلی را بهعنوان یک عامل راهبردی لحاظ کنیم. با نگاهی به تداوم تاریخی، ساختار تشکیلاتی و برنامه سیاسی، یکی از این گروههای اثرگذار در ایران، بهویژه «شورای ملی مقاومت ایران» و «سازمان مجاهدین خلق» است. اگر از این نیروی راهبردی در داخل کشور غافل شویم، آن را در معادلات خود نگنجانیم و بالاتر از همه، آن را بهعنوان طرف گفتگو نادیده بگیریم، فرصت سیاسی مهمی را برای پیشبرد دگرگونی درونی در ایران از دست خواهیم داد.
به باور من، ما نیز در شرایط کنونی، در تحلیل وضعیت ایران و منطقه و در نگاه به آینده، باید این مقاومت داخلی و شورای ملی مقاومت ایران را بهعنوان عاملی راهبردی و مؤثر در نظر بگیریم. از حسن توجه شما بسیار سپاسگزارم.
