من مریم فرشید از مجاهدین مستقر در اشرف۳ هستم. با مجاهدین زمانی آشنا شدم که در سال۱۳۶۰ دو عموی مجاهدم بهدست رژیم جنایتکار آخوندها شهید شدند. عمویم محسن فرشید، دکتر دامپزشک و کاندیدای انتخابات ازکرمانشاه دو فرزند داشت. دژخیمان رژیم با قصاوت و بیرحمی فرزند شیرخوار عمویم را مدتی در زندان اوین نگهداشته و حاضر نبودند او را به پدربزرگم که خواستار تحویلگیری او بود تحویل بدهند تا مبادا پدربزرگ، طفل کوچک را به مادر مجاهدش برگرداند.
عموی دیگرم مجاهد شهید مجتبی فرشید دانشجو بود که در حمله پاسداران به یکی از پایگاههای مجاهدین مجروح شده و بعد از شکنجههای شدید او را حلقآویز کردند.

این مقدمه را از این بابت نوشتم که اخیراً در ادامه تشبثات رژیم برای شیطانسازی علیه مجاهدین خبر انتشار فیلمی را شنیدم به اسم «کودکان کمپ اشرف» که در آن تعدادی مزدور خودفروخته اراجیف همیشگی رژیم ازجمله «بیعاطفه بودن»! مجاهدین را تکرار میکردند.
گرچه این دروغها نه خریداری دارد و نه ارزش پاسخگویی، ولی وظیفه خودم دانستم که بهعنوان کسی که از سال۱۳۶۴ این افتخار را داشتهام که در مدرسه مجاهدین تحصیل کنم واقعیتهایی را برای هموطنانم بیان کنم.
واقعیت این است که مجاهدین که مجبور به ترک وطن شدند برای رساندن خودشان به ساحل عافیت و زندگی نبود بلکه برای این بود بتوانند به مبارزهشان علیه رژیم ادامه بدهند.
از همان اوایل دهه ۶۰ در فرانسه و سایر کشورها و بعد هم در عراق یک مدرسه و پانسیون شبانهروزی برای کودکانشان با بهترین امکانات در دسترس تشکیل دادند. بهترین کادرهای سازمان را هم برای تدریس و نگهداری بچهها اختصاص دادند. ازجمله مجاهدین والاقدر گیتی گیوهچینیانزاده و علی فیضیشبگاهی که بچه ها او را آقا مدیر رشید صدا میزدند و همه بسیار دوستش داشتند و هر دو در قتل عام ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ توسط مزدوران نیروی تروریستی قدس در شهر اشرف به شهادت رسیدند.

سال ۱۳۶۵ این مدرسه به شهر اشرف در عراق منتقل شد. همیشه سعی بر این بود که تا حد امکان بچهها از هرگونه موضوعات و خبرهای جنگ و عملیات به دور نگهداشته شوند تا با ذهن راحت مشغول تحصیل باشند. شرایط تحصیل و بازی و سرگرمی هم برای آنها ایجاد شده بود. اما در ماههای آخر سال۱۳۶۹جنگ آمریکا و عراق با بمبارانهای مهیب آغاز شد. در آن سال تعداد کودکانی که در مدرسه اشرف بودند زیاد بود. فکر کردن به اینکه این تعداد بچه را چکار باید کرد که از این جنگ در امان بمانند مقولهای بسیار پیچیده بود. من که آن زمان نوجوان بودم برخی مواردی را که شخصاً شاهدش بودم که البته در این چند سطر امکان بازگو کردن همه آنها نیست مینویسم. ازجمله بهدلیل اینکه امکانش نبود که با هر صدای آژیر هر بار کودکان به داخل سنگر برده و برگردانده شوند امکاناتی مثل پوشاندن دیوارهای سنگر با پارچه و بردن اسباببازی و. ..در داخل سنگرها فراهم شد تا بچهها کمتر در تنش رفتوبرگشت به سنگر قرار بگیرند و راحتیشان بیشتر فراهم باشد و همواره در محیط نسبتاً امن باشند.
اما بعد از چند روز سازمان مجبور شد در آن شرایط بمباران و سخت بچهها را با انرژی زیاد و اختصاص کادرهای ورزیده از اشرف به زیرزمین ساختمانهایی که در بغداد اجاره کرده بودیم منتقل کند. اما در بغداد هم روز و شب بمبارانهای مهیب ادامه داشت. استفاده از بمب ضد پناهگاه به پایگاه العامریه در بغداد که باعث کشته شدن چندصد کودک و زن و مرد عراقی شد زنگ خطری بود که نشان میداد هیچ جای عراق امن نیست. شرایط بهخصوص برای بچهها بسیار خطیر بود. دیگر ماندن کودکان در عراق امکانپذیر نبود.
بهصراحت از طرف رهبری مجاهدین به پدران و مادران گفته شد با توجه به وضعیت موجود در عراق آنها میتوانند با فرزندانشان بروند و سازمان در اسرع وقت این انتقال را انجام خواهد داد. تمام پدران و مادران در معرض یک انتخاب قرار گرفتند. بهجز معدود نفراتی که تصمیم گرفتند با فرزندانشان عراق را ترک کنند اما اکثر خواهران و برادران مجاهدی که از ابتدا مبارزه را با فدای تمامعیار انتخاب کرده بودند در این انتخاب سخت بر سر عهد و پیمانشان برای آزادی ایران استوار ماندند. طبیعی است که هر پدر و مادری آرزوهایی برای فرزندانش دارد اما این انتخابی بود سخت و غرورآفرین و فدایی که بعدها تاریخ در مورد آن بیشتر خواهد نوشت.
پروژه عظیم انتقال بچهها با صرف هزینه کلان و اختصاص کادرهای باسابقه و ارزنده سازمان به همراه پرستار و مترجم و تمام امکانات سیاسی سازمان در دستور کار قرار گرفت. قرار شد بچهها را که تا قبل از آن در دستههای چندنفری به خارج اعزام میشدند بهطور اورژانس و بهصورت جمعی در ۳نوبت و هر نوبت با ۴مینیبوس بهسرعت منتقل کنند.
مینیبوسها با سرعت تمام در اتوبانهای بمبارانشده حرکت میکردند.
ابتدا بچهها به یکی از بهترین هتلهای اردن منتقل شدند. این کار هزینه بسیار بالایی برای سازمان داشت. ولی مانند همیشه رهبری سازمان این هزینه را با کمک هواداران تأمین کرد تا فشار کمتری به بچهها بیاید. مدتی بعد مشخص شد که ممکن است پای عناصر رژیم به آن هتل باز شود و تهدید ربودن بچهها به میان آمد، بار دیگر بچهها به هتل دیگری منتقل شدند. در آن مدت سازمان حتی از تحصیل بچهها هم نگذشت و در همان شرایط، کلاسهای درس برقرار شد. همچنین تفریح و رفتن به محلهای باستانی اردن و پارک بازی و بحرالمیت و تا جایی که توانست شرایط روحیه و رفاه آنها را فراهم میکرد.
بچهها در طول یک سال با زحمت شبانهروزی مسئولین سازمان در دستههای چندنفره هرکدام به کشوری به خانه فامیل و یا هواداران سازمان منتقل شدند.
همانطور که نوشتم، شرح همه این ماجرا و داستان کودکان مجاهدین و فداکاریهای مجاهدین چیزی نیست که در این چند سطر بگنجد و حتماً روزی در این رابطه بیشتر خواهم نوشت.
و اما بعدازاین جنگ، عراق دیگر عراق سابق نبود و نمیتوانست باشد و بسیاری معادلات بههمخورده بود.
رژیم هم تهاجماتش علیه مجاهدین و ارتش آزادیبخش در عراق را شدت داد ازجمله: در سال ۷۱ اشرف را با هواپیماهای فانتوم بمباران کرد. زدن اشرف با موشک اسکاد بی/ حملات تروریستی متعدد ازجمله انفجار اتوبوس حامل مجاهدین/ موشکبارانهای متعدد… شرایطی بود که دیگر جایی برای بچه و زندگی و در یککلام «زندگی در کنار مبارزه» نبود.
آن شرایط و سختتر شدن مبارزه، مجاهدین را بر آن داشت تا یکسویه و بی شکاف، بار دیگر همهچیز خود را وقف مبارزه برای آزادی مردم و کشورشان بکنند و انتخابی دیگر و بس افتخارآمیز و در مسیر درست تاریخ. انتخابی که صحت آن تا امروز، مجاهدین را بهعنوان تنها آلترناتیو این رژیم در تمام دنیا به ثبت داده است. مسیری که هرروز جوانان بیشتری را به سمت خودش جذب میکند. مسیری که دشمن ضد بشر هرروز با توطئهای میخواهد مقابل آن سد ببندد. با قتلعام و کشتار/ بمباران و موشکباران/ خانواده وزارتی و شکنجه روانی/ با انواع فهرستهای تروریستی/ دادگاههای آخوندساخته مضحک یا هزاران فیلم و مستند و تهمت و افترا و شیطان سازی ازجمله همین فیلم کودکان اشرف که بهقصد شیطان سازی از مجاهدین و زمینهساز تروریسم علیه مجاهدین و جعل واقعیت کردن، یکی دیگر از آن توطئههای رژیم و وزارت اطلاعات است. توطئهای در پوش کار فرهنگی اما بسیار مفتضح و لو رفته با عناصر پیشانی سیاهی همچون امیر یغمایی و حامیان او مثل ایرج مصداقی، سیامک نادری و حنیف حیدرنژاد و. .. و سراچههای وزارتی همچون نجات و فراق و میهن تی وی و. ..
با توجه به افشای جهانی و داخلی رژیم از بابت ماهیت کثیف و ضد بشری و ضد ایرانیاش این توطئهها و اقدامات مزدوران و عمله و اکرههای ریزودرشتش محکوم به شکست است.
ما مجاهدین قسمخوردهایم که تا سرنگونی این رژیم در تمامیتش با مزدوران و دم و دنبالچههایش دمی از پای ننشینیم. این رژیم سرنگون خواهد شد در این تردیدی نیست. بیگمان پیروزی از آن ما و خلق قهرمان ایران است.
مریم فرشید- اشرف۳
اسفند۱۴۰۲









