حسن یوسفی اشکوری؛ پرسشی از بولتون یا لبیکی به خامنه ای؟!
در۴۲ سال گذشته لحظهای را پیدا نمیکنید که رژیم از شیطانسازی علیه مجاهدین دست برداشته باشد. خمینی با تشخیص زودهنگام و دقیق دشمن اصلیاش و با صراحتی که جای ابهام برای نیروهای سرکوبگرش نمیگذاشت، بعد از سخنرانی مسعود رجوی در امجدیه گفت «دشمن نه در شوروی است و نه در آمریکا و نه درکردستان . همینجا در امجدیه زیر گوش ما است.»
بنیانگذار شیطان سازی علیه مجاهدین، با توسل بهروایت «باهتوهم» (بهآنان بهتان ببندید) که هر طلبه نوآموزی میداند که جعلی است، دروغهای شاخداری مثل «خرمن آتش میزنند»، «خودشان خودشان را شکنجه میکنند»، یا کشف وسایل فساد اخلاق در دفاتر مجاهدین را توجیه کرد.
طی چهار دهه، تمام اهرمها و اجزای رژیم از منابر سنتی تا رادیو-تلویزیون غیرسنتی، از فضای مجازی تا رسانهها و خبرگزاریها و … «همُه با هم» و البته با میلیاردها، نه میلیونها، میلیاردها دلار هزینه، پروژه شیطانسازی علیه مجاهدین را پابهپای ۱۲۰هزار اعدام اجرا کردند.
قابل پیشبینی بود که در مرحله سرنگونی، این اقدامات رژیم افزایش یابد. آمار، ارقام و مشاهدات در صحنه سیاسی هم مؤید این پیشبینی است. مثلاً ۵۳۸ کتاب منتشره رژیم علیه مجاهدین که تا سال ۹۵، با نواخت ۱۱ جلد در سال تولید میشد، از ۹۵ تا امروز، به۱۹جلد در سال رسیده. در ساخت فیلمها و سریالها و برگزاری انواع و اقسام نمایشگاهها و همایشها هم با رشد مشابهی مواجهیم. این، نتیجه و در عین حال نشانه رسیدن رژیم بهته خط و قرار گرفتنش در آستانه سرنگونی است.
در زمینه شیطانسازی هم منابع رژیم، تحلیل رفته. پس بهناچار بهبنجلترین نیروهای ذخیرهاش و حتی بهمصرف دوباره برگهای سوخته رو میآورد. برای ارائه تصویری از بیراهحلی و بیچارگی رژیم، یک نمونه را بررسی کنیم.
حسن یوسفی اشکوری از پیشکسوتان جبن و خفت در عین همجنسی و قرابت با رژیم ولایت است. او این روزها خودش را «نویسنده، محقق، دینپژوه و روزنامهنگارِ ملیمذهبی» معرفی میکند ولی بهمصداق آن ضربالمثل الجزایری باید صبر کند، آنها که او را میشناسند از دنیا بروند تا شاید بتواند یواشکی بهصحنه سیاسی سرکی بکشد.
آخوند حسن یوسفی اشکوری، در زمان کشتارهای رژیم در دهه ۶۰، عضو مجلس ارتجاع و دارنده التزام قلبی و قلمی و عملی بهرژیم بوده و همچنان هست.
سوء سابقهاش بیش از گنجایش یک مقاله است. اشاره به یک مورد گویا و کفایت است که در تعفننامهای که بعد از قتل عام مجاهدان در ۱۹فروردین ۹۰ در اشرف نوشت، خواهان تلاشی سازمان مجاهدین شد. یعنی از همان هدفی دفاع کرد که خامنهای بهخاطرش دستور قتل عام مجاهدین را صادر کرده بود. در حالیکه هر کس ذرهای شرافت و انسانیت داشت، کشتار مجاهدان دست بسته یا مجروح روی تخت درمانگاه را محکوم میکرد. رذالت این آخوند تا آنجا بود که حتی بعد از موضعگیری کمیسر عالی حقوق بشر ملل متحد که با وجود همه دستبستگیها «حمله نیروهای امنیتی عراق» را «بهشدت محکوم کرد» در همان لجننامه نوشت: «این که داستان چگونه آغاز شده و آغازگر این جدال چه کسی بوده … هنوز دقیقاً روشن نیست و هر طرف سخنی میگوید و دیگری را مسئول این حادثه میداند و طبعاً خود را محق و طرف مقابل را مقصر و پاسخگو میشناسد». تف بر التزام عملی و قلبیات بهجلادان. تف بر دینی که تو پژوهشگرش هستی.
این آخوند اخیراً مرتکب «مقاله»ای شده تحت عنوان «سهپرسش از جان بولتون: قابل توجه ایرانیان وطنخواه». اینکه چگونه بهاین احساس رسیده یا رسانده شده که رسالت پاسخگویی بهجان بولتون بر شانههایش سنگینی میکند، بماند. از نکات سخیف و عادیسازیهای اولیه مقاله هم میگذرم. برای خود اشکوری هم جدی نیستند. چون خوب میداند که مخاطب مزخرفاتش نه در واشینگتن بلکه در تهران است. مقاله بر خلاف عنوان دروغینش، بیدنده و ترمز سر از ضدیت خمینیگرایانه با مجاهدین درمیآورد. در همان خط اول مقاله تا آنجا پیش میرود که جان بولتون «سخنگوی غیررسمی و دیرین سازمان ضد ملی مجاهدین خلق» است.
آخوند اشکوری که مجاهدین را ضدملی خطاب میکند، خودش دو خط پایینتر محتوای «ملی»گرایی مورد نظرش را لو میدهد و میگوید که مواضعش از «منظر حراست از… ایران جدای از این که چه کسانی بر آن حکومت میکنند» است. البته این هم دروغ است و دو خط پایینتر به دفاع تمام قد از همان کسانی که بر آن حکومت میکنند میپردازد و با عتاب مینویسد «آیا یک کشور عضو سازمان ملل…حق دارد که برای تغییر رژیم در یک کشوری (هر کشوری) بکوشد؟»
در نوشتهاش که سراپا ضد قیام و ضد انقلاب است، میگوید که قیام «فرجامی فاجعهبار» دارد و که «اگر مردم بهحرکت درآیند، بیتردید سرکوبی شدید رخ خواهد داد». این جمله آخری بیشتر بهتهدیدات رئیسی، جلاد قتل عام ۶۷ شبیه است.
او وزارت اطلاعات و سپاه آدمخوار خامنهای راپس از کشتار حداقل ۱۵۰۰ جوان در قیام آبان ۹۸ موجب «اختلاف» ایرانیان با «حاکمانش» میداند. ولی مقاومت برخاسته در برابر رژیم قتل عام و شکنجه را «مخوف» و «جهنمی» مینامد. حرف اصلی را هم در آخر بالا میآورد که «آزادیخواهان ملی ایران باید با صدای بلند اعلام کنند که … نمی خواهند از چاله به چاه بیفتند و افراد و یا سازمانهای جهنمی و متحد بیگانه را جانشین نظام موجود کنند.»
بیچاره دیگر بهچه زبانی بگوید که ترس او از جایگزین و آلترناتیو رژیم است. نتیجه واضح این منطق رذیلانه این است که باید در همین «چاله» کنونی غنود و بیتوته کرد. از این نظر اشکوری حرف جدیدی نمیزند. او دارد «با صدای بلند» بر انتخابش که از آغاز هم همین بوده مهر تأیید و تأکید می کوبد: میان مردم و مقاومت ایران یا رژیم خونخوار، البته خامنهای.
اشکوری و همگناناش نمایندگان اردوی «البته خمینی و خامنهای»اند. او از جوهر و جنم خمینی است. خمینیگرایی در تار و پود جان و فکر اوست. موش تفکر ارتجاعی از تمام کلماتش سرک میکشد.
موضع این آخوند خمینیصفت در مورد قتل عام سال67 این بود: « از نیروهای ملی و اسلامی کسی کشته نشده است». و در مورد قتل عام اشرف توسط خامنهای و مالکی باید گفت: «معلوم نیست مقصر و پاسخگو چه کسی است».
محور ثابت و ترجیعبند لاطائلات اشکوری از همان زمان که چنگالهای خونین آدمکشان قتل عام در اشرف را میلیسید این بوده است که مقاومت در مقابل استبداد مذهبی ممنوع است، جلاد، ناگزیر از ارتکاب جنایت بوده و این عمل را مقاومت بهاو تحمیل کرده و مسئول ریخته شدن خون شهیدان، نه رژیم حاکم، بلکه جنبشی است که آنها را به مبارزه برانگیخته و متشکل و هدایت کرده. ظاهراً در جریان دینپژوهشیاش، فقط همین استدلال معاویه را یاد گرفته که پس از به شهادت رساندن عمار یاسر در جنگ صفین گفت: قاتل او علی است که او را به این نبرد آورد.
تا آنجا که بهخود این عنصر پلید برمیگردد باید حساب همکاریاش با رژیم خونخوار را پس بدهد. ایرانیان آزاده در همه جای جهان این وظیفه را برای خود قائلند که همکاران و همدستان رژیم را افشا کنند و مورد پیگرد قرار دهند.
ای آخوند، مگر در سالهایی که هر روز در زندان اوین صد یا دویست یا سیصد یا … نفر از مجاهدین را در زندان اوین تیرباران میکردند، تو عضو مجلس ارتجاع نبودی؟ مگر تأیید کننده و حامی خمینی نبودی؟ چرا در دل و روده رژیمی غلت میزدی که به قول منتظری زنان باردار را اعدام میکرد؟
و حالا که با مخوف توصیف کردن مجاهدین جاده را برای کشتار هوادارانشان صاف میکنی، در پی چه منفعی هستی؟ دنبال چه نوالهیی هستی که از رژیم بگیری؟
اما این موجود و امثال او، خوارتر و حقیرتر از آن هستند که صفحات رسانهها و اوقات حامیان مقاومت صرف آنها شود. مهم این است که از این طریق بهشناخت تعادل بین رژیم و مقاومت پی ببریم.
بهصحنه آمدن مجدد شیادی که خود را بهشکل «نویسنده، محقق، دینپژوه و روزنامهنگارِ ملیمذهبی» گریم کرده بود و سنگ دمکراسی و حقوق بشر را بهسینه میزد و آشکارسازی همدستی و همجنسیاش با جلادان که در ورای همه ظاهرسازیها، در خصومت و کینتوزی علیه مجاهدین با رژیم بهوحدت میرسد، از نشانههای دوران سرنگونی است. باید از آن استقبال کرد و بهقول مجاهدین، بیا بیا گفت.
م. صادقی
حسن یوسفی اشکوری؛ پرسشی از بولتون یا لبیکی به خامنه ای؟!
درهمین رابطه بخوانید:
مسعود رجوی، عاشورا و آتشیکه درایدئولوژی ما بپا کرد، سخنرانی سال۱۳۶۴
ضدامپریالیسمنمایی ترفندی برای کشتار مجاهدین – تاکتیکهای «جنگروانی» وزارت اطلاعات (قسمت پنجم)
روحالله خمینی سارق بزرگ انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران را بشناسیم
آنا گومز:وقتیدر رم هستی،مانندرومیان باش وقتیبه ایران آخوندیمیرود،مانندکیست؟
